جمله ی مستقل

جمله ی مستقل:

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

جمله ی مستقل بزرگ ترین واحد سخن است که از یک یا چند جمله ی ساده ساخته می شود و خود جزیی از یک واحد بزرگتر زبانی نیست .

1)      مثال برای یک جمله: «لباس انسان پرچم کشور وجود اوست .»

2)      مثال برای چند جمله: «انسان راه درازی در پیش دارد که مرگ یکی از گذرگاه های آن است

جمله ی مستقل دو نوع است :

1)      ساده: یک فعل دارد .مثال شماره 1 .

2)      مرکب : دست کم یک جمله ی وابسته دارد . مثال شماره ی 2.

جمله ی مرکب دارای یک جمله ی هسته و یک یا چند جمله ی وابسته است . در جمله ی مرکب نه هسته استقلال دارد و نه وابسته . جمله ی هسته اگر به تنهایی بیاید خود جمله مستقل داست.

نشانه ی جمله ی وابسته ،حرف پیوند وابسته ساز است . یعنی جمله ای که بعد از حرف پیوند وابسته ساز بیاید ،وابسته محسوب می شود و بخشی از جمله که وابسته ساز ندارد ، هسته است . مثلا ً در مثال بالا «انسان راه درازی در پیش دارد »هسته است و جمله ای که بعد از «که» آمده است : «مرگ یکی از گذرگاه های آن است» جمله ی وابسته است .

 پیوندها دو نوع اند :

1)      پیوندهای هم پایه ساز:واژه های دستوری «و»،«ولی»،«اما»،«لیکن»،«یا» و....دو جمله را هم پایه می کنند :

خیاط ها پول زر و سیم را گرفتند و کارگاهی عریض و طویل دایر کردند .

2)      پیوندهای وابسته ساز: واژه های دستوری «که»،«تا»،«زیراکه»،«هنگامی که»،«اگر»،««اگرچه»،««وقتی که»،««چون » و....جمله های پس از خود را به جمله ی هسته وابسته می سازند :او به خیاط خانه ی سلطنتی رفت تا لباس زربفت عجیب خود را بر تن کند .

پیوندهای پرکاربرد مانند «که »و «تا» گاه از جمله حذف می شوند ولی بالقوه وجود دارند:

قرار شد جشنی عظیم در شهر به پا شود=قرار شد تا جشنی عظیم در شهر به پا شود .

چگونگی قرار گرفتن جمله های  وابسته بدین صورت است:

a.       پیش از هسته :

تا درس نخوانی، موفق نمی شوی.

b.      پس از هسته:

به یاد داری که چگونه سال های سخت را پشت سر گذاشتی ؟

 

c.       در ضمن هسته:

از بهاری که در راه است،سخن می گویم .

 

اگر جمله ی مرکب چند وابسته داشته باشد صورت های زیر محتمل است:

الف) جمله های وابسته با هم هم پایه اند :

به او سفارش کردم که کتاب را بخرد و آن را به سختی مطالعه کند.

در این صورت جمله های هم پایه وابسته یک هسته اند .

ب) جمله های وابسته خود هسته ی  جمله وابسته ی دیگری هستند :

به دوستم گفتم که بیاید تا با هم مطالعه کنیم .

در جمله ی بالا «با هم مطالعه کنیم » وابسته ی «بیاید » است . تعداد وابسته ها از لحاظ نظری نامحدود است . اما در زبان فارسی بیش از 6 یا 7 نیست .

جمله ی هسته نیز می تواند بیش از یکی یعنی دو ،سه یا چند قلو باشد . در این موارد ً هسته ها با پیوند هم پایه ساز به هم مربوط می شوند :

اگر تلفن کرد ،تو حتما ً برو و او را ببین .    

می توان فرمول کلی جمله را در زبان فارسی چنین نوشت : (وابستهْ )+ هستهْ +( وابستهْ) .

 کمانک نشانه ی اختیاری بودن و دایره کوچک بالای کلمات نشانه امکان تکرار است .

جمله ی وابسته در حقیقت جزیی از جمله ی هسته است که گسترش یافته است . پس این جمله ها را می توان به حالت اول برگرداند .در تأویل ، فعل جمله ی وابسته به صورت صفت یا مصدر درمی آید:

1)      اگر یکی از گروه های اسمی جمله ی مرکب، جمله ی وابسته داشته باشند ،بخش وابسته به صفت تأویل می شود:

کتابی که امانت داده بودید ، پیش من است = کتاب امانتی پیش من است.

