نگاره قالی

با اجازت از روح او به مناسبت روز سعدی

 

"قول و غزل" بود یا نگاره ی قالی

مثل گل و بتّه طرح آن متوالی

 

کوهی اگر از "قصیده" نیز بسازند

شعر ندیدم بدان شکوه غزالی

 

عطر "گلستان" نواخت جان زمین را

خوبتر از آن ندید چشم اهالی

 

نوبری از "بوستان" برابر آنهاست

باغ ارسطو و آن مراد مثالی

 

در ملکوت کلام او نبری راه

ای که "گرفتار و پایبند عیالی"

 

چشم گشا سعدیا ببین که ندارد

رستمی از غرّگی رعایت زالی

 

نیست کسی بیقرار محنت مردم

جای تو خالی دریغ جای تو خالی

 

عهد تو با این همه نبوده فراموش

عشق نمانده اسیر سیر لیالی

 

بلبل گوینده یادونام تو دارد

"اول اردیبشهت ماه جلالی"

 

امیرحسین بهمنی

مازندرانی ام

"در گلایه از طعنه زنی ها در سریال پایتخت"

 

مازندرانی ام، خلف صدق آرشم

اسطوره سر نمی کشد از تیر سرکشم

 

دیوم نه آنچنان که نوشتند از ددان

دیوم که چون فرشته سرشتند بی غشم

 

اولاد اگر نبود که رستم نرسته بود

کاووس ماند خیره در  افسون چالشم

 

افتاد تشت فاجعه از بام سلم و تور

یاران گرفته اند به خون سیاوشم!

 

من لهجه ام منادی گلبانگ پهلوی است

ایرانی ام اگرچه تپوری است گویشم

 

با رنج من برای تو آماده شد برنج

نیما که گفت قصه ی شب پا و آیشم

 

من داشتمه زمین ره اسا هم ته پنجیه

بی دون من چتی ونه داری ته، هارشم

 

دریاست مادری که نشسته است پای من

دشت است گاهواره؛ دماوند بالشم

 

تابنده ام ، حقیر تنابنده نیستم

همزاد آفتاب و مقدم بر آتشم

 

بر دوش خود همای سعادت نخواستم

چون ماه پیش روست چه حاجت به مهوشم

 

فن جدل به نام ارسطو اگر زدند

من هم به انتساب پرستوست نازشم

 

آیینه ام؛ به سخره گرفتی مرا چنین

این نقش توست من بدل این نمایشم

 

معمولی ام؟ تفاوت رنگ من و شما

آنگه شود پدید که با خون منقّشم

 

شیر سوادکوه ندیدید تن به تن

در شیرگاه، گاه شنیدید غرشم

 

دیدی مرا چنین و ندیدی که وقت رزم

آتشفشان تنوره زد از روح سرکشم

 

پای تو ایستاده ام ای تخت و کرده اند

درپایتخت با متلک ها نوازشم!

 

امیرحسین بهمنی

ذبیح الله ذبیحی

استاد ذبیح الله ذبیحی

ذبیح الله ذبیحی یک نام نیست! یک  شناسنامه است! یک شناسه است: شناسه سوادکوه! شناسنامه  زیراب! در جغرافیای تاریخی ایران و جهان نام های بسیاری وجود دارد که به علت پیوند با نام دیگری نام آور شده اند. اگر از ما بپرسند فریومد کجاست شاید ندانیم اما می دانیم که ابن یمین فریومدی کیست! ابیورد را هیچ کس ندیده است اما می دانیم انوری، ابیوردی است. بسیاری از اهل ادب، زیراب را به علت پیوند با نام ذبیح الله ذبیحی شناخته اند!

ادامه نوشته

تقدیم به شهدای آتش نشان

برایش ساختند آوار از آتش
از او انکار بود اصرار از آتش
به آتش زد دل دریایی اما
سیاوش برنگشت این بار از آتش
****
در آتش روح اقیانوس هم هست
شگفتی های نامحسوس هم هست
شنیدم بود سیمرغی بر این بوم
ولی دیدم که سی ققنوس هم هست

امیرحسین بهمنی

جزوه درس تاریخ ادبيات فارسي سال سوم انسانی

جزوه درس تاریخ ادبيات فارسي سال سوم را از اينجا دريافت كنيد.

جزوه درس  ادبيات فارسي سال سوم انسانی

جزوه درس  ادبيات فارسي سال سوم انسانی را از اينجا دريافت كنيد.

جزوه درس  ادبيات فارسي سال چهارم انسانی

جزوه درس  ادبيات فارسي سال چهارم انسانی را از اينجا دريافت كنيد.

جزوه درس ادبيات فارسي سوم تجربي و رياضي

جزوه درس ادبيات فارسي سوم تجربي و رياضي را از اينجا دانلود كنيد.

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال چهارم عمومي

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال چهارم عمومي را از اينجا دريافت كنيد.

جمله ی مستقل

جمله ی مستقل:

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

جمله ی مستقل بزرگ ترین واحد سخن است که از یک یا چند جمله ی ساده ساخته می شود و خود جزیی از یک واحد بزرگتر زبانی نیست .

1)      مثال برای یک جمله: «لباس انسان پرچم کشور وجود اوست .»

2)      مثال برای چند جمله: «انسان راه درازی در پیش دارد که مرگ یکی از گذرگاه های آن است

جمله ی مستقل دو نوع است :

1)      ساده: یک فعل دارد .مثال شماره 1 .

2)      مرکب : دست کم یک جمله ی وابسته دارد . مثال شماره ی 2.

جمله ی مرکب دارای یک جمله ی هسته و یک یا چند جمله ی وابسته است . در جمله ی مرکب نه هسته استقلال دارد و نه وابسته . جمله ی هسته اگر به تنهایی بیاید خود جمله مستقل داست.

نشانه ی جمله ی وابسته ،حرف پیوند وابسته ساز است . یعنی جمله ای که بعد از حرف پیوند وابسته ساز بیاید ،وابسته محسوب می شود و بخشی از جمله که وابسته ساز ندارد ، هسته است . مثلا ً در مثال بالا «انسان راه درازی در پیش دارد »هسته است و جمله ای که بعد از «که» آمده است : «مرگ یکی از گذرگاه های آن است» جمله ی وابسته است .

 پیوندها دو نوع اند :

1)      پیوندهای هم پایه ساز:واژه های دستوری «و»،«ولی»،«اما»،«لیکن»،«یا» و....دو جمله را هم پایه می کنند :

خیاط ها پول زر و سیم را گرفتند و کارگاهی عریض و طویل دایر کردند .

2)      پیوندهای وابسته ساز: واژه های دستوری «که»،«تا»،«زیراکه»،«هنگامی که»،«اگر»،««اگرچه»،««وقتی که»،««چون » و....جمله های پس از خود را به جمله ی هسته وابسته می سازند :او به خیاط خانه ی سلطنتی رفت تا لباس زربفت عجیب خود را بر تن کند .

پیوندهای پرکاربرد مانند «که »و «تا» گاه از جمله حذف می شوند ولی بالقوه وجود دارند:

قرار شد جشنی عظیم در شهر به پا شود=قرار شد تا جشنی عظیم در شهر به پا شود .

چگونگی قرار گرفتن جمله های  وابسته بدین صورت است:

a.       پیش از هسته :

تا درس نخوانی، موفق نمی شوی.

b.      پس از هسته:

به یاد داری که چگونه سال های سخت را پشت سر گذاشتی ؟

 

c.       در ضمن هسته:

از بهاری که در راه است،سخن می گویم .

 

اگر جمله ی مرکب چند وابسته داشته باشد صورت های زیر محتمل است:

الف) جمله های وابسته با هم هم پایه اند :

به او سفارش کردم که کتاب را بخرد و آن را به سختی مطالعه کند.

در این صورت جمله های هم پایه وابسته یک هسته اند .

ب) جمله های وابسته خود هسته ی  جمله وابسته ی دیگری هستند :

به دوستم گفتم که بیاید تا با هم مطالعه کنیم .

در جمله ی بالا «با هم مطالعه کنیم » وابسته ی «بیاید » است . تعداد وابسته ها از لحاظ نظری نامحدود است . اما در زبان فارسی بیش از 6 یا 7 نیست .

جمله ی هسته نیز می تواند بیش از یکی یعنی دو ،سه یا چند قلو باشد . در این موارد ً هسته ها با پیوند هم پایه ساز به هم مربوط می شوند :

اگر تلفن کرد ،تو حتما ً برو و او را ببین .    

می توان فرمول کلی جمله را در زبان فارسی چنین نوشت : (وابستهْ )+ هستهْ +( وابستهْ) .

 کمانک نشانه ی اختیاری بودن و دایره کوچک بالای کلمات نشانه امکان تکرار است .

جمله ی وابسته در حقیقت جزیی از جمله ی هسته است که گسترش یافته است . پس این جمله ها را می توان به حالت اول برگرداند .در تأویل ، فعل جمله ی وابسته به صورت صفت یا مصدر درمی آید:

1)      اگر یکی از گروه های اسمی جمله ی مرکب، جمله ی وابسته داشته باشند ،بخش وابسته به صفت تأویل می شود:

کتابی که امانت داده بودید ، پیش من است = کتاب امانتی پیش من است.

