ادب دان
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سیر تحول خط فارسی

نگارش:

رقیه رمضان نژاد (بهشهر)

چکیده :

مقاله ای که پیش رو دارید منشا و سیر تحول خط فارسی از ابتدا تا کنون می باشد . در این نوشته سعی شده است با بهره گیری از منابع موجود مطالبی مفید و خواندنی نگاشته شود تا این پندار از ذهن خوانندگان محو شود که خط به یکباره در یک نقطه از کره ی خاکی توسط شخصی اختراع شده و سپس راهی مناطق دیگر شده است . بلکه خط موجود و حاضر در بین ما سیری تاریخی را گذرانده که دانستن این سیر و چگونگی تحول و تطور آن برای فارسی زبانان بسیار جالب توجه می باشد .

کلید واژه ها

1- ایدئوگرامی

2- دپیره

3- سکاییان

4- هزوارش

5- بغ

6- زبان طبعی

7- دپی

8- هیریوغلف


بشر از ابتدا ناگزیر بوده است در اجتماع زندگی کند و با دیگران در آمیزد. در واقع انسان وقتی به خود آمد دید که بین او و دیگر اعضای جامعه باید وسیله ی ارتباطی حاکم باشد تا مقاصد خو د را به دیگران بفهماند و از منظور دیگران نیز با خبر شود این نیازمندیهای متقابل او را مجبور ساخت تا از سمبول ها و اشاره های لفظی و کتبی و قرار دادی که بین او و دیگر اعضای جامعه مشترک بود استفاده نماید .یعنی به این فکر افتاد که اندیشه ها و خواسته های درونی خود را به شکلی و به گونه ای به طرف مقابل بفهماند . به این ترتیب پس از احساس این نیاز تلاش خود را به کار گرفت تا از ساده ترین روش برای بیان مقصود خود استفاده نماید .و آن ساده ترین راه همان استفاده از صفحات سنگی یا تخته یا دیوارهای اطراف وی بوده است در واقع هنگامی که بشر خواست آن چه را که در اندیشه ی خود دارد نقش نماید زمانی است که گام نخست را به عرصه ی نگارش گذاشت .انسان به کمک آن توانست دانسته های خود را محفوظ نگهداشته و تاریخی از خود به جای بگذارد . گام نهادن در مسیر طولانی که در آن انسان های نخستین ابزاری برای انتقال بیان شفاهی بدون دیدن یکدیگر آغاز کردند نخستین گام نوشتن تصاویر روی سفال ها بود در نتیجه در خاطر انسان این فکر ایجاد شد که اندوخته های ذهنی خود را بر روی اشیائ مذکور ثبت کند و به این طریق نقش هایی که از خود به جا می گذارد همان قدیم ترین نقش هایی هستند که اکنون ما در اختیار داریم .بدین طریق خط اولیه رفته رفته بوجودآمد و سیر خود را با گذشت زمان در پیش گرفته و خط هایی بعدها نوشته شد که امروزه به طور پیوسته و مداوم شکل تکامل یافته ی آن را مشاهده می کنیم. پس می توان گفت خط موجود نتیجه ی تکامل خط های انسان های اولیه و تلاش و زحمت و گذشت سالیان دراز می باشد .

مطالعات در تاریخ خط و دانستن تاریخ خطوط دنیا بسیار مهم است و در این باب کتاب ها نوشته شده است و دانستن این علم انسان را به طرز معیشت و طرز فکر و طرز زندگانی اقوام مختلف جهان آشنا می سازد .

بنا به نظر دانشمندان خط شناس پیدایش خط نخست از علایم و نقوش آغاز گردیده است این نقاشی ها کم و بیش تقلید صادقانه ای از زندگانی ای که هنرمتد در اطراف خود می دید و آن را روی ظروف سفالین خویش منقش می کرد، بوده و پشت این رموز و نشانه های بسیار و متنوع دیگر به بیان مطالبی نهفته پرداخته است.

البته با توجه به کتب معتبر موجود در این زمینه می توان گفت کشاورزان مصری مکلف بودند سبدهایی از تولیدات محصول خود را به مأموران مالیاتی تحویل دهند . برای همین تصویر آن را بر دیوار کلبه ی خود می کندند وکنار آن به تعداد سبد هایی که تحویل داده بودند علامت می گذاشتند پس نخستین طرز نوشتن ، نوشتن با عکس (شکل نگاری ) بود اما ترسیم یک اندیشه یا تصور و یا گذراندن زمان (مفهوم نگاری ) به نظر دشوار می نمود تا این که به جای تصویر و علامت از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها کلمات یا اصوات را که از آن ها کلمه ساخته می شد نمایش می دادند و به این ترتیب حروف مصور تبدیل به حروف هجایی شد خط الفبایی آخرین مرحله ی تکامل خطوط به شمار می رود .

محمد تقی بهار در سبک شناسی خود چنین می گوید : ((مرحله ی اول خط ،خط نگاری یا نقشی بوده است یعنی کسی خیال و اندیشه ی خود را به صورت نقش و نگار تجسم داده و آن را وسیله ی فهم دیگری قرار می دهد و این خط دارای زبان خاصی نیست و خطی است که می توان آنرا خط بین المللی دانست خط هیریوغلف مصر قدیم اصلاح شده ی این خط بوده است.

در کتب دیگر نیز این چنین آمده که در این خط نگاری یا نقشی، فراوانی تصویر ها و ناتوانی آنها در بیان مفاهیم عاطفی، کمبود این سبک نوشتن بود. رفته رفته تصویزها،شکل ساده تر و نمادین تری یافته و برای مفاهیم عاطفی،علائم قراردادی وضع شد ونوع خط اندیشه نگاری رادر دسترس نگارندگان قرار داد که خط هیروگلیف که بیشتر در مصر رایج بود از اینگونه نگارش است.

سابقه ی خط هیروگلیف را حدود چهارهزار سال پیش از میلاد دانسته اند. این خط بیشتر افقی و از راست به چپ وبه ندرت ازچپ به راست و گاهی از بالا به پایین نوشته شده است. بعد ها خط هیروگلیف در مصر تحول یافته و به ساذگی می گراید. دو نوع خط هیراتیک(دینی) و دموتی (مردمی) از آن بوجود می آید.

