«علیرضا دهرویه» شاعر توانمند شمالی که در عرصه دفاع مقدس، سالیان درازی است که دست بر قلم دارد. «آسمان می‌زند زیر آواز»، «انقلاب یک نفره» و ... از کتاب‌های قابل توجه و تحسین اوست. وی اکنون به تدریس «زبان و ادبیات فارسی» در دبیرستان‌های سوادکوه شمالی مشغول است. دهرویه در رباعی و غزل نامی تأثیرگذار است. توجه او به شعر نوجوان به جهت علاقه‌ای است که به «قیصر امین‌پور» و «سروش نوجوان» داشته است؛ حضور فعال و پویای دهرویه در کنگره‌ها و نشست‌های ادبی از او چهره‌ای تحسین‌انگیز ساخته است. مصاحبه ما با این دبیر خوش ذوق را بخوانید؛

آقای دهرویه! دوست دارم با این سؤال به دنیای شعر و شاعری شما ورود پیدا کنم که به صورت جدی از چه زمانی به شعر روی آوردید؟

در جلسات شعر استان خراسان با «محمد کاظم کاظمی» آشنا شدم و یکی دو جلسه هم در جلسات شان شرکت کردم که خیلی به ما کمک کرد. بعد از آن با مطبوعات ارتباط گرفتم که این فعالیت‌هایم در حدود سال 69 بود.

 

در آن سال ها در کنگره‌های شعر دفاع مقدس هم شرکت می‌کردید؟

نه، اصلاً در این وادی کار نمی‌کردم. منتهی درصدد این بودم که غزل‌هایم را با صبغه‌ی اجتماعی یا عاشقانه اما با لحن صمیمانه بگویم؛ مثلا یادم می‌آید یک غزل کار کردم که این بود:

«امشب نی شکسته ما را بیاورید/ دل در سکوت مانده صدا را بیاورید»

 

* گفتم آن نگاهی که در هنگام نقد می‌خواهد لذت ببرد را کنار بگذارم

این چنین مضمون‌هایی را با لحن صمیمی می‌آوردم. شاخص‌های شعر آن زمان این‌ها بود. سال 70 در تربیت معلم نوشهر قبول شدم و ادبیات می‌خواندم. با یکی از دوستانم به نام امیرحسین بهمنی نشست‌های دو نفره خوبی داشتیم. نقد شعر را آنجا یاد گرفتم که نسبت به شعر خودم و دیگران بی‌رحم باشم و به سادگی قبول نکنم و با نگاهی متفاوت به شعر نگاه کنم و آن نگاهی را که می‌خواهد لذت ببرد در هنگام نقد را کنار بگذارم. به انجمن شعر چالوس و نوشهر می‌رفتیم تا این که سال 72 یک مجموعه‌ای به اسم «ترنم یک مرد راه راه» داشتم و متأسفانه بنا به دلایلی نتوانستم آن را چاپ کنم. این کتاب تا سال 80 ماند و در سال 80 از سوی نشر قو منتشر شد.

 

مجموعه شعر نوجوانی هم در آن سال با عنوان «آسمان می‌زند زیر آواز» از من چاپ شد. بعد از آن در سال 87 که غزل‌هایم را جمع کردم به نشر هزاره ققنوس سپردم، به اسم «شعری که سنگ در کلماتش فرو شده». یکی دو سال بعد یک مجموعه دیگری از رباعیات با نام «شغل جدید ابلیس» چاپ کردم که استقبال خوبی از آن شد.

 

سال بعد از آن «انقلاب یک نفره» -منظور انقلاب امام زمان(عج) است- که اسمش را از این رباعی گرفتم؛

«هر شب من و دل که نور نابش برسد/ عیسای مسیح هم رکابش برسد

من سیصد و سیزده نفر خواهم شد/ تا یک نفره به انقلابش برسد»

 

به خاطر اینکه ده - پانزده شعر اول آن امام زمانی بود اسم مجموعه را «انقلاب یک نفره» گذاشتیم.