2)      در مواردی جز مورد بالا فعل جمله ی وابسته تأویل به مصدر می شود و در یکی از جایگاه های نحوی زیر قرار می گیرد:

a.       نهاد: بدیهی است که ما متحدیم = متحد بودن ما بدیهی است.

b.      مفعول: باور نمی کردیم که آن ها متحد شوند= متحد شدن آن ها را باور نمی کردیم.

c.       متمم: می ترسم که مردود شوم = از مردود شدن می ترسم.

d.      متمم قیدی:به بیمارستان رفتم که دوستم را ببینم = برای دیدن دوستم به بیمارستان رفتم .

e.      بدل:شما که روشنفکرید ،چرا در برابر ظلم سکوت کرده اید= شما روشنفکران چرا در برابر ظلم سکوت کرده اید .

f.        مضاف الیه:انتظار نداشتم که شما زود بیایید= انتظار زود آمدن شما را نداشتم .

3)      گاه فعل جمله ی وابسته با تأویل به صفت ،مسند جمله ی هسته می شود.

a.       مسند:علی بود که در خیبر را کند = علی کننده ی در خیبر بود .

جمله:

به آن واحد زبان فارسی که از یک گروه یا بیشتر ساخته شده است و خود در ساختمان واحد بزرگتر یعنی جمله ی مستقل به کار می رود  جمله یا بند گفته می شود.

. جمله  دارای  دو عنصر ساختمانی است: نهاد و گزاره

1.       نهاد : اختصاصا ً محل کارکرد گروه اسمی  است.

2.      گزاره : اصلی ترین عنصر ساختمانی آن اسناد است که محل کارکرد گروه فعلی است اما غیر از فعل ،گروه اسمی نیز در این بخش در نقش های مفعول ،مسند،متمم ،قید قرار می گیرد .

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال دوم

جزوه درس زبان وادبيات فارسي سال دوم را از اينجا دريافت كنيد.

گروه اسمی

گروه اسمی

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

هر گروه اسمی از  یک اسم به عنوان هسته درست می شود که می تواند یک یا چند وابسته  در پیش یا پس نیز بگیرد .ساختمان گروه اسمی را می توان این گونه نشان داد:

(وابسته پیشین ) +هسته +( وابسته پسین)

 مثال: (این)        کتاب      (خواندنی)

پرانتز علامت اختیاری بودن است و عنصر بیرون پرانتز اجباری است ؛ به عبارت دیگر اسم وابسته هم نگیرد باز هم گروه اسمی است چون بالقوه می توان برای اسم ، وابسته  یا وابسته های متعدد آورد .

هسته ی گروه اسمی، اسم است یا هرچه در حکم اسم باشد . ملاک تشخیص هسته ،اضافه است که به طریق زیر عمل می کند:

1.     وابسته های پیشین به یکدیگر اضافه نمی شوند و در بین آن ها و هسته نیز اضافه وجود ندارد : این دو کتاب

2.     اولین کلمه ای که نقش نمای اضافه می گیرد ،هسته است: کتاب ِ خواندنی

3.     عناصری که پس از هسته قرار می گیرند، وابسته های پسین هستند که همه به یکدیگر اضافه می شوند:

کتاب ِ خوب ِ من

در دو مورد زیر   وابسته ی پسین  نقش نمای اضافه نمی گیرد :

الف) نشانه ی نکره : انسانی شریف

ب)وقتی که وابسته پسین جمله ی  تأویل پذیر باشد: انسانی که شریف است .

حداکثر سه وابسته ی پیشین می تواند پیش از هسته قرار گیرد .

 وابسته های پیشین:

 1)صفت اشاره : هرگاه واژه های «این»و «آن»و مشتقات آنها همراه با اسم و جانشینان اسم ذکر شوند «صفت اشاره» اند. اما اگر بی همراهی اسم و جانشینان آن ذکر شوند «ضمیر اشاره» هستند 

 مثال:      این     دوست   از       آن      دوست    بهتر  است

     این         از            آن                 بهتراست

 نکته: هرگاه بعد از واژه های اشاره شده مکث کوتاهی شود واژه ی مورد نظر «ضمیر اشاره» است.