حسن پیر نیا در کتاب ایران باستان جلد یک صفحه ی 41 در مورد خط مصری قدیم چنین بیان می کند: «مصر همیشه بین ممالک دیگر مشرق قدیم توجه اورپائیان را به خود جلب می کرد.خبری هست که رومیان قدیم هم به مصرشناسی توجه داشتند و اشخاصی بودند مانند مادیتلن و ... که خطوط مصری را بی غلط می خواندند.

در عهد نوین، بخصوص درقرن شانزدهم و هفدهم میلادی در اروپا علمائی اوقات خودرا صرف فراگرفتن زبان طِبعی کرده جد داشتند که بوسیله ی این زبان با زبان قدیم مصری ها آشنا شوند، ولی موفق به خواندن خط مصری قدیم(هیروگ لیف) نمی شدند. امر بدین حال بود تا سر جنگی ناپلئون به مصر در 1798 پیش آمد و او مصر شناسی را تشویق کرد. نتیجه ی این سفر جنگی از حیث علم چنین است: اولاً کتابی در 24 جلد و نقشه هائی(اطلس) در 12 قسمت راجع به مصر و آثار قدیم آن از بناها و صنایع وغیره به عنوان توصیف مصر منتشر شد. ثانیاً در موقعی که سرباز های فرانسوی در قلعه(سن ژولین)کار می کردند سنگی بیرون آمد که معروف به سنگ (رُزِت)است(1799م)و از این زمان مصر شناسی تولد یافت.

نوشته ها به زبان وسه خط بود 1-به زبان مصری قدیم و به خط قدیم(هیروگلیف) 2-زبان محاوره که در زمان بطالسه معمولی بود و به خط دموتیک(خط جدید مصری) 3- به زبان و خط یونانی. کلمات آخر نسخه یونانی معلوم کرد که دو نسخه ی اولی اصل است و این نسخه ترجمه ی دو نسخه ی یونانی مذبور بود. از نسخه ی مصری نخستین چیزی که معلوم شد این بود که خط مصری قدیم تماماً (ایدئوگرامی)نیست یعنی هر علامت را نمی توان نماینده ی کلمه ای دانست و ممکن است علامتی نماینده ی حرفی باشد.»

«محمد تقی بهار در سبک شناسی صفحه ی 56 مرحله ی دوم خط یعنی بعد از خط نگاری یا نقشی خط نموداری یا علامتی راعنوان می دارد. یعنی خطی که برای هر اسم خواه اسم ذات یا اسم معنی نشانه و علامت خاصی قرار دهد در چنین خطی باید به شماره ی مفاهیم لغات یاکلمات در آن زبان علامت هایی معین به کار برد.الفبا در این خط موردی ندارد.

این قبیل خط ها دارای شکل ها و علامت های بسیاریست که گاهی از هزار هم می گذرد،مثل خطوط مصری متأخّر تر وبابلی و آشوری قدیم.

مرحله ی سوم : خط آهنگی یا صوتی؛ یعنی خطی که هر حرف یا شکل نشانه ی یکی از صوت هاست در زبان صاحبان این خطوط نیز غالبا لغات با اصوات و مقطعات جدا جدا ساخته شده است و هر صوتی در مقصودگوینده تاثیر خاص داشته یعنی اصوات حاکی مراد و قصد گوینده است و یک صوت با تغییر آهنگ تغییر معنی می دهد مثل لفظ (بَه ) که در زبان فارسی به سبب تفاوت آهنگ گوینده اش ممکن است چند مقصود مختلف را بفهماند و با تکرار آن باز چند مقصود دیگر را حالی کند و با نوشتن آن ( بواسطه ی اینکه خط ما خط صوتی نیست ) نمی توان این مقاصد را به طرف مقابل فهمانید . خط چینی امروز مخلوطی از خط علامتی و خط صوتی است .

مرحله ی چهارم : خط الفبایی – و آن چنان است که هر حرف نماینده ی یک مخرج است و آن مخارج گاهی حروف مصوته و گاهی حروف غیر مصوته را ادا می کند و از ترکیب مجموع حروف لغات و کلمات ساخته می شود و چون لغات و کلمات ساخته شده از چند مخرج مختصر بیش نیست باهمان چند حرف که از سی چهل عدد تجاوز نمی کند می توان تمام لغات و معانی و مقاصد را وانمود ساخت – مانند خطوط اسلامی و لاتینی و هندی و سامی که همه از خطوط الفبایی محسوبند .

البته در این مورد که اصل خطوط دنیا از کجاست هنوز تردید وجود دارد . عده ای اصل و ریشه ی خطوط را از سه خط (چینی – هندی – سامی )می دانستند . و می گفتند خط میخی از اصلی دیگر است که از زبان های قدیم محفوظ مانده است ولی بعد ها بر آن عقیده شدند که تمام خطوط از روی خط فنیقی ( کنعانیان ) گرفته و ساخته شده و تنها خط مصری و چینی باقیمانده ی خطهای نگاری قدیم است . وعده ای نیز بر این باور بودند که خط فینیقی از خط مصری که به تدریج از صورت نگاری و نقشی خارج شده بود استخراج و صورت الفبایی بدان داده شد به این شکل که 22 علامت از خط مصری که هریک مخرج حرفی بود گرفته الفبایی که بعد تنه ی سایر خطوط گردید از آن ترتیت دادند . عده ای می گفتند خط فینیقی بر گرفته از خط میخی است که آن را اصلاح کرده و بصورت الفبایی در آوردند .

نویسنده در ادامه می گوید که خط فینیقی قدیمی ترین و سهل ترین خطوط الفبائی دنیای قدیم بوده، خط عبری و سریانی و نَبَطی و عربی و مُسند و آرامی و پهلوی و یونانی و لاتین و سنسکریت و سُغدی و ایغوری وحبشی وسایر خطوط موجود دنیا غیر از چینی از آن خط عاریت و تقلید شده

است و اینکه آن خط از چه خطی گرفته شده وآیا اصل آن از خط میخی یا مصری است تردید است.»

