مراسم هزاره فردوسی

 

 جشن های هزاره فردوسی با شرکت استادان و ادیبان و مستشرقان و دولتمردان وقت در 12 مهرماه 1313 در تهران آغاز به کار کرد . لقب « میهن دوست ترین ایرانیان » به پاس برافراشتن کاخ بلند شاهنامه به فردوسی داده شد . در همین زمان ( 20 مهر ) بوده که استادان به توس رفتند و ساختمان تازه آرمگاه فردوسی را گشایش دادند . یادشان گرامی باد .

نی نامه

 

 

        از : دکتر محمد رضا ترکی

           ( وبلاگ فصل فاصله )

نی نامه را که با « بشنو این نی چون حکایت می کند » آغاز می شود ، روح مثنوی دانسته اند و بقیۀ شش دفتر مثنوی را شرحی بر آن چند بیت آغازین شمرده اند . گویا مولوی نی نامه را نخست به عنوان اثری مستقل سروده و بعداً به درخواست مریدان آن را ادامه داده و با شرح و بسط مفاهیم نی نامه کتاب جاودان مثنوی را آفریده است .

نکتۀ دیگر اینکه مولوی در بسیاری از سروده هایش از تخلص « خاموش » یا « خمش » یا « خامش » و حتی ... « خمش کن » استفاده می کند که نشان می دهد آن چه برایش در تخلص مهم است مفهوم خاموشی است . البته بسیاری از آثارش فاقد تخلص است که نشان می دهد چندان در آوردن آن نبوده است!

با این دو مقدمه وقتی به نی نامه به عنوان اثری مستقل نگاه می کنیم و در جستجوی تخلص مولانا در پایان آن بر می آییم به این بیت می رسیم :

       در نیابد حال پخته هیچ خام                  پس سخن کوتاه باید والسلام

 

آیا « سخن کوتاه باید » اشاره ای به تخلص مولانا نمی تواند باشد ؟

نخستين فرهنگستان زبان راننده‌ها و كمك‌راننده‌ها بودند

 

فريدون جنيدي: نخستين فرهنگستان زبان راننده‌ها و كمك‌راننده‌ها بودند



فريدون جنيدي معتقد است: اين‌كه مردم از واژه‌هاي مصوب فرهنگستان استفاده نمي‌كنند، نشان‌دهنده‌ي اين است كه بين فرهنگستان و مردم فاصله است.

اين استاد زبان‌هاي باستاني در گفت‌وگو با خبرنگار ادبيات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره عملكرد فرهنگستان زبان و ادب فارسي در برابرسازي براي واژه‌هاي بيگانه گفت: نخستين فرهنگستان زبان ايران كه به ساختن واژه‌ها‌يي در برابر واژه‌هاي بيگانه شروع كرد، راننده‌ها و كمك‌راننده‌هاي ايراني بودند كه بعد از آشنايي با اتومبيل، واژه‌هايي چون سپر،‌ گلگير،‌ ركاب‌، فرمان و ... را ساختند كه اين واژه‌ها هنوز بعد از صد و اندي سال كاربرد دارند. اما فرهنگستان زبان و ادب فارسي نمي‌خواهد از اين شيوه استفاده كند.

او ادامه داد: اعضاي فرهنگستان زبان‌هاي باستاني و سازه‌هاي باستاني زبان فارسي را نمي‌شناسد و نمي‌توانند از ويژگي‌هاي اين زبان‌ها بهره ببرند. همه استادان بزرگ ايران اكنون برابرنهادهاي كمك‌راننده‌ها و راننده‌هاي ايراني را به كار مي‌گيرند، زيرا اين واژه‌ها كاملا درست و مناسب انتخاب شده‌اند.


جنيدي با اشاره به نامناسب بودن برابرنهادهاي فرهنگستان تأكيد كرد: واژه‌هايي كه فرهنگستان دربرابر واژگان بيگانه ايجاد مي‌كند، در ميان مردم گسترش پيدا نمي‌كند و دليل آن اين است كه اين واژه‌ها درخور و هماهنگ نيستند. زبان اوستايي ريشه اصلي زبان فارسي است و اگر از پسوندها و پيشوندهايي كه در زبان اوستايي، زبان فارسي و پهلوي موجود است، بهره گرفته شود، مي‌توان واژه‌هاي بسيار مناسب و گويايي را ايجاد كرد.


او افزود: فِرَ در زبان اوستايي پيشوندي است كه حركت به جلو را نشان مي‌دهد و اگر ما از پيشوندهاي اين‌چنيني استفاده كنيم، مي‌توانيم واژه‌هاي بسياري بسازيم.


جنيدي تأكيد كرد: زبان فارسي برخلاف تصور برخي كه فكر مي‌كنند زباني ناتوان است‌، زباني كامل است و تنها زباني است كه هرچه را براي بيان دانش لازم است، دارد. اما وقتي اين آگاهي را ندارند، از اين امكانات زبان فارسي نمي‌توانند استفاده كنند.


اين شاهنامه‌پژوه درباره فاصله زماني كه بين رايج شدن واژ‌هاي بيگانه بين مردم و تصويب برابر براي آن‌ها وجود دارد، گفت: بهتر است واژه‌ها به سرعت برابرسازي شوند، اما اگر واژه‌اي درست باشد، جاي خودش را مي‌گيرد. وقتي «فاكس» به كشور وارد شد، من در برابر آن «دورنگار» را قرار دادم و فرهنگستان «نمابر» را گذاشت. اما بعد ديدند «دورنگار» گوياتر است و بيش‌تر مردم هم آن را استفاده كردند. اما فرهنگستان ما آن‌قدر امانت نداشت كه بگويد اين واژه را از كجا آورده است.

او در ادامه افزود: اگر فرهنگستان درست عمل كند، مردم هم توجه‌شان جلب مي‌شود و از واژه‌هاي ايجادشده استفاده مي‌كنند.

