صدا
تقدیم به همه ی معلمان
امیرحسین بهمنی
به شنها رد پا می ماند و بس
عبور موج ها می ماند و بس
صدف آویزه ی گوشش همین است
صدا تنها صدا می ماند و بس
بر این ساحل صدایت مثل دریا
برایم آشنا می ماند و بس
صدایت را اگر از من بگیرند
سکوت نارسا می ماند و بس
صدایم کن صدایت خوب خوب است
و خوبیها به جا می ماند و بس
به یاد شاعران از باغ سوسن
گلی مثل شما می ماند و بس
اگر مردم نمی دانند لادن...
از آنان ادعا می ماند و بس
به نان و آب مشغولند و غافل
در آب و نان گدا می ماند و بس
مرا پرهیز دام ودانه دادی
عقاب اینسان رها می ماند و بس
به من آموختی طوطی نباشم
که از طوطی ادا می ماند و بس
نه بلبل هم که از گل نغمه هایش
دهان غنچه وا می ماند و بس
هما باش و جهان در سایه ی تو
سعادت با هما می ماند و بس
وفادارم به پیمان با تو ای یار
که از یاران وفا می ماند و بس
سرود آب بابایت به گوشم
همیشه خوش نوا می ماند و بس
چه آسان آسمان را بخش کردی
دو دم تقدیر ما می ماند وبس
زبان گفتی به گفتن سرخ باید
اگر سر در هوا می ماند وبس
چـِرا ، تصدیق آدم بودن توست
که حیوان با چـَرا می ماند وبس
کسی درد تو را اینجا ندانست
که صوفی با بلا می ماند وبس
چنین که خشک آمد کشتگاهت
جوی گندم نما می ماند وبس
به قدر زحمتت کاری نکردم
فقط کار دعا می ماند و بس
معلم مثل دریا ساحلش علم
رسیدن را شنا می ماند و بس
اگر آموزگاری شأن علم است
معلم با خدا می ماند و بس