2)      در مواردی جز مورد بالا فعل جمله ی وابسته تأویل به مصدر می شود و در یکی از جایگاه های نحوی زیر قرار می گیرد:

a.       نهاد: بدیهی است که ما متحدیم = متحد بودن ما بدیهی است.

b.      مفعول: باور نمی کردیم که آن ها متحد شوند= متحد شدن آن ها را باور نمی کردیم.

c.       متمم: می ترسم که مردود شوم = از مردود شدن می ترسم.

d.      متمم قیدی:به بیمارستان رفتم که دوستم را ببینم = برای دیدن دوستم به بیمارستان رفتم .

e.      بدل:شما که روشنفکرید ،چرا در برابر ظلم سکوت کرده اید= شما روشنفکران چرا در برابر ظلم سکوت کرده اید .

f.        مضاف الیه:انتظار نداشتم که شما زود بیایید= انتظار زود آمدن شما را نداشتم .

3)      گاه فعل جمله ی وابسته با تأویل به صفت ،مسند جمله ی هسته می شود.

a.       مسند:علی بود که در خیبر را کند = علی کننده ی در خیبر بود .

جمله:

به آن واحد زبان فارسی که از یک گروه یا بیشتر ساخته شده است و خود در ساختمان واحد بزرگتر یعنی جمله ی مستقل به کار می رود  جمله یا بند گفته می شود.

. جمله  دارای  دو عنصر ساختمانی است: نهاد و گزاره

1.       نهاد : اختصاصا ً محل کارکرد گروه اسمی  است.

2.      گزاره : اصلی ترین عنصر ساختمانی آن اسناد است که محل کارکرد گروه فعلی است اما غیر از فعل ،گروه اسمی نیز در این بخش در نقش های مفعول ،مسند،متمم ،قید قرار می گیرد .

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال دوم

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال دوم را از اينجا دريافت كنيد.

گروه اسمی

گروه اسمی

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

هر گروه اسمی از  یک اسم به عنوان هسته درست می شود که می تواند یک یا چند وابسته  در پیش یا پس نیز بگیرد .ساختمان گروه اسمی را می توان این گونه نشان داد:

(وابسته پیشین ) +هسته +( وابسته پسین)

 مثال: (این)        کتاب      (خواندنی)

پرانتز علامت اختیاری بودن است و عنصر بیرون پرانتز اجباری است ؛ به عبارت دیگر اسم وابسته هم نگیرد باز هم گروه اسمی است چون بالقوه می توان برای اسم ، وابسته  یا وابسته های متعدد آورد .

هسته ی گروه اسمی، اسم است یا هرچه در حکم اسم باشد . ملاک تشخیص هسته ،اضافه است که به طریق زیر عمل می کند:

1.     وابسته های پیشین به یکدیگر اضافه نمی شوند و در بین آن ها و هسته نیز اضافه وجود ندارد : این دو کتاب

2.     اولین کلمه ای که نقش نمای اضافه می گیرد ،هسته است: کتاب ِ خواندنی

3.     عناصری که پس از هسته قرار می گیرند، وابسته های پسین هستند که همه به یکدیگر اضافه می شوند:

کتاب ِ خوب ِ من

در دو مورد زیر   وابسته ی پسین  نقش نمای اضافه نمی گیرد :

الف) نشانه ی نکره : انسانی شریف

ب)وقتی که وابسته پسین جمله ی  تأویل پذیر باشد: انسانی که شریف است .

حداکثر سه وابسته ی پیشین می تواند پیش از هسته قرار گیرد .

 وابسته های پیشین:

 1)صفت اشاره : هرگاه واژه های «این»و «آن»و مشتقات آنها همراه با اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «صفت اشاره» اند. اما اگر بی همراهی اسم و جانشینان آن ذکر شوند «ضمیر اشاره» هستند 

 مثال:      این     دوست   از       آن      دوست    بهتر  است

     این         از            آن                 بهتراست

 نکته: هرگاه بعد از واژه های اشاره شده مکث کوتاهی شود واژه ی مورد نظر «ضمیر اشاره» است.

   مثال:   این   ،    مجید است             این  پسر   ،خیلی  باحال است  

 صفات اشاره عبارت اند از :  این، آن، همین ،همان،چنین،چنان ،این چنین ،آن چنان این گونه آن گونه این سان آن سان این طور آن طور  این همه آن همه این قدر آن قدر همین قدر همان قدر این اندازه آن اندازه همین اندازه همان اندازه

 2)صفت پرسشی : هرگاه واژه های «  کدام ،کدامین، چه،چگونه ،چطور، چه جور ،چه سان، چه قدر، چه اندازه ،چه مقدار ،چند، چندم ،چندمین ،هیچ و....»همراه با اسم یا جانشینان اسم بیایند «صفت پرسشی»نامیده می شوند. اما اگر با اسم یا جانشینان آن همراه نباشد «ضمیر پرسشی» هستند.

 مثال:           کدام         كتاب     را دوست داري؟ 

3)  صفت  مبهم: هرگاه نشانه های مبهم « هر،همه،هیچ،فلان، چندین، خیلی، کمی، بسیاری، اندکی ،قدری، برخی، بعضی ،پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم» اندو اگر بدون همراهی اسم و جانشینان اسم ذکر گردند «اسم مبهم» اند.

 مثال:             همه       مردم    آمدند . 

                       همه     آمدند. 

نکته:هرگاه « چند، چندین ، هیچ» مفهوم پرسشی داشته باشند دیگر نشانه مبهم نیستند.

                  مثال:           هیچ            عاقلی     را      می شناسی؟

   4) صفت تعجبی: هرگاه واژه های «چه، ،عجب،چقدر» همراه اسم یا جانشینان اسم باشند«صفت تعجبی» هستند و اگر به تنهایی ذکر گردند «ضمیر تعجبی» اند.

 مثال:     چه کار خوبی کردی !

                  چه کردی !  

 5) صفت شمارشی: الف)صفت شمارشی اصلی: هر گاه اعداد یک تا بی نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند ، «صفت شمارشی» اصلی اند و اگر به تنهایی ذکر شوند «ضمیر شمارشی»اند  

 مثال   :     یک           روز       پیشت می آیم   

ب) صفت شمارشی ترتیبی: صفتی است که با لفظ «-مین» یا «-م» همراه است . صفتی که با «_مین» همراه می شود  وابسته پیشین و صفتی که با « -م» همراه می شود وابسته پسین است.

 مثال:            چهارمین       ماه      از آشنایی    ما    فرا رسید

        ماه            چهارم    فرا رسید

  6) صفت عالی : همه ی صفت هایی که وند «ترین»را به دنبال دارند «صفت عالی» هستند

 مثال:          دیدن   تو   بزرگ ترین (صفت عالی)آرزوی من است

 7) شاخص: عناوین و القابی را می گویند که پیش از اسم می  آیند . شاخص ها بی هیچ فاصله ای در کنار هسته قرار می گیرندو خود اسم یا صفت هستند و می توانند در جای دیگری هسته گروه اسمی باشند .

  مشهور ترین شاخص ها عبارتند از : آقا ، خانم،استاد، حاجی خواهر، برادر، عمو ،عمه ، خاله، تیمسار، سرلشکر، کدخدا، مهندس ، دکتر ، امام و......

مثال: حاج خانم    سمیرا    از مکه برایمان سوغاتی می آورد . 

     حاج خانم  از مکه برایمان سوغاتی می آورد.                                                                                                                                    

نکته 1) :شاخص ها به تنهایی دارای هیچ نقش نحوی ( فاعلی ، مفعولی،مسندی،...) نیستند . 

نکته2) اگر عناوین و القاب با کسره ی اضافه (نقش نمای اضافه)همراه باشند، شاخص محسوب نمی شوند بلکه هسته ی گروه اسمی اند مثال:      پدر  مجید آمد   .                                                     

 قواعد هم نشینی وابسته های پیشین :

1.     نزدیک ترین وابسته ی پیشین به هسته در گروه اسمی شاخص است . این وابسته معمولا با اسم های خاص انسان به کار می رود مانند: دکتر زرین کوب

2.     هم نشینی صفت ترتیبی (ـُ مین) با ممیز کاربرد اندک دارد مانند : دومین تخته قالی به فروش رفت .

3.     صفت عالی نمی تواند با ممیز هم نشین شود. مثلا نمی توان گفت :بهترین کیلو پرتقال

4.     اگر صفت تعجبی وابسته ی پیشین باشد،هیچ وابسته ی پیشین دیگری نمی تواند بیاید. مثلا ً نمی توان گفت چه چهار گل زیبایی!

5.     صفت مبهم با صفت شمارشی و صفت اشاره هم نشین می شود . مثال:هرهشت تخته قالی به فروش رفت .

6.     صفت مبهم با صفت پرسشی هم نشین نمی شود مثلا ً نمی توان گفت :چند همه کس آمدند

7.     صفت اشاره دورترین وابسته پیشین به هسته است .مثال: همین هشت قطعه طلا ارزش فراوانی دارد .

 وابسته های پسین

1) «ی » نشانه ی نکره:     کتابی خریدم

2) نشانه های جمع:   دوستان  ،  کتابها 

3)صفت شمارشی ترتیبی(همراه با پسوند –م):  کتاب چهارم    

4)صفت تفضیلی: دوست بهتر     

5)مضاف الیه : کتاب درس  ،  دفتر ریاضی 

6)صفت بیانی:  کتاب سودمند ، دفتر بزرگ

 صفت بیانی دارای انواعی است که به اشاره به آنها اشاره می کنيم: 

                         - بن مضارع + نده : خورنده ، بیننده، …. 