جنيدي درباره اعضاي شوراي واژه گزيني در فرهنگستان گفت: وقتي مردم مصوبات فرهنگستان را استفاده نمي‌كنند، نشان‌دهنده اين است كه فاصله‌اي بين فرهنگستان و فرهنگ ايران و مردم وجود دارد.

مدير بنياد نيشابور همچنين درباره لزوم حضور چهره‌هاي جوان در فرهنگستان گفت: بايد همه جا از جوانان استفاده كرد، زيرا آن‌ها آينده ايران هستند و توانايي‌هاي بسياري دارند. در بنياد نيشابور هم‌اكنون چهره‌هاي جواني هستند كه بسيار فعال‌اند.

تبریک

آغاز فروزش مهر بر مهرجویان و مهراندیشان و مهرآیینان خجسته باد.

بوی ماه مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه


باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه

جزوه معنی شعر و نثر اول سوم و چهارم دبیرستان

جزوه معنی شعر و نثر ادبیات سوم  انسانی

جزوه معنی شعر و نثر ادبیات سوم  تجربی

جزوه معنی شعر و نثر ادبیات اول دبیرستان

جزوه معنی شعر و نثر ادبیات چهارم  تجربی

جزوه معنی شعر و نثر ادبیات چهارم  انسانی

پاسخ نامه

جواب خود آزمایی ادبیات فارسی سوم تجربی و ریاضی 

جواب خود آزمایی زبان فارسی سوم تجربی و ریاضی

جواب خودآزمایی ادبیات فارسی سوم علوم انسانی

جواب خودآزمایی آرایه های ادبی سوم علوم انسانی

جواب خودآزمایی ادبیات فارسی اول دبیرستان

جواب خودآزمایی زبان  فارسی اول دبیرستان

معرفی

چند وبلاگ مفید حاوی نمونه سؤال و خود آزمایی و...

1   2    3     4    5    6    7

صدا

تقدیم به همه ی معلمان

امیرحسین بهمنی

به شنها رد پا می ماند و بس

عبور موج ها می ماند و بس

صدف آویزه ی گوشش همین است

صدا تنها صدا می ماند و بس

بر این ساحل صدایت مثل دریا

برایم آشنا می ماند و بس

صدایت را اگر از من بگیرند

سکوت نارسا می ماند و بس

صدایم کن صدایت خوب خوب است

و خوبیها به جا می ماند و بس

به یاد شاعران از باغ سوسن

گلی مثل شما می ماند و بس

اگر مردم نمی دانند لادن...

از آنان ادعا می ماند و بس

به نان و آب مشغولند و غافل

در آب و نان گدا می ماند و بس

مرا پرهیز دام ودانه دادی

عقاب اینسان رها می ماند و بس

به من آموختی طوطی نباشم

که از طوطی ادا می ماند و بس

نه بلبل هم که از گل نغمه هایش

دهان غنچه وا می ماند و بس

هما باش و جهان در سایه ی تو

سعادت با هما می ماند و بس

وفادارم به پیمان با تو ای یار

که از یاران وفا می ماند و بس

سرود آب بابایت به گوشم

همیشه خوش نوا می ماند و بس

چه آسان آسمان را بخش کردی

دو دم تقدیر ما می ماند وبس

زبان گفتی به گفتن سرخ باید

اگر سر در هوا می ماند وبس

چـِرا ، تصدیق آدم بودن توست

که حیوان با چـَرا می ماند وبس

کسی درد تو را اینجا ندانست

که صوفی با بلا می ماند وبس

چنین که خشک آمد کشتگاهت

جوی گندم نما می ماند وبس

به قدر زحمتت کاری نکردم

فقط کار دعا می ماند و بس

معلم مثل دریا ساحلش علم

رسیدن را شنا می ماند و بس

اگر آموزگاری شأن علم است

معلم با خدا می ماند و بس

کیخسرو و کوروش

مقاله ای به قلم استاد جلال خالقی مطلق
1- افسانهء زاد کیخسرو و کوروش،چنانکه پیش از این دیگران شناخته و نوشته‏ اند،به یکدیگر شباهت دارند:
بنابر روایت شاهنامه،چند ماه پس از کشته‏ شدن سیاوش در توران به فرمان‏ افراسیاب،فریگیس،زن سیاوش و دختر افراسیاب،فرزندی می زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به ‏علت پیشگوییهایی که دربارهء کیخسرو کرده ‏اند،از او بیمناک است(دفتر دوم،367/2398 به‏ جلو)،ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‏ پوشد،بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی‏ نداند.چون کودک به هفت سالگی می‏ رسد،پیران او را به نزد افراسیاب می‏ آورد و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به ‏دیوانگی می‏ زند و بدین ترتیب‏ از مرگ می‏ رهد.سپس ‏تر گیو به توران می‏ رود و کیخسرو و مادرش را به ایران می‏ آورد. پس از آن‏که کیخسرو در ایران به پادشاهی می‏ رسد،به توران لشکر می‏ کشد و پس از جنگهای دراز،سرانجام بر افراسیاب دست‏ یافته و او را به کین پدر خود می‏ کشد.
ادامه نوشته

نقد شعر "پشت دریاها"

اول اردیبهشت ماه سالگشت وفات سهراب سپهری است . یادش گرامی!

نقد شعر "پشت دریاها"