   مثال:   این   ،    مجید است             این  پسر   ،خیلی  باحال است  

 صفات اشاره عبارت اند از :  این، آن، همین ،همان،چنین،چنان ،این چنین ،آن چنان این گونه آن گونه این سان آن سان این طور آن طور  این همه آن همه این قدر آن قدر همین قدر همان قدر این اندازه آن اندازه همین اندازه همان اندازه

 2)صفت پرسشی : هرگاه واژه های «  کدام ،کدامین، چه،چگونه ،چطور، چه جور ،چه سان، چه قدر، چه اندازه ،چه مقدار ،چند، چندم ،چندمین ،هیچ و....»همراه با اسم یا جانشینان اسم بیایند «صفت پرسشی»نامیده می شوند. اما اگر با اسم یا جانشینان آن همراه نباشد «ضمیر پرسشی» هستند.

 مثال:           کدام         كتاب     را دوست داري؟ 

3)  صفت  مبهم: هرگاه نشانه های مبهم « هر،همه،هیچ،فلان، چندین، خیلی، کمی، بسیاری، اندکی ،قدری، برخی، بعضی ،پاره ای، چندان ،...» همراه اسم یا جانشینان اسم ذکر شوند، «صفت مبهم» اندو اگر بدون همراهی اسم و جانشینان اسم ذکر گردند «اسم مبهم» اند.

 مثال:             همه       مردم    آمدند . 

                       همه     آمدند. 

نکته:هرگاه « چند، چندین ، هیچ» مفهوم پرسشی داشته باشند دیگر نشانه مبهم نیستند.

                  مثال:           هیچ            عاقلی     را      می شناسی؟

   4) صفت تعجبی: هرگاه واژه های «چه، ،عجب،چقدر» همراه اسم یا جانشینان اسم باشند«صفت تعجبی» هستند و اگر به تنهایی ذکر گردند «ضمیر تعجبی» اند.

 مثال:     چه کار خوبی کردی !

                  چه کردی !  

 5) صفت شمارشی: الف)صفت شمارشی اصلی: هر گاه اعداد یک تا بی نهایت با اسم یا جانشینان اسم همراه گردند ، «صفت شمارشی» اصلی اند و اگر به تنهایی ذکر شوند «ضمیر شمارشی»اند  

 مثال   :     یک           روز       پیشت می آیم   

ب) صفت شمارشی ترتیبی: صفتی است که با لفظ «-مین» یا «-م» همراه است . صفتی که با «_مین» همراه می شود  وابسته پیشین و صفتی که با « -م» همراه می شود وابسته پسین است.

 مثال:            چهارمین       ماه      از آشنایی    ما    فرا رسید

        ماه            چهارم    فرا رسید

  6) صفت عالی : همه ی صفت هایی که وند «ترین»را به دنبال دارند «صفت عالی» هستند

 مثال:          دیدن   تو   بزرگ ترین (صفت عالی)آرزوی من است

 7) شاخص: عناوین و القابی را می گویند که پیش از اسم می  آیند . شاخص ها بی هیچ فاصله ای در کنار هسته قرار می گیرندو خود اسم یا صفت هستند و می توانند در جای دیگری هسته گروه اسمی باشند .

  مشهور ترین شاخص ها عبارتند از : آقا ، خانم،استاد، حاجی خواهر، برادر، عمو ،عمه ، خاله، تیمسار، سرلشکر، کدخدا، مهندس ، دکتر ، امام و......

مثال: حاج خانم    سمیرا    از مکه برایمان سوغاتی می آورد . 

     حاج خانم  از مکه برایمان سوغاتی می آورد.                                                                                                                                    

نکته 1) :شاخص ها به تنهایی دارای هیچ نقش نحوی ( فاعلی ، مفعولی،مسندی،...) نیستند . 

نکته2) اگر عناوین و القاب با کسره ی اضافه (نقش نمای اضافه)همراه باشند، شاخص محسوب نمی شوند بلکه هسته ی گروه اسمی اند مثال:      پدر  مجید آمد   .                                                     

 قواعد هم نشینی وابسته های پیشین :

1.     نزدیک ترین وابسته ی پیشین به هسته در گروه اسمی شاخص است . این وابسته معمولا با اسم های خاص انسان به کار می رود مانند: دکتر زرین کوب

2.     هم نشینی صفت ترتیبی (ـُ مین) با ممیز کاربرد اندک دارد مانند : دومین تخته قالی به فروش رفت .