 

- این شعرهایم که در فضای «انقلاب یک نفره» هست، مضامینی است که جلیل صفربیگی و عباس صادقی زرینی هم از آن‌ها استفاده کرده‌اند، مثلاً یک نمونه که به خود جلیل تقدیم کردم:

 

«ابر آمده هدیه‌ای شکیل آورده/ احساس خوشی از این قبیل آورده

 

یعنی که دوباره سبز خواهد شد خاک/ باران صد و یازده جلیل آورده»

 

* هر شعر خوبی که می‌شنیدم بی‌تأثیر از آن نبودم

- این همسایگی فکری شما چگونه است؟ آیا از ایشان اثرپذیری هم داشتید؟

صد در صد. به هر حال به قول آقای محمد کاظم کاظمی وقتی که به ایشان گفتند از چه کسی تأثیر گرفتی؟ گفت من هر شعر خوبی که می‌شنیدم، بی‌تأثیر از آن نبودم. دقیقاً من هم در خیلی از کارها متأثر از کارهای جلیل بودم و نمی‌شود این را انکار کرد. به هر حال جلیل در رباعی کار کرد و رباعی‌های خوبی هم دارد، به خصوص رباعی‌های عاشقانه و حتی امام زمانی. جلیل از جمله کسانی است که رباعی خوب زیاد دارد.

 

* روی آوردن من به شعر نوجوان به خاطر قیصر است

چرا با توجه به این که شعر بزرگسال می‌گویید به سمت شعر نوجوان کشیده شدید؟

من یکی از کسانی که در هر مدل شعری او را خیلی دوست داشتم، قیصر بوده و هست. رویکرد من به شعر، شعر قیصر است و من زیاد آن را خواندم و دوستش دارم. روی آوردن من به شعر نوجوان به خاطر قیصر است، چون او در «سروش نوجوان» کار می‌کرد و همیشه این مجله را می‌خواندم. به هر حال در فضایی که چیزی بخوانی ممکن است در آن فضا یک الهاماتی به فرد بشود یا تجربیاتی که بشود از آن استفاده کرد.

 

غیر از آن مجموعه یک مجموعه دفاع مقدس در حوزه شعر نوجوان چاپ کردم در سال 92 به اسم «ساعت کسی به وقت لاله کوک نیست». یکی دو تا مجموعه هم دارم که چاپ نشده.

 

شما تربیت معلم درس خوانده‌اید و الان ادبیات تدریس می‌کنید، کجا تدریس می‌کنید؟

در دبیرستان‌های سوادکوه شمالی، یکی از شهرستان‌های استان مازندران.

 

* از بزرگانی مثل حسین منزوی در کتب درسی کاری نمی‌بینیم

با توجه به اینکه با نسل جوان و نوجوان ارتباط دارید، به نظر شما در کتاب‌های ادبیات فارسی -در مقطع دبیرستان- چقدر شعر معاصر به خصوص شعر انقلاب اسلامی معرفی شده است؟

اصلاً یک تناقض آشکار در انتخاب شعرها در کتاب‌های درسی می‌بینیم؛ مثلاً شما ببینید از شعر گذشته و سنتی شعر حافظ انتخاب می‌کنند. از شعر معاصر محمدرضا عبدالملکیان با آن شعر «پسرم می‌پرسد تو چرا می‌جنگی؟» شعری که خیلی ساده است و دانش‌آموز پیچیدگی‌های شعر امروز را در آن درک نمی‌کند! از کنار این هم که بگذریم انتخاب‌هایی که در کتاب درسی در قالب شعر نو می‌شود، مثلا از محمد علی بهمنی کاری نمی‌بینیم، از بزرگان مثل حسین منزوی کاری نمی‌بینیم، از کسانی که امروز به عنوان نئوکلاسیک کار کرده‌اند کار نمی‌بینیم!

 

در واقع از شهریار جلوتر نیامده‌اند. اگر هم آمده‌اند، بعضاً انتخاب‌هایی است که این انتخاب بعد از دو سه سال عوض می‌شود.

 

- البته از شفیعی کدکنی و اخوان هر کدام یک کار هست و اینها کارهای خوبی است...

 

- از اخوان در  4 سال دبیرستان 2 تا کار هست: یکی «خوان هشتم» یکی «باغ بی‌برگی». ولی یک سری انتخاب‌ها درست نیستند؛ مثل همان مثالی که از دفاع مقدس زدم و خیلی بیانگر چیزی که باید باشد نیست!

 

ولی شعر قیصر امین‌پور راجع به امام(ره) فوق‌العاده است. دانش‌آموز هم با پیچیدگی‌های شعر امروز آشنا می‌شود، هم اندیشه دارد و هم یک درس فوق‌العاده است. استفاده و نمادها را دانش‌آموز آن جا می‌شناسد. گاهی مثلا یک شعر از سعید بیابانکی، انتخاب می‌شود و دو سال بعد حذف می‌شود! غزل ضعیف یا یک چارپاره جایگزین می‌شود! به هر حال بعضی انتخاب‌ها نامناسب است!