منبع:  http://adabiyat-ir.mihanblog.com/post/11 


□ آرمان‌شهر سپهری
نوشته ی فرشید فرجی
از میان هنرمندانی كه سعی در ارایه ی نوعی جهان‌بینی خاص و مشرب فكری دارند «سهراب سپهری» چهره ی برجسته‌ای است كه از ابعاد گوناگون فلسفی ـ عرفانی قابل بحث و بررسی است.
در شعر معاصر فارسی شاید سهراب سپهری تنها شاعری باشد كه اندیشه‌ای به‌سامان و مدو‌ّن را در دوران كمال شعری خود بیان می‌‌كند ـ این برداشت را نباید یك داوری ارزشی پنداشت، چه ارزش را نقد ادبی و كاركرد اجتماعی را جامعه‌شناسی هنر با معیارهای دیگری تعیین خواهد كرد‌‌ ـ شعر سپهری از آن رو ارزش والایی می‌یابد كه هم شعر است و هم در تمامی ابعاد آن، از گزینش واژه‌ها گرفته تا تصویرسازی، در شكل ذهنی و در تركیب‌بندی درونی بیانگر اندیشه‌‌ای به‌سامان است.
شاید یكی از دلایل زبان ساده، بی‌آلایش و زیبای سپهری نیز در آن باشد كه شعر سپهری شعر معناست. شعر «پشت دریاها» از منظومة «حجم سبز» دارای چنین ویژگیهای زبانی و ادبی است، در این شعر از نشانه‌های زبانی به شكل ساده استفاده شده و رمزها و استعاره به سادگی دلالت بر مفاهیم آشنای ذهن دارد.
«قایق» ـ «آب» ـ «تور» ـ «مروارید» ـ «شب» و «پنجره» از واژه‌های كلیدی این شعر به حساب می‌آیند.
عناصری برخاسته از طبیعت كه در مجموعه‌ای از نظام همگن و منسجم گرد آمده‌اند، مطمئنا‌ً زبان و پی‌ریزی ساختار منسجم كلام در شعر سهراب از یك سو و همسان‌سازی آن با عناصر زندگی، آن هم نشانه‌ها و مفاهیم ساده آن از سویی دیگر از ویژگیهای برجسته در كلام اوست و درواقع راز ماندگاری شعر در همین هم‌گرایی است و درواقع سهراب در شعر و كلام خود حضور دارد، نفس می‌كشد و به راستی در رگ حرف حرف خود خیمه زده است.
در تمام شعر سپهری این ویژگیها را می‌توان دید. در شعر «پشت دریاها» نیز به مانند تمام شعرهایش با ابداع زبانی شاعرانه و توسل به طبیعت و اجزای آن به مثابه اسطورة كل، توانسته است چشم‌اندازی بگشاید كه تماشایی است.
«قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشة عشق
قهرمانان را بیدار كند.»
شاعر در بند او‌ّل، عل‍‍ّت سفر خود را بیان كرده و به نوعی بیانگر حالات عرفانی و خلوتهای شاعرانة خاص‌ّ سپهری است. شاعری كه هرگز صبحی بی‌خورشید را تجربه نكرده و روزگاری در این اندیشه بوده كه با هجوم گلها چه كنیم؟ اكنون در بیشة عشق كسی به فكر بیداری قهرمانان نیست و خاك این دیار غریب و ناآشناست. به راستی راز ناآشنایی این دیار در چیست؟
این تفكر و پاسخ به چراهای زیاد دیگر در منظومة فكری سپهری مطرح شده و اكنون شاعر به عناصری اشاره دارد كه بار معنایی منفی دارد و با این تصویرسازی می‌توان به راز غربت شاعر پی برد.
«قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند.»
در این بند واقعیت اوضاع اجتماعی شاعر ـ‌‌‌ با توجه به فضای اصلی شعر‌‌ ـ بیان می‌شود، واقعی‍ّتی برخاسته از درون شاعر و با تفر‌ّدی كاملا‌ً منحصر‌به‌فرد. بنابراین دور از انتظار نخواهد بود اگر بگوید:
«نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی كه سر از آب به درمی‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان»
در این بخش، كلام كاملا‌ً تصویری می‌شود. زبان سپهری اساسا‌ً زبانی است كه زادة تصویر است نه زادة نفس زبان. تداوم تصاویر یكی از مشخصه‌های بارز شعر اوست. در شعر سپهری آن‌قدر تصویر پشت تصویر وجود دارد كه گاهی به مخاطب فرصت نفس كشیدن هم نمی‌دهد.
باز هم تأكید می‌كند:
«همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند:
دور باید شد، دور
مرد این شهر اساطیر نداشت.
زن این شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.»
از این قسمت به بعد، شاعر همچنان به بیان تصاویری می‌پردازد كه فلسفة سفر او را به وجود آورده است در این شهر كه «اساطیر» و «قهرمانان» هستی ندارند و زن كه نماد سرخوشی است به سرشاری انگور نیست. همچنان كه:
«هیچ آیینة تالاری، سرخوشیها را تكرار نكرد.
چاله آبی حت‍‍ّی، مشعلی را ننمود.»
شاعر بدون اندكی تردید، عزم خود را جزم كرده است:
«دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره‌هاست»
عنصر «شب» را در مجموعة «خاك غریب» و شهر «بی‌اساطیر» می‌‌توان جای داد و پنجره دریچه‌ای است كه شاعر از آن به سوی آرمان‌شهر خویش می‌نگرد، آرمان‌شهری كه هر چند ناكجا‌آباد سپهری است اما باید به سوی آن برود.
آرمان‌شهر سهراب سپهری كه حتما‌ً دنبالة «شهر» را یدك نمی‌كشد و چیزی جز بازگشت به بدوی‍ّت نیالوده نیست همچون هر آرمان‌شهر دیگری «سراب» است با این تفاوت كه شاعر خلاق می‌تواند بر مبنای آن شعر و اندیشة خود را فارغ از ملاحظات دست و پاگیر سن‍ّت و عادت بیافریند.
برای همین در بند بعدی دوباره تكرار می‌كند:
«همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند.»
تا اینجا اندیشة سفر و فلسفة گریز شاعر (از خود یا اجتماع خود و یا هر چیز دیگر) در كلام خلق شده است، اندیشه‌ای كه سهراب دیری بدان پرداخته است و بسا كه برای رسیدن بدان از دهلیزهای تنگ و باریك طبیعت و عشق گذر كرده است و اكنون آنچه را كه از سرود پنجره‌ها بازیافته، چنین به تصویر می‌كشاند. آرمان‌شهر خود را در افقی بازتر می‌نمایاند.
«پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجل‍ّی باز است
بامها جای كبوترهایی است كه به فوارة هوش بشری می‌نگرند.
دست هر كودك ده سالة شهر، شاخة معرفتی است
مردم شهر به یك چینه چنان می‌نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.»
در این بند، آرزوهای شاعر نمود یافته و در قالب تصویر درآمده است. عناصر مثبتی همچون «شاخة معرفت» و «فواره هوش بشری» در بخش تجلی و پنجره می‌گنجد و نظام همگن آرمان‌شهر را تشكیل می‌دهد.
برخورد عاشقانه و عرفانی سهراب با اشیای پیرامون و محیط زندگی‌اش ما را ناگزیر می‌كند تا پیوندی میان اصالت كلام او و اجزای طبیعت بیابیم ضمن اینكه در اصل، فكر و خط اندیشگی وی «سفر» از شهر و دیاری است كه مطلوبش نمی‌یابد و قبلا‌ً نیز در شعر، آرزوی آن را در سر پرورانده است.
شعر «ندای آغاز» از این دید موازی و همسان با شعر «پشت دریاها» است.
كفشهایم كو
چه كسی بود صدا زد: سهراب؟
در ابتدای این شعر گویی به شاعر الهام می‌شود كه «بوی هجرت می‌آید» این هجرت به خاطر این است كه شاعر حرفی از جنس زمان نشنیده وگرنه به این صراحت نمی‌گفت:
«باید امشب بروم»
او در «ندای آغاز» هم نشانه‌هایی از آرمان‌شهر خود می‌دهد، سمتی كه «درختان حماسی پیداست و رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.»
كلام سپهری به كمال رسیده و در بیان شاعرانه و زیبای نظام همگن اندیشه‌هایش «جهان‌بینی» عمیقی مشاهده می‌شود، این نظم و چارچوب فكری، ناشی از آن است كه سهراب سپهری به واقع شاعری است برخوردار از یك نظام عمومی اندیشه و به معنای فلسفی آن متفكری است صاحب یك دستگاه فكری جامع و مكتب منسجم و همگن‌ ـ چنان كه پیش از این اشاره شد و نمونه‌هایش را در دو شعر همسان ملاحظه كردیم. او می‌داند كه چه می‌خواهد بگوید و فی‌الواقع سیر و سلوك معنوی او از آغاز هشت كتاب تا پایان در راستای تبیین نظام خاص اندیشة اوست.
در بند دیگر می‌گوید:
خاك، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.
«خاك غریب» از عنصری منفی به مثبت و از شهری كه مرد آن اساطیر نداشت، اكنون به شهری كه هوای آن صدای پر زدن مرغان اساطیر در باد، شنیده می‌شود، حركت می‌كند.
این سیر و حركت اگرچه در طول و خط یك مسیر در جریان است، با این وجود شعر از نظر ساختار، شكلی دایره‌وار دارد یعنی سطر پایانی شعر همان سطر آغازین است جز اینكه با تأكید بیشتر «خواهم» به «باید» تغییر می‌كند.
«پشت دریاها شهری است / كه در آن وسعت خورشید به اندازة چشمان سحرخیزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.»
سپهری در این تصویر پایانی با برتری برخی از سویه‌های تشبیه خود «چشمان سحرخیزان» را برتر از وسعت خورشید (روشنی) می‌داند، آنان كه به رستگاری رسیده‌اند و از سفر خویش توشه برگرفته‌اند. «شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند»
در این سطر از تمام تصاویر و عناصر طبیعت كه در شعر «پشت دریاها» حضور جد‌ّی داشتند پرده‌گشایی می‌شود و آرمان شاعر در یك جست‌وجو به انجام می‌رسد.
1) آب = قایق 2) روشنی = خورشید 3) اسطوره = فواره هوش بشری
هر یك از سازه‌های مجموعه همگن و نظام فكری در این شعر است، اگر كلمات و تصاویر به صورتی دایره‌وار به هم می‌پیوندد اما از نظر سیر فكری جریان همچنان ادامه دارد و تكرار می‌شود.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
«پشت دریاها» نقطه عطف اندیشة سپهری است. اوجی است كه تمام فراز و فرود جریان فكری شاعر در آن موج می‌زند، به راحتی می‌توان نمودار فشرده سیر و سلوك معنوی شاعر را در این شعر از مجموعة «حجم سبز» به تماشا نشست.
شاخصة مهم شعر، سفر و سلوكی است كه در آب، آغاز می‌شود و باید در آب پایان گیرد، در یك كلام آرمان‌شهر شاعر و دل‌زدگیهای او از عادتهای روزمر‌‌ّه و فرار از آنها به روشنی تنها در این شعر دیدنی است.
قایق
پشت دریاها
آب و خرد و روشنی