3.     صفت عالی نمی تواند با ممیز هم نشین شود. مثلا نمی توان گفت :بهترین کیلو پرتقال

4.     اگر صفت تعجبی وابسته ی پیشین باشد،هیچ وابسته ی پیشین دیگری نمی تواند بیاید. مثلا ً نمی توان گفت چه چهار گل زیبایی!

5.     صفت مبهم با صفت شمارشی و صفت اشاره هم نشین می شود . مثال:هرهشت تخته قالی به فروش رفت .

6.     صفت مبهم با صفت پرسشی هم نشین نمی شود مثلا ً نمی توان گفت :چند همه کس آمدند

7.     صفت اشاره دورترین وابسته پیشین به هسته است .مثال: همین هشت قطعه طلا ارزش فراوانی دارد .

 وابسته های پسین

1) «ی » نشانه ی نکره:     کتابی خریدم

2) نشانه های جمع:   دوستان  ،  کتابها 

3)صفت شمارشی ترتیبی(همراه با پسوند –م):  کتاب چهارم    

4)صفت تفضیلی: دوست بهتر     

5)مضاف الیه : کتاب درس  ،  دفتر ریاضی 

6)صفت بیانی:  کتاب سودمند ، دفتر بزرگ

 صفت بیانی دارای انواعی است که به اشاره به آنها اشاره می کنيم: 

                         - بن مضارع + نده : خورنده ، بیننده، …. 

  الف: فاعلی    - بن مضارع + « ا » : بینا، شنوا، دانا،…. 

                        - بن مضارع +«ان»: خندان، دوان، …. 

ب: مفعولی     بن ماضی+ه : خورده ، شکسته ، …

 ج:  لیاقت    مصدر + ی: خوردنی ، دیدنی ،…. 

 د:  نسبی   اسم + ی«نسبت»:زمینی، آسمانی، خاکی ، قائم شهری ،بروجردی ،

قواعد هم نشینی وابسته های پسین :

1.     نشانه ی جمع نزدیک ترین وابسته ی پسین به هسته است.مثال :کلاس های پنجم دبستان تعطیل شدند.

2.     نشانه ی جمع بر یای نکره تقدم دارد.کتاب هایی که تازه چاپ شده اند ...

3.     وقتی نشانه جمع و یای نکره و صفت بیانی با هم بیایند مضاف الیه نمی تواند بیاید .می گوییم :دانشجویانی کوشا آمدند . اما نمی گوییم : دانشجویانی کوشا دانشگاه تهران آمدند .

4.     اگر یای نکره و صفت بیانی با هم بیایند ،یای نکره را می توان پیش یا پس از صفت بیانی آورد . مثال : خوابی ترسناک دیدم . یا : خواب ترسناکی دیدم

5.     یای نکره بعد از صفت شمارشی با ـُ م می آید . مثال:قرن هفتمی که در باره آن سخن می گوییم .

6.     هم نشینی صفت بیانی و صفت شمارشی با ـ ُ م امروز کم کاربرد است .مثال : در چوبی سوم

 

گروه

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

به آن  واحد زبان فارسی که از یک کلمه یا بیشتر ساخته شده است و در ساختمان واحد بالاتر یعنی جمله به کار می رود گروه گفته می شود .

گروه به سه طبقه تقسیم می شود :گروه فعلی -گروه اسمی - گروه قیدی

  1. گروه فعلی:

بزرگ ترین گروه فعلی از شش عنصر ساخته شده است که عبارتند از :

    1. عنصر سازنده منفی با علامت اختصاری (ن)
    2. افعال ناقص            ״״״״״״״״״״״״״״״״ (ق)
    3. عنصر غیرفعلی ״  ״״״״״״״״״״״״״״״״״״״(غ)
    4. واژه ی فعل        ״״״״״״״״״״״״״״״״״״״״ (ف)
    5. عنصر سازنده ی مجهول ״״״״״״״״״״״״״״ (ل)
    6. عنصر سازنده ی حالت ״״״״״״״״״״״״״״״ (ح)

بر این اساس فرمول ساختمانی گروه فعلی در فارسی چنین است:

(عنصر منفی ساز)( فعل ناقص)( عنصر غیرفعلی) واژه ی فعل (عنصر مجهول ساز)( عنصر حالت ساز)

عناصر داخل پرانتز اختیاری هستند . فقط  واژه ی فعل اجباری است . فعل همیشه وجود دارد اما عناصر دیگر می توانند باشند یا نباشند .