همه ی ما می دانیم بزرگ ترین و شاید تنها عامل انتقال و گسترش فرهنگ و تمدن بشری از نسلی به نسل دیگر خط الفبایی بوده است،البته بیشتر دانشمندان اختراع خط الفبایی را به فنیقی ها مردمی از کنعان نسبت داده اند که در خاک سوریه در کرانه دریای مدیترانه سکنی داشته و ضمن بازرگانی و دریانوردی و سوداگری های خود خط الفبایی را که خود وضع کرده بودند در کشور های مختلف رواج داده اند ، منشاء خط الفبایی یونانیان و سایر اقوام دنیا به غیر از خط چینی که دارای منشاء دیگری است از همین خط الفبایی اختراع فنیقی ها می دانند و معتقدند این خط پس از دگرگونی و جرح و تعدیل رو به کمال نهاده است .

الفبای فنیقی با ۲۲ علامت خطی که تنها صامت ها را نشان می دهد از راست به چپ نوشته می شد به گفته خط شناسان نشانه هایی از خط مصری باستان و خط تصویری را در الفبای فنیقی می توان یافت این خط بر خلاف خط هیروگلیف که در انحصار کاهنان بود و یا خط میخی که تنها طبقه دبیران با آن سر و کار داشتند ، به راحتی در دسترس عامه قرار گرفت و چون یاد گرفتن آن آسان بود این خط در آسیای غربی نفوذ یافت و جایگزین خط میخی شد و به غرب ( اروپای امروز )که هنوز دارای خط و کتابت نبود ، راه یافت .

یونانیان این الفبا را با اسم سامی آن که نماینده دو حرف اول آن بود "آلفا" و "بتا" نامیدند و برای استفاده خود تغییراتی در آن دادند و مصوت ها را داخل خط ساختند و خط صامت نگار را تبدیل به آوا نگار کردند و جهت نگارش را تغییر دادند و گونه ای از خط یونانی را یونانیان مهاجر با خود به روم بردند و در آنجا براین مبنا الفبای لاتینی به وجود آمد و زبان های گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد .

معمولا ً واضع خط را فنیقیان می دانند اما این نکته تنها درباره ملل سامی درست است و ملل آریایی به ویژه در هند شاید پیش از فنیقیان خط هایی دیگر اختراع کرده اند که از سلسله خطوط سامی ماخوذ از خط فنیقی نیست .

الفبای خط فنیقی به نوعی شبه قاره هند را در نوردیده است ، دانشمندان ، خط برهمایی هند را از فرزندان همین خط می دانند که زبان سنسکریت و دیگر زبان های هندی با آن نوشته می شود متون دینی بودایی نیز به خط برهمایی نوشته شده است .

حسن پیر نیا در کتاب ایران باستان صفحه ی 49 در باره ی خط فینیقی می گوید« این خط را تا سال 1735 نتوانستند بخوانند در این سال نوشته ای به خط فینیقی و یونانی در جزیره ی مالت بدست آمده و خواندن این خط سهل گردید. بعد علمائی ماننده سوین تُن انگلیسی و بارتِ لِمی فرانسوی الفبای زبان را بدست آورده معلوم کردند که زبان فینیقی کاملاً زبان سامی است.»

یکی از خطوطی که از خط فینیقی پدید آمد خط آرامی است که به سرعت در خاورمیانه پخش شده وبه سرعت رواج پیدا کرد و تبدیل به خط ساکنان این منطقه شده است.

خط وزبان آرامی به عنوان آرامی رسمی یا آرامی امپراتوری پا به پای زبان پارسی باستان و خط میخی که تنها در کتیبه های هخامنشیان به کار می رفت در ارسال و مراسلات به کار گرفته می شده است.

محمد تقی بهار در سبک شناسی می گوید :(مردم ایرانی که به فرموده ی زرتشت از سرزمین (ایران و یچ ) بیرون رانده و برای پیدا کردن چراگاه و خورش بسوی خوارزم و ایران رهسپار شدند غالبا مردمی بیابانی و چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط و ادبیات و فرهنگ و آداب شهر نشینی نداشتند این معنی از حالت آریاییهای ( سکایی و تخاری و سرمت و الان )که بعدها از مشرق آسیا وارد ایران شده و برای بدست کردن چراگاه و خورش با برادران ایرانی خود که بیشتر از آنان وارد ایران یا هند شده بودند بزد و خورد های خونین پرداختند معلوم می شود و می بینیم که آن قوم نه خطی داشتند و نه دارای کتاب و شریعتی بودند و بجز پرستش قوای طبیعی و ستارگان کیشی نداشتند و از اینرو دارای تربیت شهر نشینی که خط سرامد آنست نبودند .

دیگر می بینیم که خطوط پذیرفته شده ی این اقوام نیز خطوط ملل سامی است یعنی همان خطی که سایر برادران آریایی ما چون هند و یونان و روم و فرنگ و روس ژرمان و سایر شاخه های نژاد سفید آن را تقلید کردند .)

باید گفت بنا بر شواهد موجود خط پدیده ای دیوی در فرهنگ ایران است و هنری است که تهمورث ( ملقب به زیناوند به معنی هوشیار )آشنایی و آگاهی با آن را از دیوانی که به بند کشیده به دست می آورد و در ازای به دست آوردن این دانش آن ها را رها می کند . در متن مینوی خرد آمده است تهمورث دیوانی را اسیر خود کرده و 7 نوع خط را از آنان آموخت بیشتر تواریخ اختراع خط را به تهمورث نسبت می دهند اما در برخی روایات به جمشید و کیومرث و ضحاک نیز نسبت داده اند به نظر آرتور کریستن سن ایران شناس دانمارکی نام تهمورث نامی از نژاد سکایی است .(سکاها اقوامی جنگجو و دلاور از زمره ی قبایل ایرانی بودند که در مناطق وسیعی از شمال و شمال شرقی ایران می زیستند و ظاهرا تیره هایی از این اقوام بعدها در نواحی جنوب شرقی ایران (سگستان = سیستان ) مسکن گزیدند .