 

مثلاً در معرفی شعر نیمایی کتاب سال دوم سه خط فقط مطلب دارد: «یک شعر نیمایی وزن و قافیه دارد اما قافیه جای مشخصی ندارد» تمام شد و رفت، شعر سپید شاملویی که از موسیقی خاصی استفاده می‌کند و شعر موج نو که آن را در نیم خط توضیح می‌دهد!

 

* رباعی زدگی و جان گرفتن رباعی و ارتباط آن با نسل امروز

شما که در حوزه رباعی کار کردید و دو دفتر راجع به آن دارید، از سال پنجاه و هفت به بعد بیشتر رباعی‌های چه کسانی را موفق می‌دانید؟

 

کسانی که در این حوزه شروع کرده‌اند؛ آقایان حسن حسینی، قیصر امین‌پور اگر شما سوره‌های 1 تا 8 را بخوانید از آقایان سرابی‌نژاد و مهدی زاده اثر هست. این‌ها در واقع شروع کننده‌هایی بودند که رباعی را تقویت کردند. حتی خود سلمان هراتی. این موج یک دوره آمد و رباعی زدگی ایجاد شد و رها شد تا اینکه دوباره با بیژن ارژن، زبردست و جلیل صفربیگی پانزده سال بعد دوباره رباعی جان گرفت و با آمدن موبایل که می‌شد رباعی را پیامک کرد و می‌شد حرف را در دو بیت زد، به درد نسل امروز خیلی خورد. از همین طریق روی آوردن و مطرح شدن این قالب -چون به هر حال حوصله جماعت امروز در خواندن قصیده و غزل‌های طولانی نمی‌گنجد و به شعرهای کوتاه به اسم «آن» یا آنات که آنه یا ترانک نیز خوانده می‌شود- با این اسم‌ها شعر کوتاه رونق گرفت. رباعی و دوبیتی هم از همین طریق در واقع رونق دوباره‌ای گرفت.

 

* موج جشنواره زدگی و سنت گریزی

اوضاع شعر در استان خودتان (مازندران) را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من در همه استان‌ها با شعر برخورد یکسانی می‌‌شود. به هر صورت یک روندی را طی می‌کند؛ مثلاً در غزل یک جریاناتی در حال شکل‌گیری است. غزل پست مدرن،‌ غزل مدرن، غزل فرافرم که مثلا غزل‌های «حامد ابراهیم‌پور» و خود ایشان اسمش را شعر فرافرم گذاشته است. این اصلا فرافرم نیست چون خود غزل یک فرم است. در بعضی متوجه می‌شوی این فرافرم نیست. در هر صورت جوان‌ها کارهایی انجام می‌دهند که نیاز به یک مطالعه جدی دارد. یک موج جشنواره زدگی‌ هست که باید آسیب‌شناسی شود. موج سنت‌گریزی در بین بعضی از شاعران هست که شعر کلاسیک را بعضی‌ها مطلقا قبول ندارند. این یک جریانی است که در حال پیشروی است؛ مثلا در شمال ما بعضی نشست‌های خانوادگی را داریم که در منزل برگزار می‌شود. البته نه اینکه خانواده بیایند! شاعران می‌آیند و مطلقاً درباره شعر کلاسیک صحبت نمی‌کنند! انجمن شعر سپید است؛ به نوعی که این جداسازی خودش جریانی است که در حال شکل‌گیری است.

 

یک رباعی از شما می‌خوانم راجع به آن صحبت کنید.

«با یاد تو دل، بهار احساس شود/ این خانه پر از طراوت یاس شود

یاران همه تشنه ظهورت اما/ مهلت بده وام‌هایمان پاس شود»

در این شعر امام زمانی می‌خواستم یک تلنگر بزنم به اینکه ما می‌گوییم منتظرت هستیم اما ... این اما خودش هزار و یک معنی دارد. «اما» یعنی «نگو». من می‌خواستم بگویم منتظرت هستیم و این «اما» را بیاورم و به جای وام‌هایمان پاس شود هر چیزی دیگر می‌توانست بیاید. به ضرورت قافیه این وام‌هایمان پاس شود آمده ولی همان «اما» مهم است.