  الف: فاعلی    - بن مضارع + « ا » : بینا، شنوا، دانا،…. 

                        - بن مضارع +«ان»: خندان، دوان، …. 

ب: مفعولی     بن ماضی+ه : خورده ، شکسته ، …

 ج:  لیاقت    مصدر + ی: خوردنی ، دیدنی ،…. 

 د:  نسبی   اسم + ی«نسبت»:زمینی، آسمانی، خاکی ، قائم شهری ،بروجردی ،

قواعد هم نشینی وابسته های پسین :

1.     نشانه ی جمع نزدیک ترین وابسته ی پسین به هسته است.مثال :کلاس های پنجم دبستان تعطیل شدند.

2.     نشانه ی جمع بر یای نکره تقدم دارد.کتاب هایی که تازه چاپ شده اند ...

3.     وقتی نشانه جمع و یای نکره و صفت بیانی با هم بیایند مضاف الیه نمی تواند بیاید .می گوییم :دانشجویانی کوشا آمدند . اما نمی گوییم : دانشجویانی کوشا دانشگاه تهران آمدند .

4.     اگر یای نکره و صفت بیانی با هم بیایند ،یای نکره را می توان پیش یا پس از صفت بیانی آورد . مثال : خوابی ترسناک دیدم . یا : خواب ترسناکی دیدم

5.     یای نکره بعد از صفت شمارشی با ـُ م می آید . مثال:قرن هفتمی که در باره آن سخن می گوییم .

6.     هم نشینی صفت بیانی و صفت شمارشی با ـ ُ م امروز کم کاربرد است .مثال : در چوبی سوم

 

گروه

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

به آن  واحد زبان فارسی که از یک کلمه یا بیشتر ساخته شده است و در ساختمان واحد بالاتر یعنی جمله به کار می رود گروه گفته می شود .

گروه به سه طبقه تقسیم می شود :گروه فعلی -گروه اسمی - گروه قیدی

  1. گروه فعلی:

بزرگ ترین گروه فعلی از شش عنصر ساخته شده است که عبارتند از :

    1. عنصر سازنده منفی با علامت اختصاری (ن)
    2. افعال ناقص            ״״״״״״״״״״״״״״״״ (ق)
    3. عنصر غیرفعلی ״  ״״״״״״״״״״״״״״״״״״״(غ)
    4. واژه ی فعل        ״״״״״״״״״״״״״״״״״״״״ (ف)
    5. عنصر سازنده ی مجهول ״״״״״״״״״״״״״״ (ل)
    6. عنصر سازنده ی حالت ״״״״״״״״״״״״״״״ (ح)

بر این اساس فرمول ساختمانی گروه فعلی در فارسی چنین است:

(عنصر منفی ساز)( فعل ناقص)( عنصر غیرفعلی) واژه ی فعل (عنصر مجهول ساز)( عنصر حالت ساز)

عناصر داخل پرانتز اختیاری هستند . فقط  واژه ی فعل اجباری است . فعل همیشه وجود دارد اما عناصر دیگر می توانند باشند یا نباشند .

منفی ساز

فعل ناقص

عنصر غیرفعلی

واژه ی فعل

عنصر مجهول ساز

عنصر حالت ساز

نه

باید

بر

داشته

شده

باشد

ـ

ـ

بر

داشت

ـ

ـ

نه

باید

بر

داشت

ـ

ـ

 

ساختمان واژه ی فعل :

واژه ی فعل حداقل از دو و حد اکثر از پنج عنصر ساختمانی تشکیل می شود :

a.       پیشوند با علامت اختصاری (پ)

b.      بن مضارع با علامت اختصاری (ب)

c.       تکواژ سببی با علامت اختصاری (س)

d.      تکواژ ماضی ساز با علامت اختصاری (م)

e.       شناسه با علامت اختصاری (ش)

حد اقل اجزای فعل شامل بن مضارع + شناسه است . بنابر این ساختمان فعل را این گونه می توان نشان داد:

(پیشوند) +بن مضارع +( سبب ساز)+(ماضی ساز)+پی بند

می پرانیدم

 

 

 

پیشوند

بن مضارع

تکواژ سببی

تکواژ ماضی ساز

پی بند

می

پر

ان

ید

ـَ م

می

گری

ان

ـ

ـَ د

ـ

کش

ـ

ت

ф

 

پیشوند در این ساختمان شامل دو عضو است:

  1. «می»
  2. یکی از سه صورت «بی»،«بُ» و«بِ»

پی بند نیز خود سه نوع است :

  1. مصدر ساز  ـَ ن
  2. پسوند صفت مفعولی ـِ یا ـه
  3. شناسه ها

بن ماضی و مضارع مطابق فرمول های زیر ساخته می شوند:

  1. مصدر –(منهای) پسوند مصدرساز ( ـَ ن)= بن ماضی

خوردن  –(منهای)       ـَ ن                        = خورد 

پختن    –(منهای)     ـَ ن                        =  پخت

  1. بن ماضی – پسوند ماضی ساز(شامل: /ت/د/ید/اد) ± تغییرات صوتی = بن مضارع

خورد      –(منهای)  پسوند ماضی ساز « د »             –(منهای)  تغییرات صوتی = خور

پخت      –(منهای)  پسوند ماضی ساز « ت »                 + تغییرات صوتی = پز

فعل های فارسی از نظر ساختن بن مضارع از بن ماضی به دو دسته  اند : 1- افعال منظم : در این دسته ی پس از حذف پسوند ماضی ساز ،بن مضارع بدون تغییرات صوتی به دست می آید 2- افعال نامنظم : در این دسته پس از حذف پسوند ماضی ساز بن مضارع با تغییرات صوتی به دست می آید .

تکواژ

تکواژ

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

تکواژ را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
الف) تکواژ قاموسی : تکواژ با یکی از شرایط زیر  قاموسی نامیده می شود .
به تنهایی به صورت واژه ی ساده به کار رود . مانند : کتاب / خانه / آب / خوب / بد / گرم /  و ...
پایه ی واژه را در واژه ی فعل یا واژه ی غیر ساده تشکیل دهد. مانند :  سوز (مثلا ً در«می سوزد» ) / ساز (مثلا ً در«می سازد» ) / خوان (مثلا ً در«خوانا» ) / جو (مثلا ً در« جوینده» ) و ...
واحدهای دسته ی 1 تکواژهای واژگانی غیر فعل اند که به صورت یک واژه به کار می روند . واحدهای دسته ی 2 تکواژهای پایه ی فعلی اند که به همراه تکواژهای دیگر واژه ی فعل یا  واژ ه ی غیر فعل(اسم و صفت و ...) را می سازند .
تعدا این گونه تکواژها بسیاراست و فهرست بازی دارند و بسامد آن ها در متن کمتر است . چون معمولا این تکواژها مدخل های کتاب های قاموس زبان را  تشکیل می دهند ، تکواژهای قاموسی خوانده می شوند .
ب)تکواژهای دستوری: اگر تکواژ به صورت واژه به کار رود اما پایه ی واژه در واژه های فعل یا غیر فعل نباشد تکواژ دستوری نامیده می شود . تعداد این تکواژها  کم است و فهرست بسته ای دارند اما بسامد آن ها در متن بیشتر است.
از آنجا که این نوع تکواژ جایگاه دستوری یا نقش دیگر واژه ها را نشان می دهد  ، تکواژ دستوری یا نقشی نامیده می شود. از این شمارند :
ضمیرهای پیوسته : م / ت / ش / مان / تان / شان و ...
حرف های اضافه : در/ از / به / برای  و ...
 حرف های ربط : که / و / اگر/ تا /  و ...
 حرف های نشانه: را / ای / -ِ (نقش نمای اضافه )
پ)تکواژ اشتقاقی :اگر تکواژ پیش یا پس از پایه ی واژگانی فعل یا غیر فعل به کار رود و واژه ی دیگری  بسازد، تکواژ اشتقاقی است .
تکواژ اشتقاقی دو ویژگی عمده دارد :
نسبت به پایه ی واژه  ، مقوله ی دستوری واژه ی ساخته شده را  به شرح ذیل متفاوت می سازد :
الف) پایه ی واژگانی فعل + تکواژ اشتقاقی ← اسم              (دان +ش ← دانش)
ب) پایه ی واژگانی فعل + تکواژ اشتقاقی ← صفت             (بین +ا← بینا )
پ) پایه ی واژگانی اسم + تکواژ اشتقاقی ← صفت            (زن + انه ← زنانه )
ت) پایه ی واژگانی صفت + تکواژ اشتقاقی ← اسم           (رها + ی ← رهایی)
تنها در مورد زیر تغییر از اسم ذات به معنی است  و مصداق کامل تغییر مقوله نمی تواند باشد .
ث) پایه ی واژگانی اسم + تکواژ اشتقاقی ← اسم              (کار + مند ← کارمند)