هند و اروپایی

هند و ایرانی(آریایی قدیم ) اروپایی

هندی کهن ایرانی کهن

سکایی اوستایی فارسی باستان مادی

به این صورت انتساب فن نویسندگی به تهمورث باید از قدمت بیشتری بر خور دار باشد احتمالا سکاییان در مهاجرت های خود به مردمانی بر خورد کرده اند و فن نویسندگی را از آنان آموختند و بعد در اساطیر ایران این موضوع به ستیز تهمورث با دیوان نسبت داده شده است داستان خط به زبان فارسی از زبان شاهنامه این چنین است

چو تهمورث آگه شد از کارشان برآشفت و بشکست بازارشان

کشیدندشان خسته و بسته زار بجان خواستند آن زمان زینهار

که ما را مکش تا یکی نو هنر بیاموزی از ماکت آید ببر

نبشتن بخسرو بیاموختند دلش را بدانش برافروختند

نبشتن یکی نه که نزدیک سی چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی نگاریدن آن کجا بشنوی

از این روایت فردوسی که از روی روایات باستانی ایران گرفته شده است نیز بخوبی بر می آید که آریاهای آن روز که در ایران استقرار یافته اند خود دارای تمدن و خط نبوده و این مبادی و اصول را از رعایا و زیر دستان مغلوب خود آموخته اند و آن زیر دستان مردم قدیم ایران بوده اند که بعدها از آنان به دیو تعبیر شده است و یا اسرای جنگی از نژادهای همسایه و یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می شدند .

بنا به قراین موجود ایرانیان در طول مدتی که تحت فرمان و بندگی ملل مقتدر سامی (آشور ) بودند با خط آشوری که خط میخی است آشنا شدند و پس از آن که از قید بندگی آنان درآمدند و دولت مستقلی تشکیل دادند خط میخی را تکمیل کردند .

و نیز چنین گفته اند قدیم ترین اقوامی که در بین النهرین زمینه ی خط میخی را حدود 5 هزار سال پیش فراهم آوردند سومری ها هستند .قومی متمدن که نژاد سامی داشتند و برخی احتمال می دهند که از کنار دریا به این نقطه مهاجرت کرده باشند.سومری ها چون پیوندی با همسایگان خودنداشتند از میان رفتند ویا جذب اقوام سامی شدندسومری ها چون مصری ها و چینی ها از نخستین اقوامی هستند که تمایل به ضبط گفتارو اندیشه هایشان داشتند و برای برای این کار خط میخی را برگزیدند. خط میخی آغازین در اصل نوعی تصویر نگاری بوده که آن را بر لوح نقش می کرده اند . تصویرها رفته رفته حالت ساده تر و زاویه مانندی به خود گرفتند و سرانجام علامتهای تشکیل دهنده ی این خط به شکل میخ در آمدند .

این دربدو تشکیل دولت هخامنشی مانند خط ملی مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون کوروش داریوش خشایارشاه و...قرار گرفته است در سنگها و مهره ها و فلزات وگل پاره ها و دیگر کتیبه ها و نوشته ها آثاری از آن را مشاهده می کنیم.خط میخی به جز درمنطقه ی بین النهرین در گستره وسیعی مانندآسیای صغیرو بین النهرین شمالی میان هیتی ها هوری ها او روارتورها لولویی ها و... رواج داشته است .

(در مورد خط میخی باید گفت :لفظ میخی از عربی گرفته شده چون تازیان این خط را (خط المسماری ) نامند و فرنگیان آن را خط سه گوش یا اسفینی نامیده اند )

دکتر مهری باقری در تاریخ زبان فارسی چنین می گوید :( (خطی که برای نوشتن کتیبه های فارسی باستان به کار رفته مرکب از علایم و اشکالی است که ظاهرا شبیه به میخ بوده و به همین دلیل خط میخی نامیده شد.

خط میخی باستان از چپ به راست نوشته می شود . در این خط میخ ها برای نشان دادن واج ها و آواهای زبانی به صورت گوناگون به صورت منفرد یا چسبیده کوچک یا بزرگ در کنار هم قرار می گیرند . شاید علت این که نویسه های این خط به شکل میخ است آسان تر بودن کندن این اشکال در سطوحی سخت چون سنگ و فلز و لوح گلی است .

در تاریخ تحول و تکوین خط ، خط میخی فارسی باستان که از خطوط سامی رایج در بین النهرین اقتباس شده است از زمره ی خطوط هجانگار محسوب می شود زیرا ارزش صوتی هر علامت برابر یک صامت و یک مصوت است .

تفاوت عمده ای که نظام خط میخی فارسی باستان با خطوط دیگر ایرانی دارد آن است که :

1- برای بعضی از صامت ها با توجه به مصوت جانبی آن علامت های جداگانه ای به کار می رفت .

2- این خط علامتی داشت به نام واژه جدا کن :از آن جایی که حروف میخی به هم نمی پیوندند و حروف پشت سر هم با یک فاصله نوشته می شوند ناچار برای مشخص نمودن حدود یک واژه از علامتی به عنوان واژه جداکن استفاده می شد

3- در این خط 8 علامت به کار رفته است که (ایدئوگرام ) یا (اندیشه نگار )نامیده می شود این علایم که ظاهراًبه خط میخی بابلی نگاشته شده اند بر 5 مفهوم خاص به شرح زیر دلا لت می کنند

بغ (خدا ) - شاه - بوم (زمین ) - سرزمین - اهورامزدا

همچنان که پیداست برای آسان تر بودن امر نگارش تنها با نوشتن یکی دو حرف به صورت اختصاری از نوشتن کامل واژه هایی که به صورت مکرر در متون به کار می رفتند و جای زیادی از سطح کتیبه را اشغال می کردند از این علایم (ایدئوگرام ) یا (معنی نگار )استفاده می شد واحتمالا برای مجزا نمودن این علامت از دیگر نشانه های خطی از خط بابلی استفاده می شده است تا ماهیت ویژه ی آن ها مشخص شود .