○ منابع:
1)حقوقی، محمد ( مجله سهراب شماره 4 ـ آبان و آذر 1382)
2) سركوهی، فرج، نقشی از روزگار، نشر شیوا، 1369
3) سمیعی، عنایت (مجله سهراب شماره 4 ـ آبان و آذر 1382)

خبر


قمر آريان متولد اول فروردين‌ماه 1301 در مشهد بود. او در فاصله‌ي سال‌هاي 1324 و 1325 براي ادامه‌ي تحصيل در دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه تهران، به تهران آمد. نخستين كتاب اين بانوي نويسنده و همسر عبدالحسين زرين‌كوب، «كمال‌الدين بهزاد» است. همچنين «شرق نزديك در تاريخ»، «جهان اسلام» و «چهره‌ي مسيح (ع) در ادب فارسي» و «زن در قرآن» از ديگر آثار آريان هستند.

برای آشنایی بیشتر با این زن اندیشمند به اینجا سر بزنید.

باغ بی برگی ( نقد شعر "باغ من" سروده ی مهدی اخوان ثالث)

 دکتر حسین خسروی

...در بند پنجم تعبير«خنده‌اش خوني است اشك آميز» كنايه‌اي است كه نهايت غمگيني و درماندگي باغ را مي رساند. اخوان به جاي تعبير معمول اشك خون آلود، خون اشك‌آميز به كار برده تا تأكيد بيشتري بر خونين بودن بشود. در اين تعبير پارادوكس هم هست، چون خنديدن وخون گريستن به طور منطقي و طبيعي قابل جمع نيستند...