با همه ی پایه های واژگانی از یک مقوله به کار نمی رود . مثلا پسوند « ش » با « دان »به صورت زیر  به کار می رود:
دان + ش = دانش
 اما با دانست از همان مقوله به کار نمی رود .
دانست + ش = دانستش
ت) تکواژ تصریفی : به تکواژ با دو ویژگی زیر تصریفی گفته می شود :
برای همه ی واژه های یک مقوله به طور یکسان و فعال به کار رود .مثلا ً نشانه ی  جمع «ها» با همه ی اسم ها به کار می رود .
نسبت به پایه ی واژه ، مقوله ی واژ ه ی ساخته شده را تغییر نمی دهد .
کتاب(اسم)+ ها = کتاب ها (اسم)
با این بیان ، تکواژهای زیر تصریفی هستند :
نشانه های جمع : ها ، ان،ات،ون،ین
نشانه ی نکره: «ی » در «کتابی»
نشانه ی برتر و برترین: «تر » در «خوب تر» / «ترین » در «بهترین»
پیشوندهای فعل: « ب» در «بخوان» /  « ن» در «نخوانده بود» / « می» در «می خوانم»
نشانه های ماضی: «د» در «خواند» / « ید» در «وزید»/ « ت» در «کشت»/« اد» در «ایستاد»
پسوند صفت مفعولی در ماضی ها: « ه» در «رفته باشم»
نشانه ی گذرا : « ان » در «گذراند»
شناسه ها ی فعل :م – ی – د – یم – ید - ند
گروه زبان و ادبیات فارسی سوادکوه

گفتاری در واج شناسی

گفتاری در واج شناسی

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

واج کوچک ترین واحد صوتی زبان است که معنایی ندارد اما تفاوت معنایی ایجاد می کند . مثلا / م/ در «مرد» واج است زیرا اگر / س/ را جانشین آن کنیم معنای واژه تغییر می کند :«سرد»

واج در زبان فارسی دو نوع است : 1- صامت 2- مصوت

صامت : به آن دسته از واج ها که در ادای آن ها جریان هوا پس از عبور از تارآواها در نقطه ای از حفره ی دهان در فاصله ی میان گلو و لب ها با مانعی برخورد کرده و در برابر آن سدی ایجاد شود یا با فشار از تنگنایی بگذرد و یا مسیر حرکتش تغییر کند و به عبارت دیگر وضعیت حفره ی دهان و اندام های گفتار پس از  عبور هوای بازدم از حنجره و قبل از خروج آن  از لب ها تغییر یابد و در نتیجه آوای تازه ای بدان افزوده گردد صامت یا همخوان(consonant) گویند .در زبان فارسی 23 صامت وجود دارد .

واجگاه به دستگاه تولید واج ها گفته می شود که شامل لب ها دندان ها لثه کام و نای و ... است .

مصوت : واجی که در حنجره به کمک لرزش تار آواها ایجاد شود اگر در گذار خود از اندام ها ی گویایی به مانعی برنخورد که در نتیجه ی آن آوای تازه ای بدان افزوده شود و وضعیت حفره ی دهان از هنگامی که هوای بازدم با تارآواها برخورد می کند تا خروج آن از دهان به یک شکل حفظ شود واکه یا مصوت (vowel) گویند . در زبان فارسی 6 مصوت وجود دارد .

مصوت ها بر دو نوع اند :

1-      کوتاه : ـَـــــــــِـــــــــُــ

2-      بلند : ا – ی – و

دستگاه صامت ها را در جدولی تنظیم می کنند . صامتها در سه ردیف افقی و هشت ستون عمودی قرار می گیرند به اضافه ی یک ردیف بیرون از دستگاه به ترتیب جدول 1 از راست به چپ :

جدول 1 :

 

لبی

لب و دندانی

زبانی دندانی

صفیری

تفشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

پ

ف

ت

س

ش

چ

ک

خ

واکدار

ب

و

د

ز

ژ

ج

گ

غ

غنه

م

 

ن

 

 

 

 

 

 

بیرون از دستگاه :

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنایی

ر

ل

ه

ی

ء

 

ساختمان هجا در زبان فارسی

واج به تنهایی در زبان به کار نمی رود و همیشه در هجا نمود پیدا می کند . هر هجا  از ترکیب یک یا چند صامت و  تنها یک مصوت تشکیل می شود . از این رو در شمارش هجاها تعداد مصوت ها را می توان اساس قرار دا د. به عبارت دیگر به تعداد مصوت های هر واژه هجا وجود دارد . ساختمان هجا در زبان فارسی به شرح زیر است :

1.      صامت + مصوت کوتاه : مثل ِ نه ، به ،تو

2.      صامت + مصوت بلند : مثل ِ سا ، سی ، سو

3.      صامت +مصوت کوتاه + صامت : تل ، دل، گل

4.      صامت +مصوت  بلند+ صامت : مار،مور،میر

5.      صامت + مصوت  کوتاه+ صامت +صامت: گشت،کشت،کشت

6.      صامت + مصوت بلند  + صامت +صامت: باخت ،بیخت،دوخت

اگر حرف «c» را  نماد صامت و حرف «v» را نماد مصوت قرار دهیم ؛ساختمان هجا در زبان فارسی در این فرمول خلاصه می شود : cv(cc) . کمانک نشانه ی اختیاری بودن است .

در چیدمان واج ها بر اساس  این الگو نظمی نهفته است که سبب تمایز زبان فارسی با زبان های دیگر است :

1.      هر هجا تنها با یک صامت شروع می شود .

2.      مصوت همیشه دومین واج هر هجا است.

3.      هر هجا تنها یک مصوت دارد .

4.      در پایان هر هجا (بعد از مصوت) از صفر تا دو صامت می آید .

 

پس در کلماتی مانند ایران ، اردک ،امام و ... قبل از مصوت یک صامت همزه وجود دارد .

نظم واج ها در زبان انگلیسی با زبان فارسی متفاوت است و بدین صورت نمادینه می شود:

 (((c(c(c )))v((((c(c(c(c )))) .

بر این اساس در زبان انگلیسی :

1.      در آغاز هر هجا از صفر تا سه صامت می آید  . مثل «strong»

2.      در پایان هجا از صفر تا چهار صامت می آید. مثل « strenghs»

3.      هجا ممکن است با یک مصوت شروع و به آن نیز ختم شود. مثل «a»

واج در نوشتار با حرف نمایش داده می شود . بعضی واج ها تنها با یک حرف نشان داده می شوند .مثل واج /ب/ که تنها با حرف «ب» نوشته می شود .

بعضی واج ها با چند حرف نشان داده می شوند :

1-      واج / ز/ با حرفهای «ز»،« ض» ،«ذ» و« ظ»

2-      واج /س/  با حرف های «س»،«ث»و «ص»

3-      واج /ه/ با حرف های «ه» و «ح»

4-      واج /ء/ با حرف های «ا» و «ع»

5-      واج / ت/ با حرف های « ت »و «ط »

6-      واج / غ / با حرف های « غ » و « ق »

بعضی واج ها را در خط عربی  در بیشتر کلمات با هیچ حرفی نمی توان نمایش داد  و باید از نشانه های حرکتی استفاده کرد :

1-      مصوت کوتاه ـَ : سر( س + ـَ + ر )

2-      مصوت کوتاه ـِ : سر( س + ـِ + ر )

3-      مصوت کوتاه ـُ : سر( س + ـَ + ر )

بعضی حرف ها نیز نمودار چند واج مختلف هستند :

الف) حرف «و» نشان دهنده ی سه  واج است:

1-      واج صامت /و/در واژه هایی مثل «وجدان» . این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج  مصوت بلند /و/ در واژه هایی مثل «نور»  . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

3-      واج مصوت کوتاه /و/ در واژه هایی مثل «چو» . این واج نیز حتما ً دومین واج یک هجا است .

ب)حرف «ی» نشان دهنده ی این واج است:

1-      واج صامت /ی/ در واژه هایی مثل «یار». این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج مصوت /ی/ در واژه هایی مثل « تیر» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

پ) حرف «ه» نشان دهنده واج های زیر است :

1-      واج صامت/ه/ در واژ هایی مثل «ماه» . این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج مصوت  /ه/ در واژ هایی مثل «سه» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

3-      واج مصوت  /ه/ در واژ هایی مثل «نه» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

واجگاه

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

در فارسی 29 واج داریم : 23 صامت و 6 مصوت که دستگاه هر یک از این دو را جداگانه بر حسب روابط متقابل واحدهای هر دستگاه در جدولی تنظیم می کنند .

صامتها در سه ردیف افقی و هشت ستون عمودی قرار می گیرند به اضافه ی یک ردیف بیرون از دستگاه به ترتیب جدول 1 از راست به چپ :

جدول 1 :

 

لبی

لب و دندانی

دندانی

صفیری

تفشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

پ

ف

ت

س

ش

چ

ک

خ

واکدار

ب

و

د

ز

ژ

ج

گ

غ

غنه

م

 

ن

 

 

 

 

 

 

بیرون از دستگاه :

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنایی

ر

ل

ه

ی

ء

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کند .

 ستون عمودی معمولا ً واجگاه یعنی محل ادای آن ها را در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره)ردیف شده اند .

بی واک  خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تارآواها یعنی پرده های نازکی که در پایین حنجره (در درون محفظه ای معروف به سیب آدم یا خرخره) قرار دارند ، بی حرکت اند .

واکدار خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تارآواها به لرزه در می آیند (این لرزه را با تماس دست بر روی گلو نیز می توان حس کرد) .

غنه (خیشومی) خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفظ می شوند و در عین حال واکدار هم هستند (در تلفظ واج های غیر غنه که آن ها را واج های دهانی نیز می گویند پرده کام راه بینی را بر عبور نفس می بندد).

ستون های عمودی نشان می دهند که واجگاه واحدهای هر ستون یکسان است و تفاوت فقط در بی واک و واکدار یا غنه و دهانی بودن آن هاست .