علاوه بر 36 حرف که نمایانگر واجها و آواهای زبان بودند و دو علامت واژه جداکن و 8 علامت ایدئوگرام علامت های دیگری نیز در کتیبه های فارسی باستان وجود دارد که بر اعداد دلالت می کنند تعداد علائم عددی در این کتیبه 22 است ولی می توان از روی آن ها شکل مکتوب اعداد زیادی را بازسازی نمود .))

مطالعه ی کتب دیگر نشان می دهد که خط میخی باستان کتیبه های دوره ی هخامنشی نسبت به خط میخی بابلی و عیلامی علایم ساده تر وکم تری دارد وحروف هجایی هستند (مصوت به همراه صامت ).خط میخی باستان را میتوان تکامل یافته ی خطوط میخی دیگر بدانیم .

داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون بند بیست از ستون چهارم به زبان پارسی باستان گفته است: به خواست اهورا مزدا این خط من است که من کردم به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده جز آن، پیکر خود را هم بساختم وجز آن تبارنام خود را نوشتم.در پیش من این نوشته خوانده شد.پس از آن، من این نوشته ها را همه جا در میان کشور ها فرستاده ام.

هر یک از حرف های الفبا ی میخی به جز سه حرفی که برای نشان دادن مصوت ها به کار می رود ،مصوتی هم همراه دارد به همین علت الفبای هجایی است.الفبای پارسی باستان از چپ به راست نوشته و پس از هر حرف نقطه گذاشته می شود. این الفبا تا پایان حکومت هخامنشی رایج بودوبعدهافراموش شده است.

در اوایل قرن نوزدهم میلادی، دانشمندان غربی موفق به خواندن این الفبا شده از این را ه الفبا و زبان های دیگر کشف گردیده است. این خط تا پایان دوره ی هخامنشی در کتیبه ها و سکه ها به کار رفته است.

محمد تقی بهار در سبک شناسی می گوید: «چیزی که خط میخی را از بین برد(چنانکه معروف است)حمله ی اسکندر و قدرت سرداران او نبود بلکه دشواری این خط ،سبب از یاد رفتن آن گردید. چه خط میخی با قلمی نوک تیز چوبی یا فلزی بر روی پاره های گِل سخت شده کنده کاری گردید و یا با همان قلم بر الواح سنگی و معدنی حکاکی می شده است.برخلاف خط مصری و فینیقی که روی چوب و یا پاپیروس و پوست حیوانات و یا هر قلمی کنده شده یا با رنگ نوشته می شده است.

اما در خط میخی چنین نبود بلکه بیشتر پاره گلی را برداشته با چنین قلمی بر روی آن خطوط کنده و پارچه ها را خشکانیده و سپس پهلوی هم قرار می دادند و آن پارچه های گل رابه زبان «کلدانی»«آجُر»و آن خطوط را (دُپی) می نامیدند و آن آجر ها که در کتابخانه یکی در شوشتر و دیگری در تخت جمشید اخیراً کشف گردید ه است.

همچنین بر روی فلزات یا سنگ ها حروف میخی با دقت بایستی کنده شود و به درد پاپیروس و غیره نمی - خورده است. بهمین سبب مردم ایران در آن عصر برای تحریرات عادی برروی پوست یا پاپیروس خط آرامی به کار می بردند.

این اشکال کتابت و خشونت شکل حروف و جای زیاد گرفتن سطور سبب شد که از همان زمان دولت هخامنشی خط آرامی به ایران آمده وسیله ی مبادله ی افکار و رفع حاجت بزرگان و تجار وسایر مردم قرار گیرد. این است که خط میخی در دوره ی اشکانیان روی به تراجع میگذارد و تا مدتی خط یونانی مورد استعمال واقع شده و به تدریج در نیمه ی قرن دوم پیش ازمیلاد خط آرامی متداول می گردد. لیکن نباید تصور کرد که خط میخی در عهد اشکانیان بکلی منسوخ شده بود چه در بابل لوح هایی یافته اند که متعلق به دوره ی اشکانی است و به خط میخی نوشته شده است . در این لوحها مطالب قانونی و نجومی و سرود های مذهبی مندرج است.

در جای دیگر چنین بیان می کند که: خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده است و خط آرامی در اصل منتهی می شود به دو خط قدیم که یکی فینیقی و دیگری عبری است.

و در جای دیگر چنین بیان می کند : پادشاهان هخامنشی این خط (آرامی )را ترویج کرده اند . چون خط میخی برای نامه ها و دیگر نیازمندی های عمومی مناسب نبوده است از این رو خط ساده و الفبایی (آرامی )که از عهد کلدانیان آسیای صغیر معروف بود به تدریج اهمیت پیداکرد ابتدا به مناسبت سهولت هرجا به خط میخی چیزی نوشته می شد نام صاحب خط –یا اگر آن چیز ظرف سفالی یا جنس دیگری بود نام خریدار یا فروشنده را - در کنار آن به خط آرامی می نوشتند ولی بعد ها وسعت استعمال این خط بجایی رسید که در تمام قلمرو ایران و عراق و آسیای صغیر و مصر عمومیت یافت و مکاتیب حکام و پادشاهان و روابط ملل و روزنامه های دولتی و فرمانها ونوشته های عادی همه با خط آرامی انجام می گرفت ترقی روز افزون این خط با حمایت و تقویت شهنشاهان هخامنشی حاصل آمد که در شاهنشاهی فاضل و عالی خود معترض آئین ورسوم و خط وزبان ملل تابعه نمی شدند. مخصوصاً خط آرامی را از لحاظ سهولت آن رواج دادند و بکار بردن آن را در ممالک مفتوحه انتشار فرمودند.

زبان آرامی به دو لهجه منشعب گردید: لهجه ی عراقی که آن را لهجه ی آرامی شرقی نامند و لهجه ی سوریه و فلستین و طور سینا که آن ار آرامی غربی نامند. خط آرامی به چند شیوه ورسم الخط درآمد و آنچه در ایران مادرِ خط پهلوی قرار گرفت شیوه و قلم آرامی عراق بود.