ادامه نوشته

25 فروردین روز بزرگداشت عطار نیشابوری

فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نیشابور اتفاق افتاده است.از ابتدای کار او اطلاعی در دست نیست جز آنکه نوشته اند پدر وی در شادیاخ نیشابور، عطار عظیم القدری بود و بعد از وفات او فریدالدین کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاری (دارو فروشی) آراسته داشت.

ادامه نوشته

خبر

علی اکبر قاسمی گل افشانی سرگروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی سوادکوه به شایستگی به عنوان معلم نمونه ی کشوری برگزیده شد. این موفقیت را به او و همه ی معلمان شایسته ی سوادکوه تبریک می گوییم.

نگاهی به ریشه‌های باستانی سنت و استوره حاجی‌فیروز

نگاهی به ریشه‌های باستانی سنت و استوره حاجی‌فیروز

حاجی‌فیروز / بر اساس طرحی از فصل دوم کتاب تاریخ معرکه‌گیری The History of the Harlequinade 1915

دکتر آیدین پورمسلمی- باز به روزهای پرشور عید نوروز نزدیک می‌شویم و در خیابان‌ها کم‌کم حاجی فیروزها را می‌بینیم که می‌خوانند: ”حاجی فیروزه؛ سالی یه روزه” و اگر رویتان را گشاده نیابند، برایتان خواهند خواند “ارباب خودم چرا نمی‌خندی” و این ترانه را با صدای پرزنگ دایره همراه خواهند کرد.

آن‌چه مرا بر آن داشت که تحلیل مقایسه‌ای مختصری را بر ریشه‌یابی این سنت ایرانی بنگارم دو مسئله بود؛ نخست، متن کوتاهی نوشته‌ی یک دوست که دردمندانه نگاشته بود که کودکان مغرب‌زمین از سانتاکلاوس و یا آن گونه که ما در فارسی به سیاق فرانسویان بابانوئل می‌خوانیمش هدیه دریافت می‌کنند و در سال نو با خواندن ترانه‌های زیبا همراهی‌اش می‌کنند، ولی ما ایرانیان سال‌ها پس از لغو برده‌داری، مردی زشت و سیاه‌چهره را به رقص می‌آوریم که نه‌تنها چیزی نمی‌بخشد که می‌ستاند. چیزی قریب به این مضمون. نوشته این دوست و نگاهی کوتاه به تحقیقات مدون در مورد تاریخ این سنت در متون پارسی که آن‌ها را بسیار اندک یافتم مرا بر آن داشت که این جستار را بنویسم؛ شاید یاری کوچکی باشد در افکندن پرتو نوری به تاریکی ریشه‌های این سنت بااهمیت ما ایرانیان. وب‌گردی مختصر من نیز تقریبا مطمئنم ساخت که دست‌کم در دنیای وب پارسی، همه آن‌چه در این رابطه موجود است چند حدس تقارنی و فصلی برای معنابخشیدن به این سنت و یا متاخردانستن و اعتقاد به ریشه‌دار نبودن آن است.