منفی ساز

فعل ناقص

عنصر غیرفعلی

واژه ی فعل

عنصر مجهول ساز

عنصر حالت ساز

نه

باید

بر

داشته

شده

باشد

ـ

ـ

بر

داشت

ـ

ـ

نه

باید

بر

داشت

ـ

ـ

 

ساختمان واژه ی فعل :

واژه ی فعل حداقل از دو و حد اکثر از پنج عنصر ساختمانی تشکیل می شود :

a.       پیشوند با علامت اختصاری (پ)

b.      بن مضارع با علامت اختصاری (ب)

c.       تکواژ سببی با علامت اختصاری (س)

d.      تکواژ ماضی ساز با علامت اختصاری (م)

e.       شناسه با علامت اختصاری (ش)

حد اقل اجزای فعل شامل بن مضارع + شناسه است . بنابر این ساختمان فعل را این گونه می توان نشان داد:

(پیشوند) +بن مضارع +( سبب ساز)+(ماضی ساز)+پی بند

می پرانیدم

 

 

 

پیشوند

بن مضارع

تکواژ سببی

تکواژ ماضی ساز

پی بند

می

پر

ان

ید

ـَ م

می

گری

ان

ـ

ـَ د

ـ

کش

ـ

ت

ф

 

پیشوند در این ساختمان شامل دو عضو است:

  1. «می»
  2. یکی از سه صورت «بی»،«بُ» و«بِ»

پی بند نیز خود سه نوع است :

  1. مصدر ساز  ـَ ن
  2. پسوند صفت مفعولی ـِ یا ـه
  3. شناسه ها

بن ماضی و مضارع مطابق فرمول های زیر ساخته می شوند:

  1. مصدر –(منهای) پسوند مصدرساز ( ـَ ن)= بن ماضی

خوردن  –(منهای)       ـَ ن                        = خورد 

پختن    –(منهای)     ـَ ن                        =  پخت

  1. بن ماضی – پسوند ماضی ساز(شامل: /ت/د/ید/اد) ± تغییرات صوتی = بن مضارع

خورد      –(منهای)  پسوند ماضی ساز « د »             –(منهای)  تغییرات صوتی = خور

پخت      –(منهای)  پسوند ماضی ساز « ت »                 + تغییرات صوتی = پز

فعل های فارسی از نظر ساختن بن مضارع از بن ماضی به دو دسته  اند : 1- افعال منظم : در این دسته ی پس از حذف پسوند ماضی ساز ،بن مضارع بدون تغییرات صوتی به دست می آید 2- افعال نامنظم : در این دسته پس از حذف پسوند ماضی ساز بن مضارع با تغییرات صوتی به دست می آید .