داریوش سوم به غدرو خیانت بعضی از ایرانیان به قتل رسید و کشور ایران مفت به چنگال اسکندر افتاد و تمام شهریاران ایران را کشت وایران را با بیداد و غَدر به مشت آورد و خود هم بزودی مرد و سلوکیدیان برایران غلبه یافتند و این فتنه ی پر آوازه بسود یونانیان آوازه گر تمام شد.

خط یونانی و آداب آن کشور که او نیز چون ایران مسخر گردنکشان مقدونی شده بود، در ایران شیوع یافت.سکه های آن زمان و سکه های اوائل عهد اشکانیان با آن خط زده شدحتی قباله های املاک هم تا 150 قبل از میلاد بخط یونانی نوشته می شد و کتیبه هایی از گودرز اشکانی و غیر ه به این خط بر صخره کنده شده است و در لرستان و بختیاری و بیستون موجود است.

دیری نگذشت که خط پهلوی جای خط یونانی را گرفت و چنانکه کریستن سن مورخ معاصر می نویسد یونانی مآبی اشکانیان که از خراسان بر خاسته سرداران یونانی را مغلوب و از خاک ایران بیرون کرده بودند، تقلیدی صوری و از لحاظ (مُد) بود و چیزی طول نکشید که زبان و آداب یونانی منسوخ و آداب آریایی ایران بصورت طبیعی خود بازگشت کرد و سکه ها و نوشته های ملی با خط پهلوی شروع شد و خط میخی بعللی که ذکر شد دیگر موقعی برای اعاده بدست نیاورد.

مطالعات نشان می دهد پس از دوران هخامنشیان (درسال 330پیش از میلاد )در دوره ی کوتاه مدت اسکندر و سلوکی ها و اوایل دوره ی ساسانی زبان و خط یونانی در مراسلات رسمی و اداری به کار رفت تا این که در زمان اشکانیان برای نوشتن زبان پهلوی اشکانی خطی بر مبنای خط آرامی پایه ریزی شد از زبان پهلوی اشکانی سه نوع اثر با سه نوع الفبا به جای مانده است :

۱) آثاری با الفبای پهلوی اشکانی که برگرفته از الفبای آرامی بوده و از راست به چپ و حرف های آن جدا از هم نوشته می شود و در آن هزوارش به کار رفته است .

۲ ) آثاری که با الفبای فارسی میانه کتابی است .

۳) آثاری با الفبای مانوی که مربوط به دین مانوی است

دکتر مهری باقری در کتاب تاریخ زبان فارسی در مورد خط پهلوی چنین می گوید :

((خطی که برای نوشتن متون فارسی میانه به کار رفته بسیار شبیه خط متون پارتی است و به همان نام «پهلوی» خوانده می شود. خط پهلوی در سراسر دوره ی میانه یعنی از دوران اشکانی تا حدود قرن سوم هجری در سنگ نوشته ها، سکه ها،اسناد معاملات،کتابها و رساله های گوناگون که به زبانهای پارتی و فارسی میانه نوشته شده به کار رفته است.

خط پهلوی در زمان اشکانیان از روی خط آرامی اقتباس شده و نسبت به قومی که حاکم بودند(قوم پرثو) پهلوی خوانده شده و در دوره ی ساسانیان نیز همین خط با اندکی تفاوت به کار رفت.

همانطور که قبلاً گفتیم زبانهای ایرانی میانه غربی هم به نام «پهلوی» خوانده می شدند،بر اثر اختلاط دو مفهوم زبان و خط در اذهان،لفظ«پهلوی» علاوه بر زبان به خط نیز اطلاق شد.

خط پهلوی گونه های متعددی دارد از جمله:

الف)پهلوی اشکانی: این خط به صورت خطی کتیبه ای است و برروی مهره ها و سکه های سلاطین اشکانی دیده می شود.

ب) پهلوی کتیبه ای: خطی است که در سنگ نوشته ها و سکه های دورهی ساسانی به کار رفته است.

ج)پهلوی کتابی: خط تحریری که نامه ها و کتابها را بدان می نوشتند.

ظاهراً در دوره ی ساسانی خطوط متعددی در ایران متداول بود که هر کدام از آنها مورد استعمال ویژه ای داشت و به جای «خط» لفظ «دبیره» را به کار می بردند. برخی از مورخان اسلامی از جمله حمزه ی اصفهانی و ابن ندیم ضمن نقل مطالبی در باره ی خطوط ایرانی رایج در زمان ساسانیان انواع آنها را بر شمرده اند و تعدادشان را «هفت» ذکر کرده اند.

خط پهلوی از جهت اصول شبیه خط فارسی جدید است این شباهت و همسانیهای موجود میان دو خط فارسی میانه و جدید امری اتفاقی و تصادفی نیست . بلکه بدان دلیل است که هر دوی آن ها از یک آبشخور سرچشمه گرفته اند . خطوط ایرانی میانه از خط آرامی که خود ریشه ی سامی دارد اقتباس شده بودند و خط فارسی جدید همان خط کوفی عربی است که با تغییرات جزئی و ظاهری به صورت کنونی در آمده است . خط عربی خود از زمره ی خطوط سامی می باشد.

خواندن خط پهلوی دشواری های عدیده ای دارد از جمله اینکه برخی از حروف آن چند صدایی هستند و گاه یک نویسه بر دو یا چند واج دلالت می کند .

مشکل دیگر این خط از پیوستن حروف به یکدیگر ناشی می شود توضیح اینکه گاه بر اثر اتصال دو حرف یا شکلی حاصل می شود که شبیه به حرف سومی است و یا اشکال گوناگونی از پیوستن آن دو حرف پدید می آید که به هر حال تشخیص حروف مکتوب را دشوار می سازد همچنین در خط پهلوی همانند خط عربی نویسه ای وجود ندارد و همین امر موجب بروز اشکالاتی در خواندن خط پهلوی می شود .