صامت های سه ستون اول را بر طبق واجگاه آن ها به «لبی »و« لب و دندانی» و «دندانی» تقسیم می کنند .

صفیری خصوصیت واج هایی است که درادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد .

تفشی (پاشیده)به صدای ریزش آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

صامت های مرکب در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ (ت+ش) ، ج (د+ژ)

کامی و نرمکامی خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها در قسمت پسین دهان به نام کام و نرمکام قرار دارند .

لرزان (تکریری)به صامتی اطلاق می شود که هنگام ادای آن اندام گویایی یعنی سر زبان و پرده ی کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آیند .

کناری خصوصیت صامتی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می چسبد و نفس از کناره های زبان جریان می یابد .

دمشی (نفسی)خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادا می شود چنان که صدای نفسی از آن برمی خیزد .

نیم مصوت صامتی را گویند که ادای آن به ادای مصوت بسیار نزدیک است چنان که گاهی با آن مشتبه می شود مانند واج آغازی تکواژ یار

صامت چاکنایی (همزه) که بر اثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو () و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود (و تلفظ آن در فارسی به ع یکی است )

وداع با استاد

دکتر محمدحسین محمدی استاد من بود. از آن دست استادانی که خود دستی در شعر و شاعری داشت. کتاب خوابهای دریایی اش را از دست خودش گرفتم. وقتی به تاریخ پای شعرها نگاه کردم متوجه شدم استعداد شگرفی دارد. شعرهایی که در 21 یا 22 سالگی سروده بود و نشان می داد در حین تحصیل ادبیات گام به گام در شاعری پیش رفت. اکنون که به اشعارش نگاه می کنم عناصر ترامتنی بسیاری در شعر او می بینم که نشانگر  غور او در متون کهن است. او می توانست یک شفیعی کدکنی دیگر باشد که هم در شاعری چیره زبان است و هم در تحقیق و پژوهشگری. جز خوابهای دریایی مجموعه ای از او ندیدم اما در تحقیق و پژوهش آثاز گرانبهایی از خود به یادگار گذاشت. فرهنگ تلمیحات در شعر معاصر کار سترگی بود که به فرجام رساند و جلد دوم ان را به من پیشنهاد کرده بود اما با تعلل من در پذیرش این پیشنهاد دوست دیگری آن را  پذیرفت و به انجام رساند. من هم بررسی صورخیال در شعر کلیم کاشانی را پذیرفتم که استاد مشاورت مرا به عهده گرفت.  در نگارش کتاب جایه جا از کتاب دیگر او بیگانه مثل معنی استفاده کردم و جز گردباد شور جنون از اندک منابعی بود که در آن زمان به چاپ رسیده بود و چه استادانه و دقیق در سبک هندی تعمق کرده بود. پیش از این من تنها کتاب مرحوم سیدحسن حسینی را کتاب قابل اعتنایی در سبک هندی می پنداشتم اما آشنایی با این کتاب منظرهای گوناگونی را پیش چشمم گشود. استفاده ای که ایشان از نظربه های ادبی غربی کرده بود از جمله این رویکردهای جدید بود که امروزه در دانشکده های ادبیات بسیار شایع شده است. در همان سال ها می دیدم انبوهی از نامه ها و نوشته ها را به دفتر کارش می آورد و ساعتها آنها را می خواند. پرسیدم گفت داستانهایی است که فلان نهاد فرستاده است تا داوری کنم. دیدم در داستان  هم دستی دارد. بعدها داستان گیسوهای اساطیری از او به چاپ رسید.  در آموزش سنتی ادبیات نیز کم نیاورد و دست به تألیف چند کتاب در این زمینه زد و حاصل تجربیات خود در تدریس را در انها گنجاند. از آن جمله است کتاب بلاغت و اوازهای سرمه ای.  القصه این استاد می رفت که به پای استادان ذوابعادی چون شفیعی کدکنی برسد که اجل مهلتش نداد و در سن 48 سالگی دفتر عمر او را بست.

بعد از جلسه دفاع دیگر ندیده بودمش اما از این و آن پرسان و جویان بودم. امسال به واسطه ی یکی از دوستان مشترک شماره همراهش را گرفتم که زنگ بزنم اما آن دوستمان گفته بود که برای سرکشی  به اینجا می آید و شاید هم زمینی در روستاهای مجاور بخرد. گفتم از صدا و سیمایش هر دو برخوردار شوم و به صدا اکتفا نکنم اما امروز هم از صدای او محروم شدم هم از سیمای او. اما شنیده اید که می گویند تنها صداست که می ماند پس به این اعتبار صدای او مانده است. صدای او در شعرهای اوست. در داستانش در کتابهایش و در قلب و دهن شاگردانی که تربیت کرده است. سیمای او را هم که الحق جمیل و برازنده است می توان در تصویرهای باقی مانده از او دید و خود را راضی نگه داشت. شعری را  که می خوانید در استقبال از غزلی از خود ایشان به یاد و احترام ایشان سروده ام. ابتدا این شعر را بخوانید و پس از آن شرح حالی از ایشان.

 امیرحسین بهمنی: 

شوریده شد سرو در شورش باد

 بین درختان دلشوره افتاد

از بیم آن زخم جنگل زمین خورد

 زخمی که زد باد بر جان شمشاد

قمری کمر بست بر نوحه خوانی

 وقتی شکستی ای سرو آزاد

در منظر ما بیدی نبودی

 این سان بلرزی  در پیش هر باد

نامت گره خورد با نام اسفند

 اردیبهشتت وقتی که می زاد

باور ندارم ویرانی ات را

 ای دفتر من از شعرت آباد

یک مینیاتور نقش از تو می ریخت

 مثل خورنق در دست بهزاد

جسمت عراقی روح تو هندی

 در دست الواح در سینه اوراد

صائب چه صعب است شاهد بسازد

  این مدعا را با جمع اضداد

سعدی و حافظ  باید بیارند

مرثیه ات را بیتی به انشاد

بس زود بود این هرچند گفتند

 محکوم مرگ است هر آدمی زاد

رسم زمانه تا بوده این بود

 هر برگ  دارد با باد میعاد

بر باد رفتی از یاد ما نه

 کی رفته آخر اسطوره از یاد؟

خود پیش بینی  کردی که گفتی

 «سیب از درختی آرام افتاد»

 محمدحسین محمدی در 1345 به دنیا آمد. در سال 1363 در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه پذیرفته شد. پس از دریافت مدرک کارشناسی در سال 1367 از دانشگاه علامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1369 این دوره را با موفقیت به پایان رساند و پس از آن در همان دانشگاه به تحصیل در دکتری زبان و ادبیات فارسی پرداخت .

محمدحسین محمدی، در سال 1373 از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر مظاهر مصقا  با عنوان «فرهنگ تلمیحات در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه به صورت کتابی  در سال 1374 و از سوی انتشارات میترا منتشر شد.

او از هجده سالگی شعر می سرود اما اولین مجموعه شعر خود را با عنوان «خوابهای دریایی»در سال 1373 منتشر کرد. این مجموعه چند رباعی و دوبیتیتعدادی از غزلها و چند شعر نیمایی او را در بر می‌گرفت.

دکتر محمدحسین محمدی، تدریس در دانشگاه را در سال 1369 و در دانشگاه  تهران و دانشگاه آزاد آغاز کرد و سپس در سال 1377 در دانشگاه بین المللی امام خمینی جایگزین قیصر امین پور شد. اما به نوعی با او هم سرنوشت شد. زیرا پس از چند سال بهدانشگاه تهران انتقال یافت و در این دانشگاه پس از چند سال اشتغال بر اثر بیماری قلبی به طور ناگهانی درگذشت.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر و ادبیات تخصصی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم:

بر دارهای دور:

تمام قصه همین بود
سرداری و سرِ داری
و طاقهای باب الطاق
که فصل عشق ِ برانی را
طاقت نداشتند
این کیست
این که سوم روز
دجال دجله
از خاکسترش
خروج خواهد کرد
و در دستهای او
گل های گندم
موج خواهد زد
فتوای جنید را
امروز اگر نبینی
فردا بینی
و
پس فردا بینی
ای صوفیان صافی
دستی بیفشانید
و
کاسه را بگردانید
باز امشب
«حلاجکی رعنا»
بر دارهای دور
می رقصد

بال خسته:

دو بال خسته ام را باز کردم

سفر را با سحر آغاز کردم

نشان آب ودانه نیست اینجا

خداحافظ که من پرواز کردم

در ستایش درخت نور

در ستایش درخت نور

شعر 12 هجایی و بدون قافیه از منظومات مانویان که در طورفان چین کشف شده است :

خورخشیت ی روشن اُدْ پور ماهی برازاگ

خورشید   روشن    و   بدر     برازنده

روژند      اُدْ      برازند     از تنواری اوی درخت

روشنی دهند و برازندگی کنند از تنه ی درخت

مروانی     بامیوان اوی  وازند      شادی ها

مرغان روشندل سحری سخن گویند از روی شادی

  وازند        کبوتر   اُدْ فرشه مروی وسپ گونک

سخن سرکنند کبوتران و طاوسان و همه گونه مرغان

سراویند    اُدْ   آواژند ... ی کنیکان

سرود گویند و آواز برکشند ... دختران

بستایند هماک  تنواری اوی درخت

بستایند همگی پیکر   آن درخت را

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال اول( ترم اول)

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال اول( ترم اول) را از اينجا دريافت كنيد.