تکواژ

تکواژ

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

تکواژ را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
الف) تکواژ قاموسی : تکواژ با یکی از شرایط زیر  قاموسی نامیده می شود .
به تنهایی به صورت واژه ی ساده به کار رود . مانند : کتاب / خانه / آب / خوب / بد / گرم /  و ...
پایه ی واژه را در واژه ی فعل یا واژه ی غیر ساده تشکیل دهد. مانند :  سوز (مثلا ً در«می سوزد» ) / ساز (مثلا ً در«می سازد» ) / خوان (مثلا ً در«خوانا» ) / جو (مثلا ً در« جوینده» ) و ...
واحدهای دسته ی 1 تکواژهای واژگانی غیر فعل اند که به صورت یک واژه به کار می روند . واحدهای دسته ی 2 تکواژهای پایه ی فعلی اند که به همراه تکواژهای دیگر واژه ی فعل یا  واژ ه ی غیر فعل(اسم و صفت و ...) را می سازند .
تعدا این گونه تکواژها بسیاراست و فهرست بازی دارند و بسامد آن ها در متن کمتر است . چون معمولا این تکواژها مدخل های کتاب های قاموس زبان را  تشکیل می دهند ، تکواژهای قاموسی خوانده می شوند .
ب)تکواژهای دستوری: اگر تکواژ به صورت واژه به کار رود اما پایه ی واژه در واژه های فعل یا غیر فعل نباشد تکواژ دستوری نامیده می شود . تعداد این تکواژها  کم است و فهرست بسته ای دارند اما بسامد آن ها در متن بیشتر است.
از آنجا که این نوع تکواژ جایگاه دستوری یا نقش دیگر واژه ها را نشان می دهد  ، تکواژ دستوری یا نقشی نامیده می شود. از این شمارند :
ضمیرهای پیوسته : م / ت / ش / مان / تان / شان و ...
حرف های اضافه : در/ از / به / برای  و ...
 حرف های ربط : که / و / اگر/ تا /  و ...
 حرف های نشانه: را / ای / -ِ (نقش نمای اضافه )
پ)تکواژ اشتقاقی :اگر تکواژ پیش یا پس از پایه ی واژگانی فعل یا غیر فعل به کار رود و واژه ی دیگری  بسازد، تکواژ اشتقاقی است .
تکواژ اشتقاقی دو ویژگی عمده دارد :
نسبت به پایه ی واژه  ، مقوله ی دستوری واژه ی ساخته شده را  به شرح ذیل متفاوت می سازد :
الف) پایه ی واژگانی فعل + تکواژ اشتقاقی ← اسم              (دان +ش ← دانش)
ب) پایه ی واژگانی فعل + تکواژ اشتقاقی ← صفت             (بین +ا← بینا )
پ) پایه ی واژگانی اسم + تکواژ اشتقاقی ← صفت            (زن + انه ← زنانه )
ت) پایه ی واژگانی صفت + تکواژ اشتقاقی ← اسم           (رها + ی ← رهایی)
تنها در مورد زیر تغییر از اسم ذات به معنی است  و مصداق کامل تغییر مقوله نمی تواند باشد .
ث) پایه ی واژگانی اسم + تکواژ اشتقاقی ← اسم              (کار + مند ← کارمند)

با همه ی پایه های واژگانی از یک مقوله به کار نمی رود . مثلا پسوند « ش » با « دان »به صورت زیر  به کار می رود:
دان + ش = دانش
 اما با دانست از همان مقوله به کار نمی رود .
دانست + ش = دانستش
ت) تکواژ تصریفی : به تکواژ با دو ویژگی زیر تصریفی گفته می شود :
برای همه ی واژه های یک مقوله به طور یکسان و فعال به کار رود .مثلا ً نشانه ی  جمع «ها» با همه ی اسم ها به کار می رود .
نسبت به پایه ی واژه ، مقوله ی واژ ه ی ساخته شده را تغییر نمی دهد .
کتاب(اسم)+ ها = کتاب ها (اسم)
با این بیان ، تکواژهای زیر تصریفی هستند :
نشانه های جمع : ها ، ان،ات،ون،ین
نشانه ی نکره: «ی » در «کتابی»
نشانه ی برتر و برترین: «تر » در «خوب تر» / «ترین » در «بهترین»
پیشوندهای فعل: « ب» در «بخوان» /  « ن» در «نخوانده بود» / « می» در «می خوانم»
نشانه های ماضی: «د» در «خواند» / « ید» در «وزید»/ « ت» در «کشت»/« اد» در «ایستاد»
پسوند صفت مفعولی در ماضی ها: « ه» در «رفته باشم»
نشانه ی گذرا : « ان » در «گذراند»
شناسه ها ی فعل :م – ی – د – یم – ید - ند
گروه زبان و ادبیات فارسی سوادکوه

گفتاری در واج شناسی

گفتاری در واج شناسی

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

واج کوچک ترین واحد صوتی زبان است که معنایی ندارد اما تفاوت معنایی ایجاد می کند . مثلا / م/ در «مرد» واج است زیرا اگر / س/ را جانشین آن کنیم معنای واژه تغییر می کند :«سرد»

واج در زبان فارسی دو نوع است : 1- صامت 2- مصوت

صامت : به آن دسته از واج ها که در ادای آن ها جریان هوا پس از عبور از تارآواها در نقطه ای از حفره ی دهان در فاصله ی میان گلو و لب ها با مانعی برخورد کرده و در برابر آن سدی ایجاد شود یا با فشار از تنگنایی بگذرد و یا مسیر حرکتش تغییر کند و به عبارت دیگر وضعیت حفره ی دهان و اندام های گفتار پس از  عبور هوای بازدم از حنجره و قبل از خروج آن  از لب ها تغییر یابد و در نتیجه آوای تازه ای بدان افزوده گردد صامت یا همخوان(consonant) گویند .در زبان فارسی 23 صامت وجود دارد .