مهمترین عامل دشواری خط پهلوی این است که در این خط هم مانند اغلب خطوط ایرانی دوره ی میانه عنصری به نام ( هزوارش ) وجود دارد ( هزوارش کلماتی به زبان آرامی هستند که به خط پهلوی نوشته می شدند و ظاهرا ًدر موقع خواندن معادل فارسی میانه ی آن ها تلفظ می شد )

در کتاب ( سرگذشت زبان فارسی دری ) نوشته ی رسول رهین در صفحه ی 48 در مورد خط پهلوی چنین آمده است :

((خط پهلوی نیز از آرامی است و دو رسم الخط متمایز دارد . پس از رسم الخط یونانی جای آن راگرفت و به پهلوی پارتی موسوم است و به تدریج از آرامی منحرف گشت . اما پهلوی ساسانی ساده تر و دارای 25حرف بود . مقطع آن برای سنگ نوشته ها و متصل آن برای نوشته های عادی به کار می رفت برخی کلمات به زبان آرامی نوشته شده ا ما به پهلوی خوا نده می شود و "هزوارش "گفته می شد . مثلا ملکا ملکا نوشته و "شاهنشاه"می خواندندالفبای پهلوی ساسانی پس از سقوط کوشانیان بزرگ و بسط نفوذ ساسانی ها در اواخر قرن سوم مسیحی آغاز یافت و تا عصر صفاری ها ادامه داشت برای تکمیل و از بین بردن نقایص خط پهلوی الفبا "دین دبیره "را در 44 حرف در اواخر عصر ساسانی ها به وجود آوردند.))

ابن ندیم در الفهرست به نقل از روزبه ( ابن مقفع ) می نویسد ، ایرانیان ۷ نوع خط داشتند :

۱) دین دبیره که اوستا را با آن می نوشته اند .

۲ ) ویش دبیره که با آن اصوات و آهنگ ها و اشارات و علائم قیافه و تعبیر خواب را ثبت می کرده اند و دارای ۳۶۵ حرف بوده است .

۳) گشتک دبیره که با آن قطعنامه ها و اقطاعات و نام ها و رموز را بر انگشتری ها و بر سکه ها نوشته اند و دارای ۲۸ حرف بوده است .

۴ ) پاره گشتک یا نیم گشتک که ماخوذ از خط گشتک بوده و دارای ۲۸ حرف بوده و طب و فلسفه را با آن می نوشته اند .

۵ ) شاه دبیره که اختصاص به پادشاه و خاندان شاه داشته است و دارای ۳۳ حرف که نقطه دارد بوده است .

۶) راز سهریه که پادشاهان ملل دیگر با آن می نوشته اند و دارای ۲۴ حرف بوده است .

۷ ) راس سهریه این خط نقطه دار بوده و برای بیان مطالب منطقی و فلسفی به کار می رفته و دارای ۲۴ حرف بوده است .

به جز این هفت خط دو خط دیگر هم وجود داشته است :

۱ ) هزوارش که خط هجایی بوده است . ابن ندیم به نقل از روزبه می گوید دو هزار هزوارش وجود داشته که برای جدا کردن متشابهات از یکدیگر به کار می رفته است .

۲ ) خط فیرآموز ( پیر آموز ) ابن ندیم درباره خطوطی که مصاحف را بدان می نوشتند می نویسد ، قرآن را با آن می نویسند و می خوانند

آثار زبان پهلوی به دو خط اصلی نوشته شده است :

۱ ) خطی که سنگ نوشته ها و سکه ها اوایل دوره ساسانی ( قرن سوم و چهارم میلادی ) بدان نوشته شده و دارای ۱۹ حرف است ، در این خط حروف به هم متصل نمی شوند از این رو آن را خط منفصل یا خط پهلوی کتیبه ای می نامند .

۲ ) خط متصل یا شکسته یا کتابی خطی است مخصوص نوشتن کتاب ها و نوشته های روی پوست و پاپیروس و کتیبه ها و سکه های متاخر دارای گونه های مختلف است ، یکی از آنها که نویسندگان دوران اسلامی آن را رم دبیره یا هام دبیره یعنی خط مردمان و همگان است که دارای ۱۴ حرف اصلی است . " گونه " یا " قلمی " از این خط در نامه نگاری به کار می رفته است که نویسندگان اسلامی آن را فرورده دبیره ( خط نامه ) نامیده اند . " گونه " یا " قلمی " دیگر با تفاوت اندک از خط متصل پهلوی در سکه ها و سنگ نوشته های دوران متاخر ساسانی و سده های نخستین دوران اسلامی نیز به کار رفته است ، احتمالا ً همان خطی است که نویسندگان یاد شده آن را کستج ، جستق ( گشتگ ، گشته ) خوانده اند . زبور پهلوی نیز به گونه ای از خط متصل پهلوی نوشته شده است ، این خط از خط سریانی که آن نیز از اصل آرامی است مشتق شده است ((

دکتر مهری باقری در کتاب مذکور چنین می گوید :

((کهن ترین آثار باز مانده از فارسی میانه متعلق به آغاز دوره ی ساسانی است اسناد باز مانده از این زبان نسبت به آثار دوره ی باستان فراوان تر و متنوع ترند . اهم این اسناد عبارتند از :

کتیبه ها – سکه ها –مهرها و سنگ های قیمتی و ظروف سیمین - آثار یافت شده درمنطقه ی سوریه ی کنونی به نام دورا اروپوس - پاپیروسها – ترجمه ی مزامیر داوود – متون مانوی – متون پهلوی ( مهمترین منابع و مدارک باز مانده از فارسی میانه رسالات و کتاب های است که به خط پهلوی کتابی نوشته شده اند . اکثر این آثار به دوره ی متاخر ساسانی تعلق دارد و برخی از آن ها نیز در قرون اولیه ی هجری به رشته ی تحریر در آمده اند . این کتاب ها را با توجه به مطالب و مضامین شان به دو بخش تقسیم می کنند :الف ) کتب دینی زرتشتی ب)کتب غیر دینی )).

در کتب معتبر دیگر نیز چنین نگاشته شده است :

خط عربی نیز با واسطه نبطیان از خط آرامی به وجود آمده است ، نبطیان قومی از نژاد عرب بودند که در نبطیه زندگی می کردند ، از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد گونه ای از خط و زبان آرامی در میان ایشان رایج بود . از این خط ، خطی موسوم به سینایی نو به وجود آمد که از سده اول پیش از میلاد تا سده چهارم میلادی در شبه جزیره سینا رواج داشت . خط سریانی منشا خط کوفی و خط نبطی منشا خط نسخ است ، خط کوفی در کوفه و حیره و خط نسخ در مکه و مدینه ، از این خط اقتباس شده اند ، خط نسخ بیشتر برای تحریر نامه ها و خط کوفی برای کتابت مصحف ها ، کتیبه ها و سکه ها استفاده می شده است .