دادائیسم

«دادا» یا «دادائیسم» جنبش ادبی و هنری بود كه بین سالهای ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲ در اكثر كشورهای اروپایی جریان یافت. درواقع نهضت بین المللی بود كه زائیده هرج ومرج، اضطراب، پریشانی وناامیدی جنگ جهانی اول محسوب می شد. این مكتب را تریستان تزارا (Tristan Tzara ) در سال ۱۹۱۶ در سوئیس بنا نهاد و نام آن را بطور تصادفی از میان لغات یك دیكسیونر فرانسه ـ آلمانی «دادا» انتخاب كرد. «دادا» در زبان كودكان به معنای «اسب» و در زبان محاوره ای به معنی «فكر و ذكر» است. كه البته در ارتباط بااین مكتب كاملاً بی معنا است.

مارسل یانكو (M.Yanco) نقاش رومانیایی، ماكس ارنست(M.Ernest) نقاش و شاعر آلمانی، ژان آرپ(J.Arp) ریشارد هوئلزنبك آلمانی (R.Huelsenbeck)، هوگوبال (H.Ball) و فرانسیس پیكابیا از جمله اولین طرفداران تزارا بودند كه زیر پرچم دادائیسم گرد آمدند.............................

ادامه نوشته

ساعت کسی به وقت لاله کوک نیست

«علیرضا دهرویه» شاعر توانمند شمالی که در عرصه دفاع مقدس، سالیان درازی است که دست بر قلم دارد. «آسمان می‌زند زیر آواز»، «انقلاب یک نفره» و ... از کتاب‌های قابل توجه و تحسین اوست. وی اکنون به تدریس «زبان و ادبیات فارسی» در دبیرستان‌های سوادکوه شمالی مشغول است. دهرویه در رباعی و غزل نامی تأثیرگذار است. توجه او به شعر نوجوان به جهت علاقه‌ای است که به «قیصر امین‌پور» و «سروش نوجوان» داشته است؛ حضور فعال و پویای دهرویه در کنگره‌ها و نشست‌های ادبی از او چهره‌ای تحسین‌انگیز ساخته است. مصاحبه ما با این دبیر خوش ذوق را بخوانید؛

آقای دهرویه! دوست دارم با این سؤال به دنیای شعر و شاعری شما ورود پیدا کنم که به صورت جدی از چه زمانی به شعر روی آوردید؟

در جلسات شعر استان خراسان با «محمد کاظم کاظمی» آشنا شدم و یکی دو جلسه هم در جلسات شان شرکت کردم که خیلی به ما کمک کرد. بعد از آن با مطبوعات ارتباط گرفتم که این فعالیت‌هایم در حدود سال 69 بود.

 

در آن سال ها در کنگره‌های شعر دفاع مقدس هم شرکت می‌کردید؟

نه، اصلاً در این وادی کار نمی‌کردم. منتهی درصدد این بودم که غزل‌هایم را با صبغه‌ی اجتماعی یا عاشقانه اما با لحن صمیمانه بگویم؛ مثلا یادم می‌آید یک غزل کار کردم که این بود:

«امشب نی شکسته ما را بیاورید/ دل در سکوت مانده صدا را بیاورید»

 

* گفتم آن نگاهی که در هنگام نقد می‌خواهد لذت ببرد را کنار بگذارم

این چنین مضمون‌هایی را با لحن صمیمی می‌آوردم. شاخص‌های شعر آن زمان این‌ها بود. سال 70 در تربیت معلم نوشهر قبول شدم و ادبیات می‌خواندم. با یکی از دوستانم به نام امیرحسین بهمنی نشست‌های دو نفره خوبی داشتیم. نقد شعر را آنجا یاد گرفتم که نسبت به شعر خودم و دیگران بی‌رحم باشم و به سادگی قبول نکنم و با نگاهی متفاوت به شعر نگاه کنم و آن نگاهی را که می‌خواهد لذت ببرد در هنگام نقد را کنار بگذارم. به انجمن شعر چالوس و نوشهر می‌رفتیم تا این که سال 72 یک مجموعه‌ای به اسم «ترنم یک مرد راه راه» داشتم و متأسفانه بنا به دلایلی نتوانستم آن را چاپ کنم. این کتاب تا سال 80 ماند و در سال 80 از سوی نشر قو منتشر شد.

 

مجموعه شعر نوجوانی هم در آن سال با عنوان «آسمان می‌زند زیر آواز» از من چاپ شد. بعد از آن در سال 87 که غزل‌هایم را جمع کردم به نشر هزاره ققنوس سپردم، به اسم «شعری که سنگ در کلماتش فرو شده». یکی دو سال بعد یک مجموعه دیگری از رباعیات با نام «شغل جدید ابلیس» چاپ کردم که استقبال خوبی از آن شد.

 

سال بعد از آن «انقلاب یک نفره» -منظور انقلاب امام زمان(عج) است- که اسمش را از این رباعی گرفتم؛

«هر شب من و دل که نور نابش برسد/ عیسای مسیح هم رکابش برسد

من سیصد و سیزده نفر خواهم شد/ تا یک نفره به انقلابش برسد»

 

به خاطر اینکه ده - پانزده شعر اول آن امام زمانی بود اسم مجموعه را «انقلاب یک نفره» گذاشتیم.

 

- این شعرهایم که در فضای «انقلاب یک نفره» هست، مضامینی است که جلیل صفربیگی و عباس صادقی زرینی هم از آن‌ها استفاده کرده‌اند، مثلاً یک نمونه که به خود جلیل تقدیم کردم:

 

«ابر آمده هدیه‌ای شکیل آورده/ احساس خوشی از این قبیل آورده

 

یعنی که دوباره سبز خواهد شد خاک/ باران صد و یازده جلیل آورده»

 

* هر شعر خوبی که می‌شنیدم بی‌تأثیر از آن نبودم

- این همسایگی فکری شما چگونه است؟ آیا از ایشان اثرپذیری هم داشتید؟

صد در صد. به هر حال به قول آقای محمد کاظم کاظمی وقتی که به ایشان گفتند از چه کسی تأثیر گرفتی؟ گفت من هر شعر خوبی که می‌شنیدم، بی‌تأثیر از آن نبودم. دقیقاً من هم در خیلی از کارها متأثر از کارهای جلیل بودم و نمی‌شود این را انکار کرد. به هر حال جلیل در رباعی کار کرد و رباعی‌های خوبی هم دارد، به خصوص رباعی‌های عاشقانه و حتی امام زمانی. جلیل از جمله کسانی است که رباعی خوب زیاد دارد.

 

* روی آوردن من به شعر نوجوان به خاطر قیصر است

چرا با توجه به این که شعر بزرگسال می‌گویید به سمت شعر نوجوان کشیده شدید؟

من یکی از کسانی که در هر مدل شعری او را خیلی دوست داشتم، قیصر بوده و هست. رویکرد من به شعر، شعر قیصر است و من زیاد آن را خواندم و دوستش دارم. روی آوردن من به شعر نوجوان به خاطر قیصر است، چون او در «سروش نوجوان» کار می‌کرد و همیشه این مجله را می‌خواندم. به هر حال در فضایی که چیزی بخوانی ممکن است در آن فضا یک الهاماتی به فرد بشود یا تجربیاتی که بشود از آن استفاده کرد.

 

غیر از آن مجموعه یک مجموعه دفاع مقدس در حوزه شعر نوجوان چاپ کردم در سال 92 به اسم «ساعت کسی به وقت لاله کوک نیست». یکی دو تا مجموعه هم دارم که چاپ نشده.

 

شما تربیت معلم درس خوانده‌اید و الان ادبیات تدریس می‌کنید، کجا تدریس می‌کنید؟

در دبیرستان‌های سوادکوه شمالی، یکی از شهرستان‌های استان مازندران.

 

* از بزرگانی مثل حسین منزوی در کتب درسی کاری نمی‌بینیم

با توجه به اینکه با نسل جوان و نوجوان ارتباط دارید، به نظر شما در کتاب‌های ادبیات فارسی -در مقطع دبیرستان- چقدر شعر معاصر به خصوص شعر انقلاب اسلامی معرفی شده است؟

اصلاً یک تناقض آشکار در انتخاب شعرها در کتاب‌های درسی می‌بینیم؛ مثلاً شما ببینید از شعر گذشته و سنتی شعر حافظ انتخاب می‌کنند. از شعر معاصر محمدرضا عبدالملکیان با آن شعر «پسرم می‌پرسد تو چرا می‌جنگی؟» شعری که خیلی ساده است و دانش‌آموز پیچیدگی‌های شعر امروز را در آن درک نمی‌کند! از کنار این هم که بگذریم انتخاب‌هایی که در کتاب درسی در قالب شعر نو می‌شود، مثلا از محمد علی بهمنی کاری نمی‌بینیم، از بزرگان مثل حسین منزوی کاری نمی‌بینیم، از کسانی که امروز به عنوان نئوکلاسیک کار کرده‌اند کار نمی‌بینیم!

 

در واقع از شهریار جلوتر نیامده‌اند. اگر هم آمده‌اند، بعضاً انتخاب‌هایی است که این انتخاب بعد از دو سه سال عوض می‌شود.

 

- البته از شفیعی کدکنی و اخوان هر کدام یک کار هست و اینها کارهای خوبی است...