واجگاه به دستگاه تولید واج ها گفته می شود که شامل لب ها دندان ها لثه کام و نای و ... است .

مصوت : واجی که در حنجره به کمک لرزش تار آواها ایجاد شود اگر در گذار خود از اندام ها ی گویایی به مانعی برنخورد که در نتیجه ی آن آوای تازه ای بدان افزوده شود و وضعیت حفره ی دهان از هنگامی که هوای بازدم با تارآواها برخورد می کند تا خروج آن از دهان به یک شکل حفظ شود واکه یا مصوت (vowel) گویند . در زبان فارسی 6 مصوت وجود دارد .

مصوت ها بر دو نوع اند :

1-      کوتاه : ـَـــــــــِـــــــــُــ

2-      بلند : ا – ی – و

دستگاه صامت ها را در جدولی تنظیم می کنند . صامتها در سه ردیف افقی و هشت ستون عمودی قرار می گیرند به اضافه ی یک ردیف بیرون از دستگاه به ترتیب جدول 1 از راست به چپ :

جدول 1 :

 

لبی

لب و دندانی

زبانی دندانی

صفیری

تفشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

پ

ف

ت

س

ش

چ

ک

خ

واکدار

ب

و

د

ز

ژ

ج

گ

غ

غنه

م

 

ن

 

 

 

 

 

 

بیرون از دستگاه :

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنایی

ر

ل

ه

ی

ء

 

ساختمان هجا در زبان فارسی

واج به تنهایی در زبان به کار نمی رود و همیشه در هجا نمود پیدا می کند . هر هجا  از ترکیب یک یا چند صامت و  تنها یک مصوت تشکیل می شود . از این رو در شمارش هجاها تعداد مصوت ها را می توان اساس قرار دا د. به عبارت دیگر به تعداد مصوت های هر واژه هجا وجود دارد . ساختمان هجا در زبان فارسی به شرح زیر است :

1.      صامت + مصوت کوتاه : مثل ِ نه ، به ،تو

2.      صامت + مصوت بلند : مثل ِ سا ، سی ، سو

3.      صامت +مصوت کوتاه + صامت : تل ، دل، گل

4.      صامت +مصوت  بلند+ صامت : مار،مور،میر

5.      صامت + مصوت  کوتاه+ صامت +صامت: گشت،کشت،کشت

6.      صامت + مصوت بلند  + صامت +صامت: باخت ،بیخت،دوخت

اگر حرف «c» را  نماد صامت و حرف «v» را نماد مصوت قرار دهیم ؛ساختمان هجا در زبان فارسی در این فرمول خلاصه می شود : cv(cc) . کمانک نشانه ی اختیاری بودن است .

در چیدمان واج ها بر اساس  این الگو نظمی نهفته است که سبب تمایز زبان فارسی با زبان های دیگر است :

1.      هر هجا تنها با یک صامت شروع می شود .

2.      مصوت همیشه دومین واج هر هجا است.

3.      هر هجا تنها یک مصوت دارد .

4.      در پایان هر هجا (بعد از مصوت) از صفر تا دو صامت می آید .

 

پس در کلماتی مانند ایران ، اردک ،امام و ... قبل از مصوت یک صامت همزه وجود دارد .

نظم واج ها در زبان انگلیسی با زبان فارسی متفاوت است و بدین صورت نمادینه می شود:

 (((c(c(c )))v((((c(c(c(c )))) .

بر این اساس در زبان انگلیسی :

1.      در آغاز هر هجا از صفر تا سه صامت می آید  . مثل «strong»

2.      در پایان هجا از صفر تا چهار صامت می آید. مثل « strenghs»

3.      هجا ممکن است با یک مصوت شروع و به آن نیز ختم شود. مثل «a»

واج در نوشتار با حرف نمایش داده می شود . بعضی واج ها تنها با یک حرف نشان داده می شوند .مثل واج /ب/ که تنها با حرف «ب» نوشته می شود .