ادامه نوشته

درباره ی نوروز

دکتر فريدون جنيدي

از آنجا که دانشي ترين گفتار دربارهء پيدايي نوروز در شاهنامهء فردوسي آمده است، نخست مي‌بايستي که شاهنامه را با نگاهي جز آنکه تا کنون به آيين بوده است، بررسي کنيم!
بخش آغازين شاهنامه را تا کنون اسطوره به شمار مي‌آوردند، و با نگاهي همچون ميت‌هاي يوناني بدان مي‌نگريستند. بازآنکه در اين بخش شگفت‌ترين گفتارهاي دانشي را دربارهء رويدادهاي ايران باستان، پيش از جدا شدن تيره‌هاي گوناگون را دربردارد.
از آن جمله همواره از «پديد آمدنِ» زمين و گياه و جانور و انسان سخن مي‌رود و چون به انسان مي‌رسد گفتار چنين است :
چو زين بگذري، مردم آمد پديد                شد اين بندها را، سراسر کليد
سرش راست بر شد، چو سروِ بلند           بگفتارِ خوب و خرد، کار بند
که در اين گفتار همان نگاره آمده است که دانش امروز زيست شناسي مي‌گويد و در تصويرها نشان مي‌دهند :
«در آغاز، تيره‌هاي پيشين، خميده بودند و پيکري همچون ديگر جانوران پوشيده از پشم داشتند و نرم نرم بالاي تيره‌هاي تازه بلندتر شد، تا به انسان امروزي رسيد که قامتي راست دارد، با سري افراشته!»
در بيت دوم حقيقتي شگفت‌تر نيز وجود دارد : انسان از آغاز سخنگو نبوده است (سخني خلاف آنچه که در همهء فرهنگ جهان بدان باور دارند) و چون گفتار پيش آمد، با تبادل آن، کم کم، انديشه نيرومند شد، و به دنبال انديشه، خزرد پديدار گرديد و نيرو گرفت.
شگفتي اين گفتار هنگامي بيشتر مي‌شود که بدانيم در فرهنگ ايران آغاز سخنگويي مردمان با واژهء فَرواک (fravāk) آمده است که بخش نخست آن فرَ (fra) پيشوندي است که حرکت به پيش را نشان مي‌دهد و «واک» از ريشهء وَچ سنسکريت، و اوستایی همان سخن و گفتار است که در زبان فارسي در ترکيب‌هاي آواز (←واز=واک) و پتواژ (patvāź) به معني انعکاس آوا، و واژه، و در زبان انگليسي بگونهء vois هنوز کاربرد دارد. و بر روي هم، فرواک به معني آغاز سخنگويي و پيشرفت آن است، و با همين پيشرفت است که نرم نرم، خرد انسان نيز برتر و برتر مي‌شود.
                                                                                     ***
با اين پيشگفتارِ کوتاه که دربرگيرندهء يکي از مهم ترين رويدادهاي زندگي انسان است به موضوع نوروز وارد مي‌شويم.
در شاهنامه اين دو بيت دربارهء نوروز آمده است :
سر سال نو، هُرمزِ فَروَدين             بر آسوده از رنج تن، دل زکين
بزرگان بشادي بياراستند               مي و جام و رامشگران خواستند
باستانشناسان، پيدايي سفال را بزرگترين دستاورد فرهنگي انسان در شمار مي‌آورند و پيداست که پيش از پيدايي سفال، امکان پختن خوراک و جابجا کردن مايعات نبوده است. زيرا که اگر با سنگ، هاوني نيز براي کوبيدن دانه‌ها مي‌ساختند، امکان جابجايي آن نبود اما سفال که سبک و قابل حمل بود، همهء کارها را آسان کرد و پيداست که نگهداري ميوه‌ها، براي فصل زمستان، کم کم، انسان را بسوي ساختن «مي» رهنمون شد؛ و شگفتي آنگاه بيشتر مي‌شود که بدانيم پيدايي سفال، و جام مي به هشت هزار سال پيش بازمي‌گردد. و در همين زمان است که نخستين سازهاي موسيقي نيز پيدا شد، و در همين زمان نيز نوروز پديد آمد، و سالماري، و شناسايي گردش سال، به‌آيين شد.
چون سخن بدينجا رسيد، با دو شگفتي ديگر روبرو مي‌شويم :
نخست آنکه : لازمهء شناختن روزِ نو، يا خورشيدِ نو که در فروردين ماه، همزمان با برج بره در آسمان طلوع مي‌کند، در گرو شناختن دوازده برج آسمان و پديد آمدن دانشي است که امروز آن را اخترماري (نجوم) مي‌خوانيم، و پيدايي اين دانش شگفت نيز به هشت هزار سال پيش بازمي‌گردد.
سخن ديگر : پي بردن به اينکه در هرمزِ فروردين يا روز نخست فروردين ماه، اندازهء روز با اندازهء شب برابر مي‌شود، نيازمند گونه‌اي دستگاه زمان سنج است که امروز آنرا «ساعت» مي‌خوانيم! و دستگاهي که از زمان پيدايي نوروز تا شست هفتاد سال پيش براي تعيين زمان آبياري در کشتزارهاي ايران بکار گرفته مي‌شد دستگاهي بود که آنرا پَنگان (pangān) مي‌خواندند که عبارت بود از يک کاسته سفالين (و بعدها فلزي) که در تهِ آن يک سوراخ پديد مي‌آوردند و آنرا روي تشتي پر آب مي‌نهادند، و اندک اندک آبِ تشت از آن سوراخ به درون کاسه مي‌رفت و چون کاسه پر مي‌شد، به درون آب غرقه مي‌شد، و زمان نهادن کاسه تا فرورفتن در آب را «يک پنگ» بشمار مي‌آوردند . . . و چون بيدرنگ پنگي ديگر را روي آبِ تشت مي‌نهادند، پنگ دوم آغاز بکار مي‌کرد و همچنين تا پايان شبانروز!
پيدايي پنگِ سفالين يا نخستين ساعت‌ها نيز به هنگام پيدايي سفال بازمي‌گردد. يعني هشت هزار سال پيش!
ساختن نخستين ساعت‌هاي جهان بر دست ايرانيان خيلي جاي شگفتي ندارد. زيرا که در نوشته‌هاي باستاني آمده است که خليفهء عرب حاکم بر ايران ضمن هدايايي که براي شارلماني فرستاد يکي جام شراب خسروپرويز است که هنوز در موزهء فرانسه نگهداري مي‌شود. و ديگر؛ ساعتي بزرگ بود که دو برادر ايرانی ساخته بودند، و در ميدان بزرگ پاريس برپاي کردند، و هر روز در ساعت 12 ظهر خروسي از آن بيرون مي‌آمد و آواز مي‌خواند...
از رويدادهاي زمان هم يکي اينکه آن سال فرانسه دچار خشک سالي شد، و مردم پاريس گفتند که خروسي که از آن ساعت بيرون مي‌آيد شيطان است و بر اثر وجود اوست که خشکسالي رخ نموده است. پس چارهء کار در شکستن، و نابود کردن ساعت است، و چنان کردند!
                                                                                 ***
اين داستان را نمونه‌اي ديگر نيز هست چنانکه ايرانيان نخستين راهِ ‌آب را از درياي سرخ به رود نيل و از آنجا به درياي مديترانه گشودند تا سه قارهء شناخته شدهء باستاني را با راه آبي بيکديگر پيوند دهند، و هنگامي که روميان بر مصر مسلط شدند، آن راه آبي را پر کردند!!

