دکتر محمدحسین محمدی استاد من بود. از آن دست استادانی که خود دستی در شعر و شاعری داشت. کتاب خوابهای دریایی اش را از دست خودش گرفتم. وقتی به تاریخ پای شعرها نگاه کردم متوجه شدم استعداد شگرفی دارد. شعرهایی که در 21 یا 22 سالگی سروده بود و نشان می داد در حین تحصیل ادبیات گام به گام در شاعری پیش رفت. اکنون که به اشعارش نگاه می کنم عناصر ترامتنی بسیاری در شعر او می بینم که نشانگر  غور او در متون کهن است. او می توانست یک شفیعی کدکنی دیگر باشد که هم در شاعری چیره زبان است و هم در تحقیق و پژوهشگری. جز خوابهای دریایی مجموعه ای از او ندیدم اما در تحقیق و پژوهش آثاز گرانبهایی از خود به یادگار گذاشت. فرهنگ تلمیحات در شعر معاصر کار سترگی بود که به فرجام رساند و جلد دوم ان را به من پیشنهاد کرده بود اما با تعلل من در پذیرش این پیشنهاد دوست دیگری آن را  پذیرفت و به انجام رساند. من هم بررسی صورخیال در شعر کلیم کاشانی را پذیرفتم که استاد مشاورت مرا به عهده گرفت.  در نگارش کتاب جایه جا از کتاب دیگر او بیگانه مثل معنی استفاده کردم و جز گردباد شور جنون از اندک منابعی بود که در آن زمان به چاپ رسیده بود و چه استادانه و دقیق در سبک هندی تعمق کرده بود. پیش از این من تنها کتاب مرحوم سیدحسن حسینی را کتاب قابل اعتنایی در سبک هندی می پنداشتم اما آشنایی با این کتاب منظرهای گوناگونی را پیش چشمم گشود. استفاده ای که ایشان از نظربه های ادبی غربی کرده بود از جمله این رویکردهای جدید بود که امروزه در دانشکده های ادبیات بسیار شایع شده است. در همان سال ها می دیدم انبوهی از نامه ها و نوشته ها را به دفتر کارش می آورد و ساعتها آنها را می خواند. پرسیدم گفت داستانهایی است که فلان نهاد فرستاده است تا داوری کنم. دیدم در داستان  هم دستی دارد. بعدها داستان گیسوهای اساطیری از او به چاپ رسید.  در آموزش سنتی ادبیات نیز کم نیاورد و دست به تألیف چند کتاب در این زمینه زد و حاصل تجربیات خود در تدریس را در انها گنجاند. از آن جمله است کتاب بلاغت و اوازهای سرمه ای.  القصه این استاد می رفت که به پای استادان ذوابعادی چون شفیعی کدکنی برسد که اجل مهلتش نداد و در سن 48 سالگی دفتر عمر او را بست.

بعد از جلسه دفاع دیگر ندیده بودمش اما از این و آن پرسان و جویان بودم. امسال به واسطه ی یکی از دوستان مشترک شماره همراهش را گرفتم که زنگ بزنم اما آن دوستمان گفته بود که برای سرکشی  به اینجا می آید و شاید هم زمینی در روستاهای مجاور بخرد. گفتم از صدا و سیمایش هر دو برخوردار شوم و به صدا اکتفا نکنم اما امروز هم از صدای او محروم شدم هم از سیمای او. اما شنیده اید که می گویند تنها صداست که می ماند پس به این اعتبار صدای او مانده است. صدای او در شعرهای اوست. در داستانش در کتابهایش و در قلب و دهن شاگردانی که تربیت کرده است. سیمای او را هم که الحق جمیل و برازنده است می توان در تصویرهای باقی مانده از او دید و خود را راضی نگه داشت. شعری را  که می خوانید در استقبال از غزلی از خود ایشان به یاد و احترام ایشان سروده ام. ابتدا این شعر را بخوانید و پس از آن شرح حالی از ایشان.

 امیرحسین بهمنی: 

شوریده شد سرو در شورش باد

 بین درختان دلشوره افتاد

از بیم آن زخم جنگل زمین خورد

 زخمی که زد باد بر جان شمشاد

قمری کمر بست بر نوحه خوانی

 وقتی شکستی ای سرو آزاد

در منظر ما بیدی نبودی

 این سان بلرزی  در پیش هر باد

نامت گره خورد با نام اسفند

 اردیبهشتت وقتی که می زاد

باور ندارم ویرانی ات را

 ای دفتر من از شعرت آباد

یک مینیاتور نقش از تو می ریخت

 مثل خورنق در دست بهزاد

جسمت عراقی روح تو هندی

 در دست الواح در سینه اوراد

صائب چه صعب است شاهد بسازد

  این مدعا را با جمع اضداد

سعدی و حافظ  باید بیارند

مرثیه ات را بیتی به انشاد

بس زود بود این هرچند گفتند

 محکوم مرگ است هر آدمی زاد

رسم زمانه تا بوده این بود

 هر برگ  دارد با باد میعاد

بر باد رفتی از یاد ما نه

 کی رفته آخر اسطوره از یاد؟

خود پیش بینی  کردی که گفتی

 «سیب از درختی آرام افتاد»

 محمدحسین محمدی در 1345 به دنیا آمد. در سال 1363 در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه پذیرفته شد. پس از دریافت مدرک کارشناسی در سال 1367 از دانشگاه علامه کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1369 این دوره را با موفقیت به پایان رساند و پس از آن در همان دانشگاه به تحصیل در دکتری زبان و ادبیات فارسی پرداخت .

محمدحسین محمدی، در سال 1373 از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر مظاهر مصقا  با عنوان «فرهنگ تلمیحات در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه به صورت کتابی  در سال 1374 و از سوی انتشارات میترا منتشر شد.

او از هجده سالگی شعر می سرود اما اولین مجموعه شعر خود را با عنوان «خوابهای دریایی»در سال 1373 منتشر کرد. این مجموعه چند رباعی و دوبیتیتعدادی از غزلها و چند شعر نیمایی او را در بر می‌گرفت.

دکتر محمدحسین محمدی، تدریس در دانشگاه را در سال 1369 و در دانشگاه  تهران و دانشگاه آزاد آغاز کرد و سپس در سال 1377 در دانشگاه بین المللی امام خمینی جایگزین قیصر امین پور شد. اما به نوعی با او هم سرنوشت شد. زیرا پس از چند سال بهدانشگاه تهران انتقال یافت و در این دانشگاه پس از چند سال اشتغال بر اثر بیماری قلبی به طور ناگهانی درگذشت.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر و ادبیات تخصصی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم:

بر دارهای دور:

تمام قصه همین بود
سرداری و سرِ داری
و طاقهای باب الطاق
که فصل عشق ِ برانی را
طاقت نداشتند
این کیست
این که سوم روز
دجال دجله
از خاکسترش
خروج خواهد کرد
و در دستهای او
گل های گندم
موج خواهد زد
فتوای جنید را
امروز اگر نبینی
فردا بینی
و
پس فردا بینی
ای صوفیان صافی
دستی بیفشانید
و
کاسه را بگردانید
باز امشب
«حلاجکی رعنا»
بر دارهای دور
می رقصد

بال خسته:

دو بال خسته ام را باز کردم

سفر را با سحر آغاز کردم

نشان آب ودانه نیست اینجا

خداحافظ که من پرواز کردم