 

- از اخوان در  4 سال دبیرستان 2 تا کار هست: یکی «خوان هشتم» یکی «باغ بی‌برگی». ولی یک سری انتخاب‌ها درست نیستند؛ مثل همان مثالی که از دفاع مقدس زدم و خیلی بیانگر چیزی که باید باشد نیست!

 

ولی شعر قیصر امین‌پور راجع به امام(ره) فوق‌العاده است. دانش‌آموز هم با پیچیدگی‌های شعر امروز آشنا می‌شود، هم اندیشه دارد و هم یک درس فوق‌العاده است. استفاده و نمادها را دانش‌آموز آن جا می‌شناسد. گاهی مثلا یک شعر از سعید بیابانکی، انتخاب می‌شود و دو سال بعد حذف می‌شود! غزل ضعیف یا یک چارپاره جایگزین می‌شود! به هر حال بعضی انتخاب‌ها نامناسب است!

 

مثلاً در معرفی شعر نیمایی کتاب سال دوم سه خط فقط مطلب دارد: «یک شعر نیمایی وزن و قافیه دارد اما قافیه جای مشخصی ندارد» تمام شد و رفت، شعر سپید شاملویی که از موسیقی خاصی استفاده می‌کند و شعر موج نو که آن را در نیم خط توضیح می‌دهد!

 

* رباعی زدگی و جان گرفتن رباعی و ارتباط آن با نسل امروز

شما که در حوزه رباعی کار کردید و دو دفتر راجع به آن دارید، از سال پنجاه و هفت به بعد بیشتر رباعی‌های چه کسانی را موفق می‌دانید؟

 

کسانی که در این حوزه شروع کرده‌اند؛ آقایان حسن حسینی، قیصر امین‌پور اگر شما سوره‌های 1 تا 8 را بخوانید از آقایان سرابی‌نژاد و مهدی زاده اثر هست. این‌ها در واقع شروع کننده‌هایی بودند که رباعی را تقویت کردند. حتی خود سلمان هراتی. این موج یک دوره آمد و رباعی زدگی ایجاد شد و رها شد تا اینکه دوباره با بیژن ارژن، زبردست و جلیل صفربیگی پانزده سال بعد دوباره رباعی جان گرفت و با آمدن موبایل که می‌شد رباعی را پیامک کرد و می‌شد حرف را در دو بیت زد، به درد نسل امروز خیلی خورد. از همین طریق روی آوردن و مطرح شدن این قالب -چون به هر حال حوصله جماعت امروز در خواندن قصیده و غزل‌های طولانی نمی‌گنجد و به شعرهای کوتاه به اسم «آن» یا آنات که آنه یا ترانک نیز خوانده می‌شود- با این اسم‌ها شعر کوتاه رونق گرفت. رباعی و دوبیتی هم از همین طریق در واقع رونق دوباره‌ای گرفت.

 

* موج جشنواره زدگی و سنت گریزی

اوضاع شعر در استان خودتان (مازندران) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من در همه استان‌ها با شعر برخورد یکسانی می‌‌شود. به هر صورت یک روندی را طی می‌کند؛ مثلاً در غزل یک جریاناتی در حال شکل‌گیری است. غزل پست مدرن،‌ غزل مدرن، غزل فرافرم که مثلا غزل‌های «حامد ابراهیم‌پور» و خود ایشان اسمش را شعر فرافرم گذاشته است. این اصلا فرافرم نیست چون خود غزل یک فرم است. در بعضی متوجه می‌شوی این فرافرم نیست. در هر صورت جوان‌ها کارهایی انجام می‌دهند که نیاز به یک مطالعه جدی دارد. یک موج جشنواره زدگی‌ هست که باید آسیب‌شناسی شود. موج سنت‌گریزی در بین بعضی از شاعران هست که شعر کلاسیک را بعضی‌ها مطلقا قبول ندارند. این یک جریانی است که در حال پیشروی است؛ مثلا در شمال ما بعضی نشست‌های خانوادگی را داریم که در منزل برگزار می‌شود. البته نه اینکه خانواده بیایند! شاعران می‌آیند و مطلقاً درباره شعر کلاسیک صحبت نمی‌کنند! انجمن شعر سپید است؛ به نوعی که این جداسازی خودش جریانی است که در حال شکل‌گیری است.

 

یک رباعی از شما می‌خوانم راجع به آن صحبت کنید.

«با یاد تو دل، بهار احساس شود/ این خانه پر از طراوت یاس شود

یاران همه تشنه ظهورت اما/ مهلت بده وام‌هایمان پاس شود»

در این شعر امام زمانی می‌خواستم یک تلنگر بزنم به اینکه ما می‌گوییم منتظرت هستیم اما ... این اما خودش هزار و یک معنی دارد. «اما» یعنی «نگو». من می‌خواستم بگویم منتظرت هستیم و این «اما» را بیاورم و به جای وام‌هایمان پاس شود هر چیزی دیگر می‌توانست بیاید. به ضرورت قافیه این وام‌هایمان پاس شود آمده ولی همان «اما» مهم است.

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال اول( ترم دوم)

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال اول( ترم دوم) را از اينجا دريافت كنيد.

هدیه نوروزی به دوستداران شعر فارسی


طی چند سال اخیر مجموعه شعر تازه‎ای ازاستاد شفیعی کدکنی به چاپ نرسیده است.

به گزارش بازتاب،سایت کتابخانه مجلس نوشت: وی در یک اقدام بسیار جذاب و دلپذیر، دفتری از شعرهای منتشر نشده خود ( پنچاه شعر) را برای اولین بار در شماره نوروزی بخارا منتشر کرده است، به عنوان هدیه نوروزی به دوستداران شعر فارسی.

آنچه می‎خوانید هفت شعر از آن پنچاه شعر است. ۴۳ شعر باقی مانده از این مجموعه را در شماره ۹۲ بخارا، ویژه بهار، خواهید خواند که در دکه‎های روزنامه‎فروشی و کتاب‎فروشی‎ها در دسترس علاقمندان قرار دارد.


در لحظۀ حضور

آخرین روزهای اسفند است

از سرِ شاخِِِ این برهنه چنار

مرغکی با ترنّمی بیدار

می‎زند نغمه،

         نیست معلوم

آخرین شِکوه از زمستان است

یا نخستین ترانه‎های بهار؟

پارادوکس

اینجا که منم، کفری و ایمانی کو؟

وین دغدغه را حدیثِ پایانی کو؟

شیطان آمد وسوسه‎ام کرد، امروز،

که « ای آدمِ ساده‎لوح! شیطانی کو؟»

آوارگی

یک چند زمانه‎ام به تردید گذشت

و ایّامِ دگر به بیم و امّید گذشت

زین واژه به واژۀ دگر، آواره،

عمرم همه، در وطن، به تبعید گذشت.

وصل

تا قبلۀ عشق را مقابل نشود

دل، گرچه دل است، باز هم دل نشود

دریای دو روح تا نیامیخت به هم

ز آمیزش جسم، وصل حاصل نشود.

دور و تسلسل

عمرم همه صرف شد، خدایا

در چنبرِ این سخن که آیا،

حُسن است که عشق را گزیند

یا عشق که حُسن آفریند؟

انتظار

در خانه هیچ کس نه و

                               بیرون

یارانِ بیقرار

چتری گشوده ، باز،

بسته گلی و دستۀ عشقی

بر در ،

در انتظار.

بدیهه سرایی در هند

پیش از آنکه درسال 1836 میلادی Charles Trivilian چارلز تریویلیان، زبان انگلیسی را در هند رسمیت بخشد، فارسی دری برای هفت صد سال زبان اداری هندوستان بوده است.

ادیبان و چكامه سرایان زیادی ازین سرزمین پهناور قد برافراشته، شاعران و نویسندگان بیشماری درین خطه  پناه جسته ، زندگی نموده، مورد احترام و پشتیبانی قرار گرفته و بهترین آثار جاویدان خویش را برای حوزۀ گستردۀ  فرهنگی زبان پارسی دری تقدیم داشته اند.

ییشتر شاهان و شهزادگان این دورۀ شکوفایی فرهنگی پارسی دری در هند، به  نقاشی، رسامی، ادبیات و شعر علاقمند بوده اند، چنانكه بعضی از آثار جهانگیر از جمله  "مرقع گلشن" که نمونه کاملی از نفاست و تابناکی هنر او می باشد و" مرقع جهانگیر" که از شاهکارهای هنری ممتاز و پر آوازهٔ این عهد است هم اکنون در موزیم  شهر برلین  در آلمان نگهداری می گردد.