خوشبختانه دستِ زمان، سنگنوشته‌هاي ايراني را نگاهباني کرد و نشان داد که راهِ گذر کانال آبي ايرانيان از ديدگاه دانش مهندسي از کاري که مهندسان فرانسوي 2400 سال پس از آن کرده بودند، برتر بوده است، و يکي از کانال‌هايي که ايرانيان در کشور يونان کشيده‌اند، «کانال آتوس» هنوز کاربرد دادرد، و کشتي‌ها از درون آن مي‌گذرند.                                                                   ***
  بر بنياد آنچه که گفته شد، جشن نوروز برترين جشن جهان است و آن پاسداشت و بزرگداشت دانش رياضي و اخترماري و گاهشماري و موسيقي است، که همراه با شراب، و جام (يعني سفال) به جهانيان پيشکش شد! و به همين دليل است که با گذر هشت هزار سال و با آنهمه يورش‌ها و کشتارها و کتابسوزي و تباه کردن آثار فرهنگ ايراني، هنوز از سوي ايرنيان پاسداري مي‌شود، اما از آنجا که سده‌ها است که بجز دو دورهء کوتاه يعقوب ليث و کريم‌خان زند، ايران داراي حکومتي ايراني نبوده است، چهرهء واقعي اين جشن، زير سبزه و گل و هفت سين و آرايش سفره و شادي و پايکوبي گم شده است، اما در جهان به جايي رسيده‌ايم که اراده کنيم، و چهرهء واقعي نوروز را که يادآور کوشش‌هاي دانشي نياکان است پاس بداريم . . . کاري که کم کم جهان خفتهء غير ايراني نيز بدان پي مي‌برد، که اگر آغازي درست براي سال بخواهيم، همانا، آن آغاز سال ايراني است که با جنبش جان جهان نيز همراه است.
اين يک سخن پاياني را نيز بشنويم :
اروپائيان که اخيراً منکر پيوندشان با ايران شده‌اند، بهنگام مهاجرت ازدشت‌هاي ايران باستان کيش مهر ايراني را نيز با خود بسرزمين‌هاي تازه بردند، و گاهشماري باستاني آنان نيز همان گاهشماري ايراني بود، اما با پذيرفتن کيش مسيح آغاز سال خويش از دو ماه به عقب کشيدند تا همزمان با زايش مسيح بشود! و بهمين دليل است که ماه‌هايي که با شماره، نام گرفته‌اند، هر يک دو ماه به عقب کشيده شده‌اند، چنانکه ماه سپتامبر که ماه هفتم است (sept) نام ماه نهم را بخود گرفته است. همچنين است اکتبر (هشتم) و نوامبر (نهم) و دسامبر (دهم) که امروز نام ماه‌هاي دهم و يازدهم و دوازدهم است.
و اين دليل از خورشيد روشن‌تر است که اروپائيان از ايران بدانسوي مهاجرت کرده‌اند. (سخني که در شاهنامه زير عنوان مسافرت سلم يا سرمت‌ها بسوي غرب آمده است).
 و اگر ندايي را که  در اين سال‌ها از سازمان يونسکو، يا سازمان ملل متحد دربارهء گاهشماري ايران عنوان شده است بگوش گيرند، بايستي که سالماري خويش را دوباره بسوي سالماري ايراني بکشانند، و از يک گونه سالماري نادرخور دور شوند.

درست بنویسیم

درست بنویسیم

حسن ذوالفقاری

هنگام سخن گفتن برای القا به تر معنی ها از تكیه, آهنگ و تأكید بهره می گیریم. رعایت این موردها به سخنور كمك می كند به آسانی بتواند با شنونده اش ارتباط برقرار كند. رعایت شیوه ی خط فارسی نیز در یك نوشته موجب گویایی, سادگی و سهولت خواندن و نوشتن می شود. به كمك شیوه ای یك دست از دوگانگی پرهیز می شود.
در شیوه ی خط فارسی اصل بر چند مطلب است:
۱- رعایت موازین دستور زبان فارسی
۲- رعایت استقلال واژه ها
۳- همخوانی نوشتار با گفتار
۴- پی روی واژگان بیگانه از شیوه ی خط فارسی
۵- آسانی خواندن و نوشتن
٦- گزینش به ترین شكل نوشتاری
۷- انعطاف پذیری
۸- چشم نوازی و زیبایی خط

ادامه نوشته

پاسخ خود آزمایی ادبیات فارسی 1 رشته انسانی(عروض و قافیه )

خود آزمايي ص 7

۱ - « و » در واژه هاي : وقت و نا ورد . « ي » در واژه ي ( ياد ) چون حرف اوّل هجاست .

2 – تعداد صامت ها 23 تاست ء (= ع) ، ب ، پ ،‌ ت (= ط) ج ، چ ، ح (= هـ) خ ، د ، ر ، ز (= ذ ، ظ ، ض) ، ژ ، س (= ث ، ص ) ، ش ، غ ( = ق ) ، ف ، ك ، گ ، ل ، م ، ن و ( دركلمه هايي مثل : وام يا وصل ) ي ( در كلمه هايي مثل : يزد ، يار )

ادامه نوشته

آمیزش فارسی با زبان‌های دیگر


از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
زبان فارسی مانند بیشتر زبانهای زنده، آمیزش و دادوستدهایی با دیگر زبانها داشته‌است.
در طول تاریخ به علت قرار داشتن ایران در منطقه‌ای که کانون دادوستد فرهنگی و بازرگانی و حتی هدف جنگ‌های دائمی بوده‌است، زبان فارسی همیشه در حال تعامل با زبان‌های دیگر بوده‌است. در بین زبانهای بیگانه، به خاطر رواج زبان عربی در دنیای اسلام، بیشترین آمیزش با زبان عربی بوده‌است که باعث گسترش واژگان آن شده‌است. برخی این آمیختگی با زبان ناهمخانواده عربی را مایه پیچیدگی ناموزون دستور زبان فارسی می‌دانند (همچون ۱۶ جمع شکسته اضافه و ۱۴ باب فعلی) و برخی هم با این نظر موافق نیستند.
زبان فارسی از زبان‌های بسیاری تأثیر پذیرفته‌است که از جمله می‌توان به زبان‌های زیر اشاره کرد:
عربی
بیشترین اثرگذاری را بر زبان پارسی داشته‌است به گونه‌ای که درصدی از واژه‌های پارسی نوین در برگیرنده واژه‌های وام گرفته شده از عربی می‌باشند. برخی منابع درصد ۴۰ تا ۵۰ درصد را برای این وامگیری یاد کرده‌اند (مرجع ۱). بسته به اینکه کدام زمینه از کاربرد زبان پارسی را در نظر داشته باشیم، درصد وام‌واژه‌ها در آن ناهمسان است. برای نمونه شمار واژه‌های عربی در زبان گفتگوی روزانه با درصد آن واژه‌ها در یک خطبه روحانی ناهمسان است.

ادامه نوشته

پاسخ نامه خودآزمایی

برای دریافت پاسخ نامه خودآزمایی های چهارم دبیرستان به این لینک بروید.

پاسخ نامه خودآزمایی ها

برای دریافت پاسخ نامه خودآزمایی ها به این لینک بروید:


متن انگلیسی «ترانه ی من » از شکسپیر با  ترجمه ی دکتر تقی تفضلی

Like as the waves make towards the pebbled shore,

همان طور که امواج دریا به سمت ریگ های ساحل روانه اند

 

So do our minutes hasten to their end;

دقایق عمر ما همچنان با شتاب رو به پایانشان می روند

 

Each changing place with that which goes before,

و هرکدام جای خود را با آن که جلوتر می رود عوض می کنند

 

In sequent toil all forwards do contend.