بعضی واج ها با چند حرف نشان داده می شوند :

1-      واج / ز/ با حرفهای «ز»،« ض» ،«ذ» و« ظ»

2-      واج /س/  با حرف های «س»،«ث»و «ص»

3-      واج /ه/ با حرف های «ه» و «ح»

4-      واج /ء/ با حرف های «ا» و «ع»

5-      واج / ت/ با حرف های « ت »و «ط »

6-      واج / غ / با حرف های « غ » و « ق »

بعضی واج ها را در خط عربی  در بیشتر کلمات با هیچ حرفی نمی توان نمایش داد  و باید از نشانه های حرکتی استفاده کرد :

1-      مصوت کوتاه ـَ : سر( س + ـَ + ر )

2-      مصوت کوتاه ـِ : سر( س + ـِ + ر )

3-      مصوت کوتاه ـُ : سر( س + ـَ + ر )

بعضی حرف ها نیز نمودار چند واج مختلف هستند :

الف) حرف «و» نشان دهنده ی سه  واج است:

1-      واج صامت /و/در واژه هایی مثل «وجدان» . این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج  مصوت بلند /و/ در واژه هایی مثل «نور»  . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

3-      واج مصوت کوتاه /و/ در واژه هایی مثل «چو» . این واج نیز حتما ً دومین واج یک هجا است .

ب)حرف «ی» نشان دهنده ی این واج است:

1-      واج صامت /ی/ در واژه هایی مثل «یار». این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج مصوت /ی/ در واژه هایی مثل « تیر» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

پ) حرف «ه» نشان دهنده واج های زیر است :

1-      واج صامت/ه/ در واژ هایی مثل «ماه» . این واج نمی تواند دومین واج یک هجا باشد .

2-      واج مصوت  /ه/ در واژ هایی مثل «سه» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

3-      واج مصوت  /ه/ در واژ هایی مثل «نه» . این واج حتما ً دومین واج یک هجا است .

واجگاه

تهیه و تنظیم : امیرحسین بهمنی

در فارسی 29 واج داریم : 23 صامت و 6 مصوت که دستگاه هر یک از این دو را جداگانه بر حسب روابط متقابل واحدهای هر دستگاه در جدولی تنظیم می کنند .

صامتها در سه ردیف افقی و هشت ستون عمودی قرار می گیرند به اضافه ی یک ردیف بیرون از دستگاه به ترتیب جدول 1 از راست به چپ :

جدول 1 :

 

لبی

لب و دندانی

دندانی

صفیری

تفشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

پ

ف

ت

س

ش

چ

ک

خ

واکدار

ب

و

د

ز

ژ

ج

گ

غ

غنه

م

 

ن

 

 

 

 

 

 

بیرون از دستگاه :

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنایی

ر

ل

ه

ی

ء

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کند .

 ستون عمودی معمولا ً واجگاه یعنی محل ادای آن ها را در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره)ردیف شده اند .

بی واک  خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تارآواها یعنی پرده های نازکی که در پایین حنجره (در درون محفظه ای معروف به سیب آدم یا خرخره) قرار دارند ، بی حرکت اند .

واکدار خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تارآواها به لرزه در می آیند (این لرزه را با تماس دست بر روی گلو نیز می توان حس کرد) .

غنه (خیشومی) خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفظ می شوند و در عین حال واکدار هم هستند (در تلفظ واج های غیر غنه که آن ها را واج های دهانی نیز می گویند پرده کام راه بینی را بر عبور نفس می بندد).

ستون های عمودی نشان می دهند که واجگاه واحدهای هر ستون یکسان است و تفاوت فقط در بی واک و واکدار یا غنه و دهانی بودن آن هاست .

صامت های سه ستون اول را بر طبق واجگاه آن ها به «لبی »و« لب و دندانی» و «دندانی» تقسیم می کنند .

صفیری خصوصیت واج هایی است که درادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد .

تفشی (پاشیده)به صدای ریزش آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

صامت های مرکب در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ (ت+ش) ، ج (د+ژ)

کامی و نرمکامی خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها در قسمت پسین دهان به نام کام و نرمکام قرار دارند .

لرزان (تکریری)به صامتی اطلاق می شود که هنگام ادای آن اندام گویایی یعنی سر زبان و پرده ی کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آیند .

کناری خصوصیت صامتی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می چسبد و نفس از کناره های زبان جریان می یابد .

دمشی (نفسی)خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادا می شود چنان که صدای نفسی از آن برمی خیزد .

نیم مصوت صامتی را گویند که ادای آن به ادای مصوت بسیار نزدیک است چنان که گاهی با آن مشتبه می شود مانند واج آغازی تکواژ یار

صامت چاکنایی (همزه) که بر اثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو () و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود (و تلفظ آن در فارسی به ع یکی است )