از اواخر دوران امویان و اوایل عباسیان قلمرو خط عربی وسعت یافت و به تدریج در ایران و مصر و شمال افریقا رواج یافت و کم کم از دو خط مذکور اقلام دیگری پدید آمد .

گونه ای از این خط برای نوشتن آثار خوارزمی که یکی از زبان های ایرانی شرقی است به کار رفته است ، ایرانیان نیز در سده های نخستین پس از اسلام با افزودن حروف فارسی به الفبای عربی ، خط فارسی را بر مبنای نسخ پایه گذاری کردند و سپس خط نستعلیق ، خط شکسته و سایر خطوط به وجود آمد

از اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری در دوران صفویه با تکمیل اقلام موجود ( چهارده نوع خط ) و هندسی کردن ابعاد حروف و تعیین اساس قواعد دوازده گانه در خط ، خوشنویسی را تحت ضابطه درآوردند و پایه خطوط را بر سطح و دور نهادند .

خوشنویسان ایرانی خطی وزین را از خط تعلیق مشتق ساختند که نستعلیق نام گرفت که از واژه نسخ و تعلیق گرفته شده و خط ملی محسوب شد و برای نگارش دیوان اشعار و داستان های حماسی مورد استفاده قرار گرفت .

خوشنویسان امروزه بیشتر از چهار نوع خط از سایر انواع خط استفاده می کنند که شامل : نسخ ، ثلث ، نستعلیق و شکسته نستعلیق

خط شکسته نیز از ابداعات ایرانیان است که در پیوند با تعلیق و نستعلیق است که از اوایل قرن یازدهم و آخر دوره صفویه به دلیل کثرت کاربرد و نیاز به تند نویسی به وجود آمد .

خط شناسان خطوط اصلی را شش خط دانسته اند که به اقلام سته معروفند و عبارتند از : رقاع ، ثلث ، ریحان ، محقق ، توقیع و نسخ

خط ثلث برای نوشتن عنوان سوره های قرآن ، پشت جلد نویسی ، سرلوحه نویسی ، کاشی کاری و کتیبه نویسی استفاده شده است .

خط ریحان از خط نسخ مشتق شده و از خط ثلث نیز بهره گرفته و به خط محقق بسیار نزدیک است .

خط نسخ در آغاز هم پایه خط کوفی بوده که اصل آن از نبطی است و اواخر قرن دوم هجری رایج بوده و در تمام سرزمین شرقی تحت لوای اسلام گسترش یافت .

خط توقیع در قرن چهارم تحول یافته است و در اواخر قرن نهم هجری نوع درشتی از آن در ترکیه ابداع شده ، اما میان اعراب چندان متداول نشد و آن را مشتق از خط ثلث دانسته اند .

خط محقق در آغاز خلافت عباسیان از خط کوفی استخراج شده و چهار قرن محبوب ترین خط میان خوشنویسان جهت کتابت قرآن در تمام سرزمین های اسلام در شرق بوده است .

خط رقاع از خطوط نسخ و ثلث مشتق شده است که در مکاتبات خصوصی و کتابت عرفی و روی کاغذ های کوچک رواج داشته و از خطوط محبوب خطاطان عثمانی بوده است ، امروزه این خط از متداول ترین خطوطی است که در سراسر دنیای عرب به کار می رود ، این خط نیز به علت نیاز به تند نویسی و مختصر نوشتن در مکاتبات کاربرد یافته است .

با شرحی که به طور اختصار گذشت ایرانیان در چهار هزار سال قبل با خط و الفبا آشنایی داشته اند و افکار و عقاید و نظرات و تجربیات و دانستنی های خود را ثبت می کرده اند و چون دانشی نبود نیاز به اختراع خط مخصوصی برای ثبت آن دانش به میان نمی آمد ، باید گفت ملت ایران نخستین ملتی است که برای ثبت و ضبط اصوات و آهنگ های موسیقی و حتی ضبط نوای آبشار و نغمه پرندگان و آوای درندگان با خط مخصوصی قادر به نوشتن و ثبت آن بوده است که آن را ویش دبیره نامیده اند که به جای نت موسیقی امروزی به کار می رفته است .

فهرست منابع:

1- آموزگار ژاله تاریخچه ای از نگارش و خط اتشارات دانشگاه تهران 1382

2- آموزگار ژاله زبان پهلوی ادبیات و دستور آن انتشارات معین تهران 1375

3- آموزگار ژاله خط و اسطوره خبر گزاری میراث فرهنگی تهران 1384

4- ابوالقاسمی محسن راهنمای زبان های باستانی ایران ( جلد اول ) انتشارات سمت تهران 1375

5- باقری مهري تاریخ زبان فارسی سلسله انتشارات نشر قطره 109 - تهران 1373

6- بهار محمد تقي -سبک شناسی انتشارات امیر کبیر تهران 1370

7- پیر نیا حسن ایران باستان انتشارات دنیای کتاب 1366

8- رهین رسول سرگذشت زبان فارسی دری انتشارات بین المللی الهدی 1388

9 نفیسی سعيد -تاریخ خط در ایران مجله ی کاوش 1342

10- همایونفرخ ركن الدين تاریخچه کتاب و کتابخانه در ایران از دوران باستان تا به امروز سال 74 -75

 

 

[ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 9:59 ] [ گروه ادبیات فارسی سوادکوه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ متعلق به کارشناسی هماهنگی گروههای آموزشی شهرستان سوادکوه می باشد .از همکاران محترم تقاضا دارم با ارائه نظرات سازنده خود مرا در تهیه مطالب مفید و ارزنده یاری نمایند .
براي مشاهده بهتر وبلاگ از مرورگر فايرفاكس استفاده كنيد.