و همه با رنج و تلاش پی در پی به جلو می روند .

 

Nativity, once in the main of light,

تولد وقتی که به دریای بی کرانه ی روشنایی قدم می نهد
ادامه نوشته

جزوه

جزوه سوم تجربی را از اینجا دریافت کنید.

سوم انسانی

برای دریافت جزوه ادبیات سوم انسانی اینجا کلیک کنید.

بررسی معنی نامهای مُغ و ماگان

ایرانشناسان کلمات مَغ و مُغ را به معانی متفاوتی از جمله بزرگوار، انجمنی  و دهش و پاداش گرفته اند که جملگی اسم معنی و صفت هستند و به نظر جامع و واحدی در این باب نرسیده اند. نگارنده قبلاً وجه اشتقاق ما-گا (سخن سنج، سخنور و دانای سرودهای دینی) را با توجه به لقب سپیتاک پسر سپیتمه یعنی گائوماته را برای آن مناسب می دید. ولی اکنون بر این باورم که این نام بسیار دیرین است و به عهد تجمع هند واروپاییان در هزاره پنجم پیش از میلاد می رسد. چه صرفاً دانای سرودهای دینی نبوده اند و عالم علوم مختلف عصر خویش از جمله پزشکی و ستاره شناسی به شمار می رفتند. بدین ترتیب بود که

ادامه نوشته

خط در اسطوره ها


1020409.preview خط در اسطوره ها | تاریخ ما Tarikhema.ir
اگر آغاز نگارش را از زمانى بدانیم که بشر خواسته است آنچه را مى اندیشد نفش کند و به دیگران برساند، پس نخستین نگاره هاى روى سفال ها نخستین گام براى نوشتن بوده است، و از آنجا که برخى از دانشمندان و از آن جمله گیرشمن زادگاه اولیه سفال هاى منقوش را نواحى غرب سرزمین ایران مى دانند([۱]). پس در آغاز این شاهراه فرهنگى، سرزمین ما جاى دارد. گرچه با دلایلى که عرضه خواهد شد نیاکان ما دیرتر از دیگران در به روى خط گشوده اند.            دانشمندان معتقدند که خط به معناى واقعى و کاربردى خود، در بین النهرین از حدود پنج هزار سال پیش پاى گرفته است([۲]) و سومر گاهواره اصلى آن است([۳]).

قدیمى ترین مدارک شناخته شده در این زمینه لوحه هاى ادارى شهر اوروک در سومر هستند([۴]). اوروک (اِرخ در تورات) که با نام جدید وارِگا نیز شناخته مى شود در کناره شاخه اصلى رود فرات در حدود ۶۵ کیلومترى شمال غربى اور بینان گذارى شده بود([۵]).

گرچه نخستین و یکى از مهمترین دولت شهرهایى که «پادشاهى در آن از آسمان فرود آمد»، شهر کیش بود، اما با گذشت زمان دولت شهر اوروک کسب قدرت و برترى دولت شهر کیش را به خطر انداخت.([۶])

در لوحه هاى یافت شده در بین النهرین، داستانهاى گوناگون و پر حادثه اى بازگو کننده دیدگاه مردم آن سامان درباره آغاز نگارش است و اختصاصاً به اوروک ارتباط پیدا مى کند و بنابراین روایت، حیله براى به دست آوردن قدرت پایه گذار خط مى شود:([۷])

انمرکر([۸]) پادشاه افسانه اى دولت شهر اوروک و به قولى بنیان گذار آن تصمیم به نبرد با اِن سوهگیرنه([۹]) پادشاه شهر اَرته([۱۰]) مى گیرد که شهرى بیگانه و با داشتن زر و سیم و لاجورد به ثروتمندى شُهره. باستان شناسان نوعى همسانى میان این شهر و ناحیه کرمان در جنوب شرقى ایران یافته اند([۱۱])

ادامه نوشته

یک زبان آفریقایی مادر همه ی زبان ها

زبانشناسی: نتایج بررسیهای دانشمندان نیوزلندی نشان می دهد تمام زبانهایی که امروز در جهان وجود دارند از یک زبان ماقبل تاریخ که انسانها بین ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال قبل در آفریقا بدان صحبت می کردند گرفته شده اند.

ادامه نوشته

ژن زبان توانایی های  عضلانی و شناختی را به هم پیوند می زند

زبان شناسی: ۱۰ سال قبل ژنی با عنوان Foxp۲ کشف شد که مسئول برقراری توانایی زبان در انسان است در طول یک دهه تحقیقات پس از این کشف شگفت انگیز، پژوهشگران دریافتند که این ژن مسئول کنترل عملکردهای حرکتی و نورونی پیچیده ای است که در کنار هم پدیده منحصربفرد "زبان" را می سازند.

ادامه نوشته

گفت و گو با بهاءالدين خرمشاهي درباره روایت‌های متفاوت از حافظ / پيام حيدرقزويني

برگرفته از: شرق 15 آبان 90

بهاءالدين خرمشاهي از حافظ‌پژوهان مطرح روزگار ماست، نقدي كه خرمشاهي بر حافظ شاملو در سال‌ها پيش نوشت و نيز مقدمه تاييد‌آميز او بر حافظ كيارستمي، هر دو در فضاي ادبي واكنش‌هايي برانگيخت. خود او معتقد است كيارستمي دخل و تصرفي در اشعار حافظ نكرده و صرفا با نگاهي تجددگرا به سراغ حافظ رفته است اما شاملو مي‌خواست ديوان جديدي از حافظ ارايه دهد كه همين امر موجب مخالفت با او شد. خرمشاهي در اين گفت‌وگو از اهميت حافظ و دليل دفاعش از نوگرايي كيارستمي در مقابل نوگرايي شاملو در مواجهه با حافظ سخن گفته است.

ادامه نوشته