ادامه نوشته

مازندران يا يمن

از: عقيلي محمودي بختياري

  استاد مؤسسه عالي علوم ارتباطات اجتماعي

يكي از شيرين‌ترين و در عين حال گمراه‌كننده‌ترين بحثهاي تاريخي و سياسي و جغرافيايي و ديني ، جابجا شدن نام جاها و شهرها و جهت جغرافيائي است. اين جابجا شدن نامها به غير از همنام بودن شهرها و جاهاست. زيرا ، شهرها و ديه‌ها و ناحيه‌هاي همنام بيشتر بر اثر كوچ‌كردن مردم از جايي‌به‌جايي و از كشوري به كشوري است ، كه نام شهر و ديار كهن خود را به جاي نوين مي‌گذاردند. چنانكه ايرانيان دريانورد و ماجراجو ، يا رنج‌ديده و رانده ، به هرجاي گيتي كه كوچ مي‌كردند نام شهر يا ناحيه خود را بر آن سرزمين مي‌گذاشتند. مانند جايگزيني فارسيان به ويژه شيرازيان در كرانه‌هاي افريقا كه آنجا را خود زنگبار ، يعني ساحل سياه ناميدند و شهري را كه براي جايگزيني خود ساختند شيراز نام گذاشتند ( چند سال پيش پيرامون آنها در روزنامه‌ها مطالبي نوشته شد ). از آن گذشته ، شباهت بسيار برخي از نامهاي جاها و شهرها دلالت بر كوچ مردمي از نقطه‌يي به نقطه‌يي ديگر مي‌كند يا نشان نفوذ و رخنه آئين و فكر ملتي در ملتي ديگر است. مانند « ميلان » در « آذربايجان » و « ميلان » در ايتاليا « پاريس » در فرانسه و « پاريز » در كرمان و نيز خود واژه « كرمان » با « گرمان » يعني سرزمين « ژرمن » يا آلمان و صدها نام ديگز از اينگونه كه همه نشان‌دهنده نفوذ فرهنگ يا آيين ملتي در ملتي يا حركت مردمي از سرزميني به سرزمين ديگري است. اما اگر بخواهيم بدانيم اين نامها از كجا به كجا رفته‌اند ، بايد پيشينه ملتها و كشورها را وارسي و بررسي كنيم.

ادامه نوشته

سه شاعر نیمایی و سنت شعر فارسی

فاطمه شمس، دانشجوی دکتری ایران‌شناسی دانشگاه آکسفورد

بسیاری مهدی اخوان ثالث را تنها یک شاعر بزرگ می‌دانند اما واقعیت این است که او با پژوهشهای ارزشمندی که در باره میراث شعر کلاسیک و شعر نو انجام داده، منتقد و محقق برجسته‌ای هم به شمار می‌آید.


انتشار کتابهای «عطا و لقای نیما یوشیج» و «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» و مقالاتی همچون «نوعی وزن در شعر فارسی» باعث شده است که رویکردهای موجود به میراث ادبی نیما یوشیج تا اندازه زیادی متحول شود.

ادامه نوشته

منبعی مجهول درباره شمار ابیات رودکی

 دادخدا سیم‌الدین‌اف


تا کنون در باره شمار اشعار آدم الشعرا ابوعبدالله رودکی بحث و ‌اندیشه‌های زیادی مطرح شده و تخمین و گمانهای مختلفی زده شده که بیشتر مبتنی بر روایت رشیدی سمرقندی (شاعر قرن ۱۲) است.

این پاره شعر رشیدی سمرقندی که در کتاب "شعرالعجم" شبلی نعمانی محفوظ مانده، برای پژوهشگران آثار رودکی تقریبا منبعی یگانه محسوب می شود:

گر سری یابد به عالم کس به نیکو شاعری،

رودکی را بر سر آن شاعران زیبد سری.

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار،

هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری.

بنا بر روایت رشیدی سمرقندی تعداد اشعار رودکی "سیزده ره صد هزار"، یعنی بیش از یک میلیون (بیت یا مصراع) بوده است. اما بر اساس پژوهشها، از اشعار استاد رودکی بیش از هزار بیت برای ما محفوظ مانده است که از این تعداد مقداری به ابوشکور بلخی، منجک ترمذی، شاکر بخارایی، طیان مرغزی، لبیبی و شعرای دیگر منسوب دانسته می‌شود.
ادامه نوشته

بارم بندی درس زبان و ادبیات فارسی عمومی و تخصصی سال چهارم ( 92-91 )

 

بارم بندی درس زبان و ادبیات فارسی عمومی ( همه ی رشته ها )

نمره ی پایانی دوم ، شهریور ، دی و بزرگسالان

نمره ی پایانی اول

مواد آزمون

4

2

6

معنی و مفهوم شعر و نثر

5/2

5/1

4

درک مطلب

2

1

3

خودآزمایی

5/1

-

2

تاریخ ادبیات و درآمدها

2

-

2

آرایه ها و نکات بلاغی

2

-

2

شعر حفظی

1

5/

1

معنی واژه در جمله

15

5

20

جمع

20

نمره ی نهایی

توجه : از ابتدای کتاب تا پایان درس14 به نوبت اول و از درس 15 تاپایان کتاب به نوبت دوم اختصاص دارد.

بارم بندی ادبیات تخصصی تاریخ اطلاعیه : 18/07/91

درس:ادبیات فارسی (تخصصی رشته ی ادبیات فارسی و علوم و معارف اسلامی)- کد کتاب 4/283چاپ 1391

شامل :قافیه، عروض ،سبک شناسی و نقد و ادبی

مواد آزمون

نمره ی پایانی اول

نمره ی پایانی دوم،

شهریور،دی و بزرگسالان

نیمه ی نخست کتاب

نیمه ی دوم کتاب

قافیه

2/5

0/5

-

عروض

۷/۵

2

-

معنی و مفهوم شعر و نثر

3

1

4

درک مطلب

2

1

3

خودآزمایی

۱/۵

-

۱/۵

معنی واژه

1

-

0/5

دانش‌های ادبی(تاریخ ادبیات، سبک‌شناسی، آرایه‌های ادبی)

۲/۵

0/5

2

شعر حفظی

-

-

1

نقد ادبی

-

-

3

جمع

5

15

نمره ی نهایی

20

20

توجه:از ابتدای کتاب ادبیات فارسی تا پایان درس 13 به نوبت اول و از درس 14 تا پایان کتاب به نوبت دوم اختصاص دارد

 

شعر چکل

درباره ی شروین کاظمی و شعرش :چکل -که با الهام از حیدربابا سروده- با دانش آموزان الغدیر صحبت کردم . حالا آن شعر را با اجازه از آقای کاظمی به همه ی دانش آموزان سوادکوهی تقدیم می کنم. به خصوص به بچه های دوم ریاضی و تجربی دبیرستان الغدیر زیراب.اگرچه این شعر درباره روستاهای پل سفید است ،خواندنش برای همه ی سوادکوهیها لذت بخش است. برای ما سوادکوه پل سفید و زیراب ندارد. همه جای سوادکوه برای سوادکوهی اصیل عزیز است.

دومبه چکل ته حال و کار خار هسته

         شاه سنگ بن هندا کولک جار هسته

 

 گلرد   پن   یخچال   هدار      هسته

        ته   جــان یال    همه جا  دیار   هسته

 

سنگسر  و  شهمیرزاد   و     باریکـو

        سیا کوه    و  نزوا کو   تا    به    هیکو

 

کمر پشت   و   ده میون   و     انارم 

        گوگلی    و   تلاجیم    و     اسپی رو

 

هر ور   که   هارشن ته جان   جانه

          ته جان     جان چکل   چنده جوانه

 

این ور   ویشه  اون ور  همند و مرتع

          فریم      ته     دامن       روزی رسانه

 

ارمون    ته    رگ چشمه ی  بچا او

           ته     پایین   همندی       گالشــگو

ادامه نوشته

زادروز سهراب

15 مهرماه  زادروز سهراب سپهری است. برای شادی روانش،چند دمی را باهم به خوانش نوشتار زیر درنگ می کنیم:


سهراب سپهری 15 مهرماه 1307 خورشیدی در شهر کاشان به دنیا آمد و دوران نوجوانی خود را نیز در همان شهر به درس خواندن و یاد گیری نقاشی گذراند.او بیشتر دوران کودکی خود را در طبیعت سپری کرد و تاثیر این همنشینی را می توان در اشعاری که بعدها می سراید به خوبی مشاهده کرد . از همان دوران نوجوانی و جوانی که به سرایش شعر علاقه مند می شود مطالعه اشعار شاعران ایرانی و خارجی را نیز در برنامه های خود قرار می دهد .سپهری را باید از جمله شاعرانی دانست که با آگاهی کامل از ادبیات گذشته خود دست به نو گرایی در شعر می زند و در کنار شاعرانی چون نیما، فروغ ، اخوان و شاملو صفحه ای تازه را در تاریخ شعر ایران باز می کند.  در دوره جوانی برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی به تهران می آید و در دانشکده هنرهای زیباثبت نام می کند. می توان گفت در این دوران است که سپهری حرکت در شعر را آغازکرده و آهسته آهسته در شعر پیش می رود.  ابتدا مانند دیگر شاعران هم عصر خود تحت تاثیر جریان شعر روز در قالب «چهار پاره» به سرایش شعر دست می زند.اولین کتاب سپهری مجموعه شعری با عنوان « آرامگاه عشق»  است ،که شامل اشعار احساسی و دوران ناپختگی سپهری در شعر می شود. در اولین اثر نسبتا" موفق خود با عنوان « مرگ رنگ» نشان داد که مانند دیگر شاعران همعصر خود از طرفداران نو گرایی و شعر نو است . او در این مجموعه با گرایش به قالب شعر نیمایی حرکت خود را در عرصه شعر آزاد آغاز می کند . صداقت در بیان ، زبان ساده و روان ، توصیف های زیبا ، تصویرهای تازه و بدیع ، ترکیبات قابل قبول ، موسیقی گوش نواز و استفاده اطلاحات عامیانه و محلی در شعر از خصوصیات شعری سپهری است که به مرور زمان و در مجموعه های بعدی او نمایان تر و مستحکم تر می شود .

ادامه نوشته